تبلیغات

خلاصه تفسیر سوره قصص (شب ۲۰ رمضان۱۴۳۹)

Article Image
به اشتراک بزارید!

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَهً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ [القصص : ۴]

امشب جزء بیستم قرآن قسمت آخر سوره نمل و سوره قصص و قسمت اول سوره عنکبوت تلاوت شد.

سوره نمل شب گذشته مطالب مهم آن گفته شدند ، سوره نمل بیان داشت که عالم الغیب و متصرف فی الامور فقط الله تعالی است.

سوره قصص ادامه مضامین سابقه است و حالات انبیاء بیان می شود و بیشتر حصه این سوره سرگذشت حضرت موسی و مقابله او با فرعون است.

از ابتدا شروع بحث واقعه نوح علیهم الصلاه و السلام و حضرت ابرهیم و حضرت لوط می آِید.

در نتیجه قصص و بیانات این است که ببینید بخاطر مسئله توحید و دین موسی کلیم الله چه مشاکل و سختی هایی را تحمل کرد.

لهذا شما امت اسلام آخرین امت و خیر خواه هستید باید بخاطر دین مشاکل و سختی ها را تحمل کنید چراکه  با مستکبرین و متکبران و سرکشان روبرو می شوید و در مقابل آنها بایستید همانطور که موسی کلیم الله ایستاد و استقامت کرد.

این بشارت را الله می دهد که پیروزی و نتیجه برای امت اسلام است. در نتیجه و پایان خداوند شما را پیروز و غالب می کند و دشمنان شما را در هر زمان نابود خواهد کرد آنطور که فرعون را نابود و موسی کلیم الله را نجات داد.

وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِینَهِ یَسْعَى قَالَ یَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ [القصص : ۲۰] فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ [القصص : ۲۱] وقتی موسی کلیم الله در خانه فرعون بود یک روزی از کاخ بیرون شد و در شهر دید یک قبطی که از قوم فرعون است و یک سبطی که از قوم موسی است درگیر هستند و می خواهد او را خفه کند سبطی از موسی فریادرسی طلب کرد گفت: این ظالم من را می خواهد بکشد.

موسی کلیم الله آمد دید که این قبطی آن سبطی را گرفته و او را ویل نمی کند یک سیلی محکمی به گوش قبطی زد تا که نفس از جانش خارج شد.

آنگاه موسی علیهم الصلاه و السلام و سبطی رفتند تا که قبطی ها آمدند دیدند که یکی از آنها کشته شده و گفتند: این را چه کسی کشت؟ و چه شده است؟ در آخر مشخص نشد و آن قبطی را بردند و دفن کردند.

روز بعد موسی علیهم الصلاه و السلام در شهر آمد دوری بزند تا حال و احوالی بگیرد دید همان سبطی با یک قبطی دیگری درگیر است و باز سبطی حضرت موسی را صدا زد و گفت: این قبطی می خواهد مرا بکشد و موسی گفت: تو آدم خوبی نیستی هر روز با مردم درگیر هستی.

یکدفه آن دوست نادان به موسی گفت: (أَتُرِیدُ أَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِن تُرِیدُ إِلَّا أَن تَکُونَ جَبَّاراً) می خواهی مرا بکشی مثل آن مردیکه که دیروز کشتی؟ آنگاه آن قبطی این حرف را شنید و فرار کرد رفت قوم را خبر کرد که آن فرد را همین موسی فرزند فرعون کشته است.

اینطور شد که فرعون و فرعونیان و قبطی ها جمع شدند و جلسه گرفتند که این موسی آدم خطرناکی است او را بکشیم چراکه معلوم نیست می خواهد چکار کند و قاتل فرعون هم همین است.

یکی از طرفداران موسی در آن جلسه فرعون و قبطی ها حضور داشت و بعد از جلسه آن دوست موسی بیرون شد و به طرف موسی دوید و به او گفت: (إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ) ای موسی اینها تصمیم گرفتند که تو را بکشند از مصر بیرون شو.

حضرت موسی بستر خود را بست و به سرعت شهر را ترک نمود در حالیکه اضطراب و ترس داشت که مرا دستگیر نکنند.

حضرت موسی از مصر خارج شد و به سرزمین مریم رسید و آنجا دید که چاهی از آب است و چوپان ها گله خود را آورده اند و آب دادند و از دور دید که دو دختر چند عدد گوسفند دارند و دیگران نمی گذارند آنها بر سر چاه بیایند تا اینکه چوپان ها گله های خود را آب دادند و رفتند آنگاه آن دو دختر به سوی چاه رفتند.

حضرت موسی در سایه ای نشسته بود و این حال آنها را دید و دلش رحم آمد و رفت برای کشیدن آب از چاه به دختران کمک نمود و حوض را آب نمود تا که گوسفندان آنها آب خوردند و سیر شدند و دختران سریع  به خانه برگشتند.

آنوقت حضرت موسی برگشت در همان سایه نشست و استراحت نمود اما گرسنه و خسته بود دعا کرد: (رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ) پروردگارا چیزی را بفرست برای خوردن که من محتاج هستم.

دختران شعیب وقتی که رفتند و به خانه رسیدند حضرت شعیب فرمود: دخترانم امروز زود آمدید؟ گفتند: بله امروز شخص خیرخواهی سر چاه آب آمد کمک کرد و گوسفندان آب خوردند و ما برگشتیم.

حضرت فرمود: پس او مسافری بوده ،یکی برود او را صدا بزند تا حداقل او را پذیرایی کنیم.

آن دختر رفت و به موسی گفت: (فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا)  پدر من خواسته که مزد تو را بدهد که تو گوسفندان ما را آب دادی. هنگام برگشت آن دختر با حیا با فاصله راه می رفت و با حجاب کامل و  کمال حیا او جلو رفت که راه را نشان دهد اما حضرت موسی گفت: مرا راهنمایی کن وعقب باشید من جلو می روم.

آنها به خانه که رسیدند حضرت موسی برای حضرت شعیب توضیح داد و حضرت شعیب فرمود: (قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ) بسیار خوب ای موسی نترس این منطقه خارج از حکومت فرعون است و تو از قوم ظالم نجات پیدا کردی.

قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ [القصص : ۲۶] دختران شعیب پیشنهاد کردند که ای پدر این مرد خوبی است او را چوپان کن چراکه او قوی ، امین و امانتدار است.

آنگاه حضرت شعیب به حضرت موسی گفت: (قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ ) ای موسی من می خواهم یکی از این دختران خود را به ازدواج تو در بیاورم و تو چوپانی گوسفندان مرا هشت سال یا ده سال بکن.

حضرت شعیب خاندان حضرت موسی را بررسی نمود و بعد از برابر بودن نسب او را داماد خود نمود.

حضرت شیخ القرآن می فرمود: حضرت موسی نانی طلب کرد اما الله به او نان و صاحب نان داد.

آنگاه حضرت موسی گفت: اگر من ده سال توانستم خدمت کنم مشکلی نیست اما اگر نتوانستم مرا سخت نگیرید و حضرت شعیب قبول کرد.

نتیجه این شد که الله تعالی موسی کلیم الله را در مقابل فرعون پیروز کرد و این برای امت اسلام درس است که باید در مقابل سختی ها استقامت کرد.

???????????? ترجمه و تفسیر: شیخ القرآن مولانا محمد عثمان حفظه الله تعالی

????????????

 الخلیل آنلاین :

www.alkhalilonline.com

کانال تلگرام الخلیل آنلاین و شیخ القرآن مولانا محمد عثمان :

http://t.me/alkhalillonline

 http://t.me/molana_mohammadosman

تبلیغات

بزودی

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار