تبلیغات

زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی-پاره‌ی هشتم (سفری خطرناك از مكه تا مدینه)

Article Image
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی-پاره‌ی هشتم (سفری خطرناك از مكه تا مدینه)

سال سیزدهم پس از بعثت(سال اول هجری)

پیشگفتار:

رؤسای مكه كه خیلی دیر و پس از مدتها از ملاقات‌های نمایندگان طوائف یثرب با محمّد و اتفاقاتی كه به دور از چشم آنها رخ داده بود، آگاهی پیدا كردند، دریافتند كه جمع كثیری از مردم یثرب، مسلمان شده‌اند و از محمّد و پیروانش دعوت كرده‌اند كه به یثرب بروند.

آنان پس از تجمع در مجلس مشورتی مكه(دارالندوه) و بحث پیرامون این قضیا، به‌این نتیجه رسیدند كه پیوند مسلمانان مكه با قبایل پرجمعیت و قدرتمند اوس و خزرج در یثرب، برای آینده آنها خطرناك است، زیرا اوّلاً از انتقام مسلمانان می‌ترسیدند و ثانیاً این شهر در مسیر كاروانهای تجاری آنها قرار داشت.

بنابراین اقدامات و تدابیری را اتخاذ نمودند تا از مهاجرت آنها جلوگیری كنند، درنتیجه، بسیاری از مسلمانان ضعیف را پشتیبانی نداشتند، گرفته و به حبس انداختند و از بعضی دیگر فقط ممانعت به عمل آوردند، تا به یثرب هجرت نکنند و بسیاری را تهدید نمودند كه در صورت مهاجرت، اموال، زمین و خانه‌های آنها را تصاحب كرده و در صورتی كه آنها بعدا به مكه باز گردند، اجازه ورود به مكه را به آنها نخواهند داد.

امّا با تمامی این تدابیر سخت گیرانه‌ای كه اعمال نمودند، مسلمانان به هر زحمتی كه بود و با تمام خطرات، برخی آشكار و برخی پنهانی، به دستور پیامبر عمل نمودند و با زن و فرزند و اموالی كه می‌توانستند، بردارند، به سمت یثرب به راه افتادند.

طولی نکشید که بزرگان مكه اطلاع یافتند كه مسلمانان مهاجر در یثرب اجتماع نموده و جمعیت زیاد اوس و خزرج هم که به حمایت و جا دادن به آنان کمر همت بسته‌اند، در انتظار آمدن محمّد هستند و فقط محمّد و تنی چند از مسلمانان محبوس یا بیمار، در مکه باقی مانده‌اند.

در اینجا بود كه بزرگان مكه و رؤسای طوایف چهل گانه قریش، همگی در مجلس مشورتی مكه(دارالندوه)، جمع شدند و پس از بحث فراوان پیرامون این قضیه، تصمیم غیر قابل پیش بینی و خطرناكی را در جهت حل این مشكل گرفتند، این تصمیم به حدی هوشمندانه بود كه حتی سبب حیرت اشخاص زیرك و دنیا دیده‌ای، چون ابوسفیان و عمروبن عاص گردید، كه اگر این تصمیم با موفقیت اجرا می‌گردید، غائله اسلام و مسلمانان برای همیشه تمام می‌شد و در این نقطه، اسلام برای همیشه فراموش می‌گردید و هیچ راهی به سوی آینده پیدا نمی كرد.

١-پانزده روز سفر خطرناك و تعقیب و گریزی دلهره‌آور  

سران مكه و رؤسای طوایف چهل گانه مكه پس از اینكه نتوانستند از مهاجرت پیروان محمّد جلوگیری كنند؛ در مجلسی مشورتی مكه«دار الندوه»، اجتماع نموده و به شور و تبادل نظر پیرامون این قضیه پرداختند.

افراد سرشناسی که در این جلسه حضور داشتند و نخست عمرو بن هشام(ملقب به ابوالحكم و مشهور به ابوجهل) آغاز به سخن کرد و چنین گفت: 

«همه می‌دانید که در میان قبائل عرب کسی از ما باشرافت تر نبود و ما مردمی بودیم كه هر ساله قبائل عرب در دو نوبت برای زیارت بتهایشان به شهر ما می‌آمدند و شهرمان آرام بود، تا اینكه محمّد در میان ما رشد کرد و او را به خاطر شایستگی و امانتداریش «امین» خواندیم و مردم مكه او را به جهت خلق نیكویش، بسیار دوست داشتند و محبوب همگان بود.»

او بعد از اینكه درباره گذشته محمّد سخن گفت، چنین ادامه داد:

«تا اینكه او ادعا کرد که پیامبرخدا است و جوانان ما را تباه گردانید و اجتماع ما را پراکنده ساخت و ما برای بازگرداندن جوانان گمراه شده امان، متوسل به هركاری شدیم و  به خاطر آشفتگی ای كه او در جامعه ما ایجاد كرد، مورد سرزنش سایر اعراب قرار گرفتیم.»

در ادامه او از اتّفاقات بعدی و آشفتگی جامعه اشان صحبت كرد و از مشكلات و گرفتاری‌های ایجاد شده سخن گفت و در نهایت، چنین گفت:

«هم‌اکنون نظر من این است که تا دیر نشده مردی را واداریم تا به طور ناشناس محمّد را به قتل رساند و اگر بنی‌هاشم برای گرفتن انتقام خون او، با ما به نزاع برخاستند، در برابر خونبهایش را می‌دهیم و از خطر می‌رهیم.»

اما در این میان رؤسای برخی طوایف گفتند كه با شناختی كه از طایفه بنی‌هاشم دارند، این طایفه هیچوقت به خون بها راضی نخواهند شد و طایفه بنی‌هاشم، هرگز قاتل محمّد و تمام افراد قبیله قاتل او را زنده نخواهند گذاشت و در نتیجه جنگ داخلی طولانی مدتی در منطقه حرم که محل امن آنهاست ایجاد خواهد شد و هریك راه كاری را مطرح نمودند و بحث بالا گرفت.

در نهایت عمرو بن هشام، این پیشنهاد را مطرح كرد كه اگر از هر قبیله، یک نفر انتخاب شود و در یک شب همگی به خانه محمّد هجوم برده و با ضربه‌های یكسان او را به قتل برسانند، در این صورت دیگر بنی‌هاشم به طلب خون محمّد، نتواند همزمان با چهل قبیله بجنگند و بنابراین خون بهایش را گرفته و راضی خواهند شد.

تمامی حاضران این تصمیم هوشمندانه را پذیرفتند و حتّی عبدالعُزّی بن عبدالمُطَّلب(مشهور به ابولَهَب)، عموی پیامبر، نیز از این تصمیم استقبال كرد؛ اما در این میان، ابوسفیان كه با تصمیم موافقت كرده بود، گفت كه با تصمیم موافق است، ولی در انجام عمل و قتل محمّد مشاركت نخواهد كرد.

اشخاصی نظیر ابوسفیان و عمروبن عاص، كه بسیار زیرك و دوراندیش بودند؛ به خوبی می‌دانستند كه با كشتن محمّد غائله اسلام و مسلمانان برای همیشه تمام خواهد شد، اما به خوبی پیش بینی این را می‌كردند، كه بعدها قاتلین محمّد تا سال‌های دور، در مكه و سراسر عربستان منفور خواهند شد، چون به خوبی می‌دانستند كه محمّد در جامعه اشان، چه انسان پاك و شریفی بوده و در سراسر زندگیش چه انسان بزرگی بوده است و پیش بینی این را می‌كردند كه‌ایندگان، بعدها، قطعا نام او را به نیكی و بزرگی یاد خواهند كرد و قاتلان محمّد و فرزندان قاتلان او، در آینده و تا سالهای طولانی، منفور اعراب خواهند شد و بدین جهت، این اشخاص، در مرحله اجرای نقشه مشاركت نكردند.

در مرحله اجرای نقشه چهل نفر كه نمایندگان ٤٠ طایفه مكه بودند، شب هنگام، اطراف خانه محمّد را احاطه کرده و آماده بودند تا اندکی بعد همگی حمله به خانه و هجوم به بستر محمّد را شروع کنند و فكر می‌كردند که محمّد در بسترش خفته است و به دنبال آن در را گشودند و به طرف بستر او هجوم بردند، اما ناگهان دیدند که علی این ابی طالب، برادرزاده اش، در بستر محمّد خوابیده است و بدین ترتیب نقشه اشان شكست خورد. 

محمّد در همین شب به صورت ناشناس و با احتیاط، به خانه ابوبکر بن ابوقحافه، رفته بود و از آنجا و به دور از چشم مردم مكه، به همراه ابوبکر از مكه خارج گشتند و به سوی یثرب حركت كردند.

علی ابن ابی طالب، كه با به خطر انداختن جانش، كسانی كه قصد قتل پیامبر را داشتند، ناكام گذاشته بود، سه شبانه روز در مکه ماند و امانت‌های مردم را که نزد پیامبر بود، به صاحبانش رسانید و هنگامی که از این کار فراغت یافت، به سمت یثرب حركت کرد .

بزرگان مكه كه فردا صبح دریافتند كه محمّد از دست آنها گریخته است، مصمم شدند كه او را قبل از اینكه به یثرب برسد، دستگیر كنند و به قتل برسانند، بنابراین اشخاص فراوانی را در جستجوی او، از مكه روانه كردند.

 بزرگان مكه به حدی بر افروخته و مصمم در قتل محمّد بودند كه در همان روز جایزه هنگفتی بالغ بر ١٠٠ شتر را تعیین كردند و اعلام نمودند، كسانی كه بتوانند محمّد را قبل از اینكه به یثرب برسد، بیابد و به قتل برساند، صد شتر به او جایزه می‌دهند .

این جایزه هنگفت بسیاری از مردم مكه را وسوسه كرد و حتی بسیاری از قبایل اطراف مكه به طمع دریافت این جایزه، فورا در تعقیب محمّد حركت كردند و سراسر راه‌های مكه كه منتهی به یثرب می‌شد، در زیر پای تعقیب كنندگان بود، اما هیچكدام نتوانستند، رد محمّد را پیدا كنند و كسی نمی دانست محمّد كجاست.

پیدا نكردن محمّد، توسط تعقیب كنندگان، به آن دلیل بود كه او در شب قبل، به همراه ابوبكر، به جایی رفته بود كه هیچ كسی تصور آن را نمی كرد و این مكان جایی بود با نام غار ثور، كه در جنوب مكه و خلاف جهت راه‌های یثرب كه به سمت شمال مكه بود، قرار داشت و به همین دلیل هیچ كسی نتوانست، او را بیابد.

محمّد و ابوبكر، در غار ثور پنهان شده بودند، تا تعقیب كنندگان، از تعقیب خسته شوند و سپس از غار بیرون روند و به سمت یثرب حركت كنند.

در این میان كه تمامی تعقیب كنندگان محمّد، از تعقیب خسته شده بودند و در راه‌ها سرگردان بودند، عمروبن هشام، شخصی را به نام «كرز بن علقمه بن هلال خزاعی» که ملقب به «ابوکرز» و از قبیله‌ی خزائه بود و در شناختن رد پای افراد، مهارتی بسزا داشت، اجیر نموده و  به همراه تنی چند نفر، به دنبال او افتادند.

ابوکرز، رد به جای مانده شتران محمّد و ابوبكر را گرفت و آنها به دنبال او راه افتادند تا به غار ثور رسیدند و وقتی به دهانه غار رسیدند؛ دیدند تارهای فراوان عنکبوت، بر دهانه غار است و تعقیب‌کنندگان كه تارها را دیدند، به این نتیجه رسیدند که کسی وارد غار نشده است و بدین ترتیب دست از تعقیب کشیدند و به شمال مكه و به سمت راه‌های منتهی به یثرب حركت كردند تا محمّد را بیابند.

پیامبر و ابوبكر، با دلهره و اضطرابی فراوان، سه روز در غار ماندند و پس از سه روز، از غار بیرون آمدند و آنگاه از بیراه‌ها و مسیرهای صعب العبور و ناشناخته، به سوی یثرب حرکت کردند و پس از ١٢ روز، تحمل سختی‌ها و رنجهای سفری دشوار، كه صدها نفر در تعقیبشان بودند و هر لحظه امكان داشت آنها را بیابند و به قتل برسانند، در روز ۱۲ ربیع‌الاول و به هنگام ظهر به یثرب رسیدند.

٢-وضعیت یثرب در آستانه مهاجرت پیامبر و پیروانش به‌این شهر:

ساكنین این شهر از مردم مكه، بسیار متمدن تر بودند و این به آن علت بود، كه ساكنان این شهر؛ یهودیان و اعرابی بودند كه از یمن آمده بوده و از گذشته اهل علم و كتاب بودند.

اقتصاد مردم یثرب برعكس مردم مكه كه بازرگانی و زندگی عشایری بوده؛ متكی به كشاورزی بود و بدین جهت مردم مدینه از نظر جسمی تنومند تر و نیرومند تر از مردم مكه بودند و وضعیت شهر نیز به گونه‌ای بود كه در صورت جنگ، به راحتی می‌توانستند، مقاومت كنند و حتی اگر شهر از هر طرف محاصره می‌شد، به علت خودكفا بودن از نظر محصولات غذایی، به راحتی می‌توانستند، مقاومت كنند.

بنیان گذاران این شهر مردمه به نام عمالقه بودند كه آنها قومی باستانی و با قامتی دراز و تنومند بودند و جالوت كه به دست داوود كشته شد، از این مردم بود.

 بر اساس مكتوبات یهودیان یثرب؛‌ اجداد آنها در زمان پیامبرشان موسی؛ به دستور موسی، به‌این شهر حمله كردند و پس از نابودی عمالقه، به دلایلی كه مشخص نیست، چه بوده است، به اورشلیم بازنگشتند و در این سرزمین ساكن گشتند.

بدین جهت قدیمی ترین و اصلی‌ترین ساكنان این شهر پس از عمالقه؛ یهودیان بودند كه به ترتیب زمان سكونت، سه دسته بودند و بدین شرح می‌باشند:

دسته اوّل یهودیانی بودند كه در زمان پیامبرشان موسی، در حدود سال ١٥٠٠ قبل از میلاد، به‌این شهر آمدند و در آن سكونت یافتند.

دسته دوّم یهودیانی بودند كه در زمان بخت النصر و حمله او به اورشلیم و بعد از فروپاشی پادشاهی یهودا، در سال ۵۸۶ قبل از میلاد، فرار كرده و به‌این شهر آمده بودند.

دسته سوّم یهودیانی بودند كه در زمان تسلط رومیان بر اورشلیم و نابودی معبد، در سال ۶۶ میلادی، از دست آنها فرار كرده و به‌ این شهر آمده بودند.

بر اساس متون كهن، یهودیان حجاز، دارای نژاد بنی اسراییلی بوده و به زبان دیگری، غیر از عربی، صحبت می‌کردند؛ طبری می‌گوید که زبان آنها فارسی بوده‌ و به ‌این جهت با یهودیان پارس و بابل مرتبط بوده‌اند و روایت‌های فراوانی نیز وجود دارد كه بسیاری از این یهودیان، دانشمندان بزرگی بوده‌اند كه از زمان پیامبرشان موسی به مرور زمان به‌این شهر آمده بودند و دلیلش نیز آن بود، كه آنها در كتاب مقدسشان و از اجدادشان شنیده بودند كه پیامبرشان موسی گفته است كه در این شهر، آخرین پیامبر ظهور خواهد كرد كه آئینش عالمگیر خواهد شد و بر دنیا پیروز می‌شود و به‌این جهت به‌این شهر آمده بوده و به سایر شهر‌ها و اماكن عربستان نرفته بودند.

در كنار این یهودیان شهر، دسته بزرگی از اعراب زندگی می‌كردند كه متعلق به دو تیره به نامهای اوس‌ْ و خَزْرَج‌ بودند كه دو تیره مهم‌ از اعراب‌ یمنی بودند كه از یک تمدن ریشه دار و پرسابقه ای برخوردار بوده و از مدتها پیش‌ در شهر یثرب ساکن‌ شده بودند كه سكونت آنها دیرتر از دیگر اقوام‌ و احتمالاً در اواخر سده ۴میلادی انجام‌ شده‌ بود و آنها از نظر جمعیت بسیار بیشتر بودند، كه بعدها این دو تیره از حیث‌ سیاسی‌ و اقتصادی،‌ شهر یثرب را یکسره‌ در اختیار گرفتند.

در مدتی‌ که‌ اوس‌ و خزرج‌ بر یثرب‌ تسلط داشتند، میان‌ دو تیره‌ چنان‌ رقابتی‌ درگرفت‌ که‌ به‌ جنگها و نزاعهای‌ خونین‌ و دراز مدتی‌ منتهی‌ شد و یهودیان‌ در افروختن‌ آتش‌ فتنه‌ میان‌ دو تیره‌ نقش‌ فعال‌ داشتند و ازآنجا که‌ قدرت‌ دو تیره‌ تقریباً برابر بود، هر یک‌ می‌کوشیدند با انعقاد پیمان‌ با گروهی‌ از قبایل‌ مشهور یهودی‌ در یثرب‌، بر دیگری‌ تفوق‌ یابند، چنانکه‌ اوسیان‌ با قبیله یهودی بنی‌ قریظه و خزرجیان‌ با قبیله دیگر یهودی بنی‌ نضیر، هم‌ پیمان‌ شدند كه حاصل‌ این‌ رقابتها، بروز جنگهای‌ خونین‌ میان‌ طوایف‌ این‌ دو تیره‌ بود.

در این اثنا بود كه مردم یثرب برآن‌ بودند تا عبدالله‌ بن‌ اُبَی‌ ابن‌ سلول‌ را كه در منازعات دو قبیله بی طرف مانده بود و مورد قبول هر دو قبیله اوس و خزرج بود، به فرمانروایی خود انتخاب كنند و فرمانروایی‌ شهر را به او بسپرند و بدین ترتیب حكومتی تشكیل دهند و به اختلافات خود پایان دهند .

در این موقع بود كه بسیاری از افراد هر دو قبیله با پیامبرارتباط برقرار كردند و دین اسلام را پذیرفتند و به دستور پیامبر اختلافات را كنار گذاشتند و از پیامبر خواستند كه به شهرشان بیاید و پیامبر پس از اخذ پیمان از آنها، تصمیم به مهاجرت خود و پیروانش به یثرب را گرفت.

٣-واكنش یثرب نسب به هجرت پیامبر چه بود؟

برخی از بزرگان یثرب و در راس آنان عبدالله بن ابی، كه مقدمات ریاست او بر یثرب فراهم شده بود و اكنون همه چیز بر هم خورده بود؛ از ورود این شخص تازه وارد كه جمع كثیری از مردم یثرب به او گرویده بودند، بسیار ناراضی بودند.

اما این اشخاص در ابتدا واكنشی نشان ندادند زیرا بعد از تحقیق در خصوص عقبه و گذشته‌این شخص تازه وارد، به خوبی از گذشته او آگاه گشته بودند و به خوبی می‌دانستند، كه در ١٣ سال گذشته از سوی مردم مكه و طایفه و حتی اقوام خودش، چه مخالفت‌هایی با وی شده و چگونه اورا طرد كرده و از شهر مكه بیرون كرده بودند.

بنابراین به ‌این نتیجه رسیدند كه مردم یثرب نیز اندكی بعد، عطششان فروكش خواهد كرد و دیر یا زود مردم یثرب نیز، از این شخص تازه وارد كنار گرفته و از او بیزار خواهند شد و از اطراف او پراكنده خواهند گردید و اوضاع به روز اول خود باز می‌گردد، بنابراین نه تنها او را خطری جدی برای موقعیت خود به حساب نمی آوردند، بلكه حتی با مردم همراهی نموده و از او استقبال كردند.

در كنار این اشخاص یهودیان بودند كه آنان نیز این شخص تازه وارد را كه ادعای پیامبری داشت، جدی نمی گرفتند،  زیرا تا آن زمان پیامبری در میان اعراب ظهور نكرده و تمامی پیامبران بزرگ در میان پیشرفته ترین ملتهای زمان خود ظهور كرده بودند(ابراهیم در بابل؛ موسی در مصر و عیسی در سرزمین تابعه روم) 

همچنین برای یهودیان، اساسا تصور ظهور یك پیامبر، در میان قوم وحشی و عقب افتاده عرب، برایشان غیر ممكن بود و آن هم كسی كه ادعا داشت پیامبر آخر الزمان است!؛ بنابراین او را شخصی كذاب می‌دانستند و به‌این نتیجه رسیدند كه بزرگان دانای یثرب، به زودی پی به دروغگو بودن او می‌برند و او را بیرون خواهند كرد.

٤-واكنش مكیان، پس از شنیدن خبر رسیدن محمّد به یثرب، چه بود؟

بزرگان مكه و رؤسای طوایف چهلگانه مكه، كه هنگام مهاجرت محمّد، تصمیم به قتل او را داشتند و نقشه اشان شكست خورده بود؛ با شنیدن خبر رسیدن او به یثرب، تا مدتی واكنشی نشان ندادند؛ زیرا:

اوّلاً؛ به یاد داشتند كه مردم شهر طائف، هنگام مهاجرت محمّد به طائف، پس از اندكی كمتر از یك ماه، او را چگونه و با چه شیوه‌ای از شهر بیرون كردند و چه اهانتهایی به وی نمودند.

 ثانیاً؛ چون تصور می‌كردند كه جامعه نژاد پرست یثرب، كه بین سه دسته اوس و خزرج و یهودیان تقسیم بندی شده بود و بر اساس ن‍ژاد و تعصب شدید قبیله‌ای به افراد بها می‌دادند، تا مدتی كوتاه به محمّد پناه می‌دهند و پس از اندكی، چون او یك شخص خارجی است و متعلق به هیچكدام از قبیله‌ها نیست، وی را بیرون خواهند كرد؛ بنابراین سكوت كرده و كار خاصی انجام ندادند.

اما برخی از بزرگان مكه، نظیر ابوسفیان و عمروبن عاص، كه بسیار زیرك و دور اندیش بودند و محمّد؛ شخصیت بزرگش؛ اندیشه‌هایش و عقل و تدبیرش را به خوبی می‌شناختند؛ از همان بدو ورود او به یثرب، بسیار نگران از آینده بودند و اطمینان داشتند كه به زودی اتفاقاتی بزرگ در یثرب خواهد افتاد و كار محمّد بسیار بزرگ خواهد شد و از آینده به شدت می‌ترسیدند و به سختی به فكر فرو رفته و مرتب پیگیر اخبار محمّد در یثرب بودند ...

ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻣﺂﺧﺬ:

1-ابن سعد، محمّد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ۱۹۶۸ق.

2-ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویة، تحقیق ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

3-أبو بکر بن أبی شیبة، المصنف فی الأحادیث والآثار، تحقیق کمال یوسف الحوت، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۰۹ق.

4-بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۱۴ق.

5-جعفریان، رسول، آثار اسلامى مکه و مدینه، تهران، نشر مشعر، چاپ هشتم، ۱۳۸۶ش.

6-ذهبی، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام‏، بیروت، دار الکتاب العربى‏، ۱۴۰۹ق.

7-زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، تحقیق عبد الامیر مهنا، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

8-طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۸۳ش.

9-طبری، محمّد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک‏، بیروت، دارالتراث‏، ۱۳۸۷ق.

10-عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم‏، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۶ق.

11-قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، ۱۳۶۳ش.

12-مفید، محمّد بن محمّد نعمان، الجمل، تحقیق علی میرشریفی، قم، کنگره شیخ مفید.۱۴۲۳ق.

13-واقدی، محمّد بن عمر، المغازی، لندن، چاپ مارسدن جونز، ۱۹۶۶م؛ قاهره، چاپ افست، بی‌تا.

14-آیتی، محمّدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۸ش.

15-ابن اسحاق، محمّد، السیر و المغازی، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م

16-ابن حبیب، محمّد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشنتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ق/۱۹۴۲م.

17-ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۵۵م.

18-بخاری، محمّد، صحیح، قاهره، ۱۳۱۵ق.

19-بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمّد حمیدالله، قاهره، ۱۹۵۹م.

20-زهری، محمّد، المغازی النبویة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.

21-طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، آل البیت، قم، ۱۴۱۷ ق، چاپ اوّل.

22-عروة بن زبیر، مغازی رسول الله، به کوشش محمّد مصطفی اعظمی، ریاض، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۱م.

23-حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت الانصاری، به تحقیق ولید عرفات، بیروت،‌ دار صادر، ۱۹۷۴م.

24-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

25-ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، ۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

26-ابن کثیر، البدایه والنّهایه، ج۴، چاپ احمد ابوملحم ... (و دیگران)، بیروت،۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

27-ابن هشام، السّیره النّبویّه، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، بی‌تا.

28-احمدبن عبدالله ابونعیم، کتاب دلائل النبوه، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۷ ق./۱۹۷۷ م.

29-عبدالله بن عبدالعزیز بکری، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقا، بیروت، ۱۴۰۳ ق/ ۱۹۸۳ م.

30-محمّدبن احمد ذهبی، سیراعلام النّبلاء، چاپ شعیب أرنؤوط و حسین اسد، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.

31-محمّدبن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم والملوک، چاپ محمّد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷ ق/۱۹۶۲ـ۱۹۶۷م.

32-محمّدبن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.

33-هیکل، محمّد خیر، الجهاد و القتال فی اللسیاسه الشرعیه، دار البیارق، ۱۹۹۶م.

34-یاقوت حموی، معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ، ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران،۱۹۶۵م.

35-ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت، دار صادر، چاپ اول، ۱۹۶۸م.

36-ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقّا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، مصر، ۱۹۳۶.

37-ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.

38-بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقّا، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

39-حسنی،‌هاشم معروف، سیرة المصطفی، بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.

40-ذهبی، محمّدبن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، المغازی، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.

41-طبری، محمّدبن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمّد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷.

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار