تبلیغات

نقش پیگیری در تربیت و فعالیت تربیتی

Article Image

نقش پیگیری در تربیت و فعالیت تربیتی

نویسنده : سالم احمد البطاطی / ترجمه : علی رشیدی

 

مقدمه

در عین حال که فعالیت های تربیتی پروسه ای دامنه دار و گسترده است اما امت اسلامی از آن بی نیاز نیست.در اهمیت و جایگاه رفیع فعالیت های تربیتی همین بس که خداوند پیامبرش را تزکیه دهنده و مربی روح ها و جان ها توصیف می کند.آنجا که می فرماید:

(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ)(جمعه/۲)( خدا کسی است که از میان بیسوادان پیغمبری را برانگیخته است و به سویشان گسیل داشته است ، تا آیات خدا را برای ایشان بخواند ، و آنان را پاک بگرداند . او بدیشان کتاب ( قرآن ) و شریعت ( یزدان ) را می آموزد . آنان پیش از آن تاریخ واقعاً در گمراهی آشکاری بودند )

همین فعالیتهای تربیتی وسیع و گسترده ، به جهت دهی، ارشاد و ارزیابی مستمر نیاز دارد تا به اذن و اراده خداوند از ضعف نتیجه گیری نجات یافته و به دستاوردهای خوب و مفیدی برسد و بعلاوه تلاش ها و انرژی ها نیز بیهوده به هدر نرود.

اگر عمیق و دقیق نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که امروزه این پروسه گسترده و حجیم با مجموعه ای از موانع و مشکلات مواجه است که حرکت رو به جلو بیداری مبارک امت را با کندی مواجه کرده است.

 از جمله این موانع، عدم درک، عدم تعمق و عدم تطبیق این موضوع در واقع، از سوی فعالان عرصه دعوت و تربیت است.

بنابراین بسیار می شنویم که فلان فعالیت دعوی و تربیتی متوقف شده و علت آن ضعف در قضیه پیگیری بوده است …یا از ریزش بعضی از جوانان از مسیر دعوت می شنویم، باز علت آن ضعف در موضوع پیگیری است … گاهی شاهد ضعف در نتیجه گیری و بازدهی فعالیت های تربوی هستیم،علت آن، ضعف در موضوع پیگیری است…

بنا داریم در این چند صفحه محدود نگاهی به این مفهوم مهم تربیتی بیاندازیم هر چند که می دانم با این چند صفحه، حق مطلب ادا نمی شود، اما امید است تلنگری و فتح بابی باشد برای کسانی که می خواهند در این زمینه به پژوهش و کنکاشی بیشتر بپردازند.

به چند دلیل، ما بر آن شدیم تا در این موضوع مهم سخن بگوییم .آن دلایل عبارتند از :

۱- کار تربیتی پروسه ای مستمر بوده و نیاز به پیگیری و راهنمایی مستمردارد، صرف یک راهنمایی و ارشاد گذرا از طرف یک مربی برای نتیجه گیری کافی نیست، هر چقدر هم  که او مخلص و شایسته باشد.[۱]

۲- مخاطب و متلقی، نفس انسانی است. نفس انسانی، ربات نیست که با فشار دادن چند کلید هر کاری که از او خواسته شود انجام دهد.نفس انسانی دائما تغییر می کند،خواسته ها و دیدگاههایش متعدد و مختلف است.هر تغییری و هر خواستن و دیدگاهی، راهنمایی و توجیه خاص خود را می طلبد. خمیرمایه انسانی، خمیرمایه ای چموش و متمرد است، به همین سبب دائما نیاز به پیگیری

وجود دارد…اینکه این خمیر مایه را یکبار در قالبی مشخص بگذاری و توقع داشته باشی که تا ابد همانگونه بماند،توقع نادرستی است بلکه دهها انگیزه و بهانه برای تخطی از این قالب و منضبط نبودن در آن چارچوب وجود دارد …[۲]

۳- یکی از صفات یک مربی موفق،پیگیر بودن اوست. فردی که توان پیگیری و راهنمایی مستمر در کار تربیتی را در خود نمی بیند صلاحیت کار تربیتی نیز ندارد، اگر چه همه ی خصلتهای خوب هم در او وجود داشته باشد.[۳]

۴- امروزه جوان مسلمان با انواع فتنه ها و موانعی مواجه است که موجب انحراف او از دین خداوند شده است.شبهاتی که در دین و عقیده او شک ایجاد کرده است… فتنه شهوات حرامی که او را به سوی آتش سوق می دهد …[۴]

 این پروسه، فراگیر و همه جانبه است،هر اندازه فتنه ها زیاد شود و منکرات فراگیر شود،به همان اندازه نقش پیگیری پررنگ تر و اهتمام به آن شدیدتر می شود … زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید: (بادروا بالاعمال فتنا کقطع اللیل المظلم،یصبح الرجل مؤمنا و یمسی کافرا أو یمسی مؤمنا و یصبح کافرا،یبیع نفسه بعرض من الدنیا)[۵](نسبت به انجام اعمال صالح اقدام کنید پیش از آنکه فتنه هایی همچون پاره های شب تاریک ظاهر شوند [که آن قدر فتنه ها زیاد هستند] که شخص مؤمنانه وارد صبح می شود و شب کافر می شود یا مؤمنانه وارد شب می شود و صبح کافر می گردد [چنین شخصی] خود را در برابر کالاهای بی ارزش دنیا می فروشد)

۵- ما روز قیامت نسبت به متربیان خود مسئول هستیم.

رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  می فرماید : ( کُلُّکُمْ رَاعٍ، وَکُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ)[۶](همه شما نگهبان و مسئول زیر دستان خود هستید) و نیز می فرمایند: (مَا مِنْ رَجُلٍ یَلِی أَمْرَ عَشَرَهٍ فَمَا فَوْقَ ذَلِکَ إِلَّا أَتَى اللَّهَ مَغْلُولًا یَوْمَ الْقِیَامَهِ یَدُهُ إِلَى عُنُقِهِ فَکَّهُ بِرُّهُ أَوْ أَوْبَقَهُ إِثْمُهُ أَوَّلُهَا مَلَامَهٌ، وَأَوْسَطُهَا نَدَامَهٌ وَآخِرُهَا خِزْیٌ یَوْمَ الْقِیَامَهِ)[۷](خداوند روز قیامت مردی که ولایت و امارت ده نفر یا بیشتر داشته است را می آورد در حالی که دست هایش به گردنش بسته شده است،بر و نیکی او آن را باز می کند و جرم و ظلمش او را هلاک می کند، اول آن (امارت)ملامت، وسط آن ندامت و آخر آن خواری و ذلت در روز قیامت است) و نیز می فرمایند : (مَا مِنْ عَبْدٍ یَسْتَرْعِیهِ اللهُ رَعِیَّهً، یَمُوتُ یَوْمَ یَمُوتُ وَهُوَ غَاشٌّ لِرَعِیَّتِهِ، إِلَّا حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ)[۸]( بنده ای که خداوند او را بر رعیتی گماشته و در حالی که نسبت به رعیتش غش و خیانت کرده است می میرد، خداوند بهشت را بر او حرام می گرداند)

۶- گذشتگان صالح ما (رضوان الله علیهم)نیز به این موضوع اهتمام ویژه داشته اند و مربیان را به آن تشویق می کرده اند.

در این زمینه ابن جماعه(رحمه الله)می گوید : بزرگان ما اینگونه بوده اند که اگر بعضی از متربیان یا افرادی که همیشه ملازم حلقات درس بودند بیش از حد معمول غایب می شدند،از او می پرسیدند و جویای حال او می شدند،چنانچه جواب درستی نمی گرفتند کسی را می فرستادند تا از احوال او خبر بیاورد یا گاهی اوقات خود شخصا می رفتند که البته این بهتر است.اگر آن فرد مریض بود از او عیادت می کردند،چنانچه ناراحتی و مشکلی داشت سعی می کردند با سخنان خود تحمل آن را بر فرد آسانتر کنند،چنانچه به مسافرت رفته بود خانواده ی او را مورد تفقد و رسیدگی قرار می دادند و از نیازها و خواسته هایشان می پرسیدند و چنانچه هیچ کدام از موارد مذکور نبود ضمن همدردی، برای او دعا می کردند.[۹] امام نووی یک مربی را نصیحت می کند و واجباتی که بر عهده اوست را گوشزد می کند و می گوید: شایسته است از حال آنان(شاگردان) بپرسی و از هر کس که غایب است سوال کنی.[۱۰]

 

۷- خصلت پیگیری از صفات انبیاست.

آنگونه که خداوند در داستان هدهد و سلیمان می فرماید:« لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ» (حتماً او را کیفر سختی خواهم داد، و یا او را سر می برم (اگر گناهش بزرگ باشد)، و یا این که باید برای من دلیل روشنی اظهار کند (که غیبت وی را موجّه سازد)).[نمل/۲۱]

السعدی (رحمه الله)می گوید:«این آیه دلالت بر عزم و قاطعیت او(سیدنا سلیمان) در سازماندهی دقیق سربازانش دارد و اینکه او خود تمام موارد ریز و درشت را زیرنظر داشت و تدبیر می کرد تا در این کار سستی صورت نگیرد. او پرندگان را مورد تفقد و وارسی قرار می داد و نگاه می کرد که آیا همه حاضرند یا یکی از آنها غایب است».

السعدی می افزاید: «او تنها به این دلیل پرندگان را بازدید و تفقد می کرد تا به حاضران و غایبان آنها آگاه شده و تا مطمئن شود همه آنها در مکانی که برایشان در نظر گرفته شده مستقر هستند ».این خصلت از خصایل رسول الله(صلی الله علیه و سلم) نیز بود که در ادامه بحث خواهد آمد.

۸- پیگیری یکی از مبانی و اصول مدیریت و برنامه ریزی است که با دست یابی به دستاورد خوب، ارتباط مستقیم دارد.نویسنده کتاب (مثبت نگری و مثبت بودن در زندگی دعوتگران) در داستان هدهد و سلیمان می گوید :«طبیعتا دیدار و بازدید امیر از رعیت و داشتن قاطعیت، سپس محاسبه و بازپرسی ازآنان و تعیین موارد عذر، همه جزء مبانی مدیریت و برنامه ریزی و از اصول برنامه های تربیتی است».[۱۱]

 

پیگیری در فعالیت های تربیتی ، روشی نبوی است

رسول الله(صلی الله علیه و سلم) بر پیگری احوال یاران خود و تفقد از وضعیت آنان حریص بود.

نمونه های زیر این موضوع را بیشتر روشن می کند:

۱- پیگیری وضعیت آنان در انجام اعمال صالح

در حدیثی که ابوهریره- رضی الله عنه – آن را روایت می کند آمده است که رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  می فرماید : «چه کسی از شما امروز روزه است؟سیدنا ابوبکر- رضی الله عنه – گفت: من ، باز رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  سوال فرمود: چه کسی امروز در تشییع جنازه ای شرکت کرده؟ سیدنا ابوبکر – رضی الله عنه -گفت: من ،فرمود: چه کسی از شما امروز مستمندی را غذا داده است؟سیدنا ابوبکر – رضی الله عنه -گفت: من، فرمود: چه کسی از شما امروز به عیادت بیماری رفته است؟ باز سیدنا ابوبکر- رضی الله عنه -گفت: من، رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود : این خصایل در هر کسی جمع شود او وارد بهشت خواهد شد »[۱۲]

 

 

۲- پیگیری احوال آنان در وقت فتنه ها و مصیبتها:

از این مورد است،وقتی که رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  از کنار آل یاسر می گذشت در حالی که آنان زیر شکنجه بودند،فرمود : «صبر کنید ای آل یاسر،میعادگاه شما بهشت خواهد بود.»[۱۳]

۳- پیگیری احوال آنان در وقت بیماری :

الف: زید بن ارقم – رضی الله عنه – می گوید:چشم دردی داشتم،رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به عیادتم آمد.وقتی بهبود یافتم بیرون رفتم،رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  فرمود : چه می گویی اگر چشمانت درد داشت و من نمی توانستم برایت کاری کنم؟گفتم: اگر چشمم به همان حال می ماند صبر می کردم و امید اجر از خداوند داشتم.رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود : «اگر چشم دردت را تحمل میکردی و امیدوار اجر خداوند بودی، در حالی خداوند را ملاقات می کردی که گناهی بر تو باقی نمانده بود.»[۱۴]

این حدیث دلالت دارد بر اینکه متربی از پیگیریها ،احوالپرسی و اهتمام مربی به او خوشحال خواهد شد.

ب: امام بخاری، حدیثی از جابر بن عبدالله(رضی الله عنهما) روایت می کند که می گوید : «مریض شدم، رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  با ابوبکر- رضی الله عنه – به عیادتم آمدند.آنها پیاده بودند، در این حال من از شدت بیماری از هوش رفتم، رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  وضو گرفت و آب وضویش را بر من پاشید، به هوش آمدم، در این حال پیامبر- صلى الله علیه وسلم – …»[۱۵]

ت: در روز فتح خیبر رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود :فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، خداوند بر دستان او …. مردم تمام شب را در این فکر سپری کردند که فردا پرچم به دست چه کسی خواهد بود. صبحگاهان همه با آرزوی اینکه امروز پرچم به دست او خواهد بود به نزد رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  رفتند. رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود : علی بن ابی طالب- رضی الله عنه -کجاست؟گفته شد چشم درد دارد.کسی فرستادند و او را آوردند،رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  در چشمان او دمید و بر آن دعا خواند،چشمان علی – رضی الله عنه – بهبود یافت به گونه ای که انگار اصلا دردی نداشته است.[۱۶] این حدیث را ابن ابی وقاص – رضی الله عنه – نیز روایت کرده که رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود: علی – رضی الله عنه – را بیاورید،او آمد در حالی که چشم درد داشت …[۱۷] از طریق ایاس بن سلمه بن الاکوع از پدرش نیز روایت شده است که: به من گفته شد علی – رضی الله عنه – را بیاورم او را آوردم در حالی که چشم درد داشت…[۱۸]

ث :سعد بن ابی وقاص – رضی الله عنه – می گوید: در سال حجه الوداع به دلیل بیماری سختی که داشتم رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  به عیادتم آمد،گفتم : آن قدر بیماری من سخت بوده است که می بینید ….[۱۹]

ج: عبدالله بن عمر(رضی الله عنهما) روایت می کند: سعدبن عباده مریض شده بود،رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  به همراه عبدالرحمن بن عوف،سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن مسعود  به عیادت او رفتند. در حالی که خانواده او اطرافش را گرفته بودند رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  وارد شد و فرمود:فوت کرده؟گفتند: خیر ای رسول خدا- صلى الله علیه وسلم – ،رسول الله – صلى الله علیه وسلم – گریه کردند،وقتی حاضران گریه رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  را دیدند همه گریه کردند…امام بخاری این حدیث را در کتاب جنایز روایت می کند…

۴- پیگیری احوال آنان در مشکلات اجتماعی و خانوادگی :

الف:تلاش رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  در قضیه ازدواج جلیبیب …

 امام احمد در مسندش روایت می کند، که رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به مردی از انصار فرمود: دخترت را به ازدواج من در بیاور، آن مرد انصاری گفت : چشم ای رسول خدا- صلى الله علیه وسلم –  ، این باعث افتخار من است و … رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود: من او را برای خودم نمی خواهم، مرد گفت: پس برای چه کسی است ای رسول خدا- صلى الله علیه وسلم – ؟، فرمود: او را برای جلیبیب می خواهم.

ب: داستان جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام(رضی الله عنهما) که مشهور است.

جابر – رضی الله عنه – می گوید: در زمان رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  با زنی ازدواج کردم. با رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  ملاقات کردم، ایشان پرسیدند: ازدواج کردی؟ گفتم : بله، فرمود: دوشیزه یا بیوه؟ گفتم : بیوه، فرمود : دوشیزه بهتر نبود که با او ملاعبت می کردی؟ گفتم : ای رسول خدا – صلى الله علیه وسلم –  خواهرانی دارم، ترسیدم از اینکه دوشیزه بگیرم و او بین من و خواهرانم جدایی اندازد،رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود : حال اشکالی ندارد، در ازدواج، دین،مال و زیبایی زن مهم است ، اما مواظب دین باش و باید که آن برای تو مهم تر باشد .[۲۰]

ت: عبدالله بن ابی حدرد – رضی الله عنه – از داستان زندگی خود می گوید که با زنی ازدواج کردم، در پرداخت مهریه از رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  کمک خواستم.فرمود: مهریه او چقدر است؟گفتم : ۲۰۰ درهم، سپس رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  او را به سریه ای فرستاد و در آن سریه به آن مبلغی که می خواست رسید…[۲۱]

ث : سهل بن سعد – رضی الله عنه – روایت می کند، رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به خانه فاطمه(رضی الله عنها) رفت و علی – رضی الله عنه – را در خانه نیافت. فرمودند: پسر عمویت کجاست؟ فاطمه (رضی الله عنها) گفت : با هم مشکلی پیدا کردیم،او از دست من عصبانی شد و از خانه بیرون رفت و نگفت که کجا می رود،رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به یک نفر گفتند : ببینید او کجاست؟ آن شخص آمد و عرض کرد: ای رسول خدا- صلى الله علیه وسلم – ، در مسجد خوابیده است، رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به مسجد رفت، دیدند علی خوابیده و عبایش از زیر بدنش بیرون رفته و بدنش خاکی شده،رسول الله در حالی که او را از خاک پاک می کرد فرمود: بلند شو ای ابوتراب، بلند شو ای ابوتراب، و …..[۲۲]

ج- ابن عباس – رضی الله عنه – روایت می کند، همسر بریره برده ای بود به اسم مغیث،ابن عباس می گوید: او (مغیث)را می دیدم که اطراف بریره می گشت و گریه می کرد به طوری که اشکهایش بر محاسنش جاری می گشت… رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به عباس – رضی الله عنه – فرمود: از عشق و علاقه مغیث نسبت به بریره و نفرت بریره نسبت به مغیث تعجب نمی کنی؟رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به بریره فرمود : به نزد مغیث برگرد،گفت ای رسول خدا  – صلى الله علیه وسلم –  آیا مرا امر میکنی؟ فرمود : خیر، من فقط شفاعت و وساطت می کنم،بریره گفت : اگر امر نیست من نمی خواهم دوباره به نزد مغیث برگردم و…[۲۳]

۵- پیگیری احوال آنان در مشکلات اقتصادی :

در قصه آزادی سلمان – رضی الله عنه -آمده است ،که مقداری طلا به اندازه یک تخم مرغ که از بعضی جنگها به دست آمده بود برای رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  آوردند،رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود: سلمان برای آزادی خودش چه کار کرد؟سلمان می گوید: نزد رسول الله- صلى الله علیه وسلم – فراخوانده شدم،رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود: ای سلمان این را بگیر و برای آزادیت آنچه لازم است پرداخت کن …[۲۴]

۶- پیگیری احوال آنان در شادی ها :

رسول الله – صلى الله علیه وسلم – اجابت دعوت می کرد و در شادیهای یاران شرکت می کرد.

 ابا اسید الساعدی- رضی الله عنه – رسول الله- صلى الله علیه وسلم – را به مراسم عروسی خویش دعوت کرد.همسر او از خدمتکارانشان بود…

۷- پیگیری احوال آنان در غمهایشان و تسلی دادن به آنان :

نسائی با سندی نیکو از معاویه بن قره و او نیز از پدرش روایت می کند که گفت : رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  وقتی در جایی می نشست جمعی از اصحاب دور او حلقه می زدند. در بین اصحاب مردی بود که پسر بچه کوچکی داشت و همیشه در حلقات جلو او می نشست. این پسربچه فوت کرد و آن شخص به خاطر اینکه یادآوری آن خاطرات نشود تصمیم گرفت دیگر در حلقات شرکت نکند. روزی رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  احوال آن مرد را جویا شد و فرمود: فلانی را نمی بینم، کجاست؟ عرض شد: ای رسول خدا – صلى الله علیه وسلم –  آن پسربچه ای که شما همیشه آن را می دیدید فوت کرده، رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  به ملاقات او رفته و از آن پسربچه پرسید گفت : فوت کرده، رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  به او تسلیت گفته و خطاب به آن مرد فرمود : کدام یک در نزد تو محبوب تر است؟ اینکه او زنده بود و تو از لحظات زندگیت لذت می بردی یا اینکه فردای قیامت او را ببینی که بر تو سبقت گرفته و دروازه ی بهشت را برای تو باز می کند؟ آن مرد گفت: دوست دارم او بر من سبقت گرفته و دروازه ی بهشت را برایم باز کند رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود : پس این فضیلت، از آنِ تو باشد…[۲۵]

۸- پیگیری احوال آنان در میدان های جهاد در راه خدا :

الف: در یکی از جنگها رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  به دنبال جلیبیب می گشت،از اصحاب پرسید: شما کسی را از دست ندادید؟ گفتند: خیر، رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  فرمود: اما من جلیبیب را پیدا نمی کنم،فرمود: او را بیاورید،او را در حالی یافتند که هفت نفر را کشته بود و خود نیز شهید شده بود و جسدش در کنار آنها افتاده بود،به رسول الله – صلى الله علیه وسلم – خبر دادند، رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  بالای سر او آمده و فرمود: هفت نفر را کشته تا اینکه او را شهید کرده اند، او از من است و من نیز از او، دو یا سه بار این جمله را تکرار کردند.[۲۶]

ب: سخنان رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  در روز جنگ مؤته که از طریق وحی به او خبر داده می شد، قبل از اینکه خبر میدان جنگ به مردم برسد. می فرمود:زید پرچم را گرفت و شهید شد،جعفر پرچم را گرفت و شهید شد، ابن رواحه پرچم را گرفت و شهید شد، در حالی این سخنان را می فرمود که اشک از چشمان مبارکشان فرو می ریخت تا اینکه شمشیری از شمشیرهای خداوند(خالد بن الولید) پرچم را گرفت و خداوند آنان را پیروز گردانید.[۲۷]

ت: سخنان کعب بن مالک- رضی الله عنه –  در داستان توبه اش، که می گوید :  رسول خدا – صلى الله علیه وسلم – مرا به یاد نیاورد تا اینکه به تبوک رسید. آنجا در حالی که میان مردم، نشسته بود، فرمود: «کعب چه کار کرد»؟ … کعب ادامه می دهد تا آنجا که می گوید : در این حال رسول الله – صلى الله علیه وسلم – مردی سفیدگونه را در حال آمدن دید که از دور خوب دیده نمی شد، رسول الله – صلى الله علیه وسلم – فرمود: ابوخیثمه باش، وقتی نزدیک آمد خودش بود، ابو خیثمه بود ….[۲۸]

ث: زید بن ثابت- رضی الله عنه – نقل می کند،روز جنگ احد، رسول الله – صلى الله علیه وسلم – مرا به دنبال سعد بن الربیع فرستاد و فرمود: اگر او را دیدی سلام مرا به او برسان و بگو رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  می گوید: چگونه ای؟ زید می افزاید : گشتم تا اینکه او را بین شهدا یافتم در حالی که رمقی نداشت،هفتاد ضربه شمشیر یا نیزه و یا تیر خورده بود ، گفتم: ای سعد، رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  به تو سلام می رسانند و می فرمایند: مرا خبر بده از حال و وضعیت خودت، سعد گفت: سلام بر رسول خدا- صلى الله علیه وسلم – ،به ایشان بگو: ای رسول خدا- صلى الله علیه وسلم – ، بوی بهشت را احساس می کنم.[۲۹]

از جمله مواردی که نشان از پیگیری رسول الله – صلى الله علیه وسلم – از وضعیت اصحابشان دارد روایاتی است که دارمی و ابوداود نقل می کنند، مبنی بر اینکه ایشان هر روز در نماز صبح جویای حال یاران خود می شدند و               می پرسیدند: فلانی کجاست؟ فلانی کجاست؟

همچنین محمد بن سعد – رضی الله عنه – روایت می کند: واثله بن اسقع- رضی الله عنه – با رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  نماز صبح خواند،رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  بعد از نماز صبح دست تک تک اصحاب را می گرفت تا اینکه به واثله رسید،فرمود: شما؟او خودش را معرفی کرد،فرمود: برای چه کاری آمده ای؟ گفت : آماده ام تا بیعت دهم، فرمود: در هر چیزی که دوست داری و آنچه که دوست نمی داری؟ ،گفت : بله، پس اعلام اسلام کرد و بیعت داد…[۳۰]

همچنین امام بخاری در کتاب المنافق از انس بن مالک- رضی الله عنه – روایت می کند که : روزی رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  از ثابت بن قیس- رضی الله عنه – می پرسید، مردی گفت: من از حال او باخبرتان می کنم، رفت تا اینکه او را در خانه اش در حالی یافت که سرش را کج کرده و در گوشه ای نشسته، مرد گفت: حالت چطور است؟ گفت : بد … (زیرا او صدایش را از صدای رسول الله- صلى الله علیه وسلم – بلندتر کرده بود و طبق آیات اعمالش باطل شده و از اهل آتش شده بود). قاصد آمد و وضعیت ثابت را برای رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  بازگو کرد، رسول الله – صلى الله علیه وسلم –  فرمود : برو به او بگو که تو از اهل آتش نیستی، تو از اهل بهشت خواهی بود…[۳۱]

در صحیح امام بخاری در کتاب جنایز از قول سمره بن جندب – رضی الله عنه -آمده است: رسول الله – صلى الله علیه وسلم – وقتی نماز صبح را می خواندند به ما رو می کردند و می فرمودند: کدام یک از شما دیشب خواب دیده؟ اگر کسی خوابی دیده بود تعریف می کرد و رسول الله- صلى الله علیه وسلم – می فرمود: ماشاءالله. روزی پرسیدند: آیا کسی از شما خواب دیده؟ گفتیم : خیر …..[۳۲]

با نگاهی موشکافانه به آنچه گذشت درمی یابیم که، رسول الله- صلى الله علیه وسلم – در عرصه های مختلف، زندگی اصحاب را زیر نظر داشته و از وضعیت آن می پرسیده است.

احوال آنان را در انجام اعمال صالحه،در زمان فتنه و آزمون های الهی،مشکلات اجتماعی و خانوادگی،مشکلات اقتصادی و بیماری،در میادین جهاد در راه خدا،در خوشی ها و غم ها پیگیری و دنبال می کردند.

با وجود اینکه ایشان مشغولیت ها، روابط و نگرانی های زیادی داشته اند اما دائما حال و وضعیت یاران خود را جویا می شده، به عیادت آنان می رفته و گاهی کسانی را می فرستاده تا از وضعیت آنان خبر بیاورند. مشغولیت ها و نگرانی ها موجب نمی شده که ایشان در این کار کوتاهی کند، تا جایی که حتی از پرسیدن و وارسی حال فقیری که کار مسجد را انجام می داد نیز غافل نمی ماند، در این ارتباط ابوهریره روایت می کند: سیاه پوستی – مرد یا زن- بود که همیشه ملازم مسجد بود و کارهای مسجد را انجام می داد. این شخص فوت کرد اما رسول الله- صلى الله علیه وسلم – از مرگ او مطلع نشده بود، تا اینکه روزی به یاد این شخص افتادند و پرسیدند: فلانی کجاست؟ چه کار می کند؟ گفتند : فوت کرده، رسول خدا- صلى الله علیه وسلم – ،فرمود: چرا به من خبر ندادید؟ گفتند : چنین و چنان شده … فرمود: مقام و منزلتش را پایین آوردید و او را تحقیر کردید، آن گاه فرمود : قبرش را به من نشان دهید، بر سر قبرش حاضر شدند و بر آن نماز خواندند…[۳۳]

پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا- صلى الله علیه وسلم –

بهترین مربی بود،کانون اخلاق و صفات زیبا و نیکو بود، تمام ویژگیهای یک رهبر موفق و یک مربی دلسوز در او جمع شده بود، باید که مربیان و دعوتگران به ایشان اقتدا کنند… خداوند می فرماید : لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ ….[احزاب/۲۱]

هست بهر شما رسول خدا            اسوه اى خوب و قدوه اى والا

بهر آنکه به حق و روز جزا            اعتقاد و امید هست او را

 

 

بزرگان دین و موضوع پیگیری در فعالیت های تربیتی

علما و سلف صالح امت نیز بر پیگیری وضعیت شاگردان خود حریص بودند. اگر در جلسات حاضر نمی شدند،جویای حال آنان می شدند تا جایی که برای اطلاع از وضعیت آنان به منزل آنان رفته و اگر مریض بودند از آنان عیادت می کردند و در تشییع جنازه آنان نیز شرکت می کردند.

۱- امام احمد بن حنبل(رحمه الله):

ایشان یکی از شاگردانش را در حلقه درس نیافت،او بقی بن مخلد بود که بیمار شده بود. امام احمد باخبر شد که او بیمار شده است. بقی می گوید: فورا به همراه شاگردان به عیادت من آمدند. در میان اهل مهمانخانه هیاهویی به پا شد، شنیدم که می گفتند : نگاه کنید… او خودش است…امام مسلمین است که می آید …صاحب مهمانخانه فورا نزد من آمد و گفت : ای ابوعبدالرحمن،ابوعبدالله احمد بن حنبل امام مسلمین، به عیادتت می آید…. ایشان آمدند و کنار سر من نشستند و این کلمات را گفتند: ای ابوعبدالرحمن،بشارت بده به ثواب و اجر خداوندی،دوران سلامتی، بیماری در آن وجود ندارد و دوران بیماری هم سلامتی در آن یافت نمی شود خداوند با شفایش تو را منزلت دهد و بیماری را با قدرت شفابخشش از تو دور کند….. دیدم که قلم ها مشغول نوشتن عبارات ایشان هستند.[۳۴]

۲- ذهبی(رحمه الله) نقل می کند که سعید بن المسیب دخترش را به ازدواج یکی از شاگردان حلقه درسش به نام کثیر بن المطلب بن ابی وداعه در آورد. روزی از روزها کثیر را در کلاس ندید، از حال او پرسید گفتند همسرش فوت کرده است.سعید به کثیر گفت : چرا ما را خبر نکردی تا حضور پیدا کنیم؟سپس گفت: آیا همسر جدیدی اختیار کرده ای ؟ کثیر گفت: چه کسی به منی که فقط دو یا سه درهم بیشتر پول ندارم دختر می دهد؟ سعید گفت : من. آنگاه با دو درهم دخترش را به ازدواج او درآورد. همسر جدید او کسی بود که عبدالملک بن مروان او را برای پسرش ولید خواستگاری کرده بود اما سعید مخالفت کرده بود و او را به همسری شاگرد کلاس درسش درآورد.

۳- ابویوسف یکی از شاگردان خاص امام ابوحنیفه (رحمه الله) می گوید : « من در جستجوی حدیث بودم در حالی که از نظر مالی ضعیف بودم. روزی نزد امام ابوحنیفه بودم که پدرم آمد و گفت : پسرم، دنبال او(امام ابوحنیفه) راه نرو، او نانش گرم است اما تو محتاج هستی، اطاعت پدر کردم و تصمیم گرفتم دست از طلب حدیث بکشم. امام جویای حال من شده بود و از من پرسیده بود تا اینکه روزی مرا دید و گفت : کجایی؟ گفتم : به دنبال رزق و روزی….وقتی همه رفتند و من هم خواستم که بروم، امام کیسه ای حاوی ۱۰۰ درهم به من داد و گفت : این را بگیر و خرج کن، هر وقت تمام شد مرا باخبر کن و از این به بعد در حلقه درس شرکت کن… مدتی گذشت و ۱۰۰ درهم دیگر به من داد و بعد از آن بدون اینکه من چیزی بگویم و انگار خودش باخبر بود به محض تمام شدن پول، دوباره به من پول می داد تا جایی که توانستم به اندازه نیازم علم را فرابگیرم…خداوند عوضش را به او بدهد و او را بیامرزد…این شاگرد یکی از عزتمندان جهان شد، پرچم علم را به دست گرفت و مذهب امام را بعد از او ترویج کرد و به نهایت آگاهی و فهم در علم فقه رسید که اگر بخشش و اکرام و پیگیری امام ابوحنیفه نبود چه بسا به این جایگاه نمی رسید …[۳۵]

 

 

نشانه های ضعف در پیگیری

شکی نیست که نشانه های ضعف پیگیری ممکن است در جوانب و عرصه های مختلف به وجود آید اما در اینجا می خواهم به طور ویژه و به دلیل اهمیت موضوع،در مورد نشانه های ضعف پیگیری در کلاس های تربیتی صحبت کنم. زیرا در این کلاسهاست که مردانی جدی ساخته شده و دل ها صیقل می یابند.بنابراین ضروری است که به این بخش مهم بپردازیم.

 

این نشانه ها عبارتند از :

۱- غیبت های مکرر و تأخیرهای محسوس متربیان بدون اینکه علت آن شناسایی شود یا عدم حضور بعضی از متربیان در حلقات حفظ و دروس علمی بدون اینکه مربی احساس عدم حضور آنان کند خصوصا زمانی که متربی به حضور منظم در کلاسها مشهور بوده است.

۲- آشفتگی در هماهنگی و عدم التزام به وعده ها

۳- وجود احساس سستی در بعضی از افراد کلاس و تشدید روز افزون آن، بدون اینکه مربی احساس کند

۴- وجود مشکلات در بین متربیان و بزرگ تر شدن آن. نمونه هایی از این مشکلات به قرار زیر است :

الف- وجود روابط عاطفی و وابستگی بین متربیان بدون اینکه مربی وجود آن را احساس کند…

ب- وجود اختلافات در بین متربیان بدون اینکه مربی متوجه وجود آن شده باشد.

بدون شک وجود این اختلافات خطرناک است و اگر به موقع شناسایی و حل نشود سبب سقوط همه یا بعضی از متربیان از ادامه مسیر خواهد شد.

۵- عدم پیگیری برنامه های روزانه ای که برای آنان در نظر گرفته شده است اعم از برنامه های قرائت،شنیدن نوارهای صوتی و یا دیدارهای تربیتی.

۶- ضعف در ارتباط با متربیان و رفتن به ملاقات آنان:چه بسا هفته ها می گذرد بدون اینکه مربی با یکی از متربیان تماس بگیرد یا به فکر دیدار آنان بیفتد.

۷- ضعف در اصل اخوت بین مربی و متربی

 

آثار ضعف در پیگیری

۱-  ضعف فعالیت در بعضی از کلاس های تربیتی به سبب وجود ضعف در پیگیری

۲- سقوط بعضی از جوانان از مسیر و عدم استمرار در آن به سبب وجود ضعف در پیگیری

۳- به هدر رفتن انرژی و زمان زیاد در بعضی از فعالیتهای تربیتی و دعوی در کلاس ها و غیره … و در آخر، سستی و عدم اهتمام به فعالیتها که همه اینها نشانه ضعف در پیگیری است

۴- شکل گیری نسلی سست و تهی از جدیت که نمی تواند در مقابل فتنه ها و وسوسه ها ثبات داشته باشد.

۵- به وجود آمدن نسلی بیمار دل به سبب ضعف در پیگیری زیرا یکی از فواید پیگیری تهی کردن دلها از این بیماری هاست.

۶- امکان ندارد متربی در برابر کسی که به او اهتمامی ندارد سعه صدر داشته باشد.

۷- ضعف  تولید و نتیجه گیری از کلاس ها و فعالیت های تربیتی.

 

اسباب وجود ضعف در پیگیری

۱- عدم وجود هم و غم دعوی نزد بعضی از مربیان به دلیل عدم احساس مسئولیت و امانت داری.

نمی دانند که آنان نسبت به متربیان مسئول هستند و خداوند آنها را به عنوان امانتی نزدشان سپرده و فردای قیامت از آنها خواهد پرسید: آیا امانتدار خوبی بودید یا آنها را ضایع کردید؟در جهت دلسوزی و نصیحت آنان تلاش کردید یا کوتاهی کردید؟

۲- سستی و تنبلی

زیرا پیگیری کار سختی است و نیاز به صبر و پشتکار دارد. به همین دلیل اولین مربی امت،رسول الله – علیه افضل الصلاه و اتم التسلیم- به استمرار از عجز و سستی به درگاه خداوند پناه می برد زیرا این دو در مسیر ادای وظیفه مربی، موانعی ایجاد خواهد کرد. دعای رسول الله(صلی الله علیه و السلام) همیشه این بود : بار خدایا از ناتوانی و عجز به تو پناه می آورم.[۳۶]

۳- مشغول شدن به برنامه های ثانویه و غیر ضروری که می تواند آنها را به دیگران واگذار کند و خود بر حسن اجرای آن نظارت داشته باشد، مانند گذاشتن برنامه های تفریحی برای متربیان. اینگونه برنامه ها جزء برنامه های ثانویه است که مربی می تواند با راهنمایی و نظارت خود اجرای آن را به دیگران بسپارد.

۴- عدم مدیریت صحیح وقت

آن قدر مربی وقت خود را بیهوده هدر می دهد که از پیگیری و رسیدگی به وضعیت خود هم بازمی ماند چه برسد به وضعیت متربیان.

۵- واگذاری اجرای پیگیری به دیگران

به عنوان مثال مربی، پیگیری بعضی از قضایا را به یکی از متربیان می سپارد.اصل بر این است که در قضایای مهم و حساس مربی بین خود و متربیانش واسطه قرار ندهد و خود مستقیما موضوع را پیگیری کند، زیرا در مربی هیبت و ویژگی شخصیتی و تأثیرگذاری خاصی وجود دارد که چه بسا در واسطه و شخصی که به نیابت کار را انجام می دهد وجود نداشته باشد.

۶- مشغول شدن مربی به همسر و فرزندان

خداوند می فرماید ???? یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ )[التغابن:۱۴]«ای کسانی که ایمان آورده اید! به راستی (بعضی) از همسرانتان و فرزندانتان دشمنان شما هستند، پس از آنها برحذر باشید، و اگر عفو کنید، و چشم بپوشید، و ببخشید، بی‌گمان الله آمرزنده مهربان است»

و خداوند می فرماید : (زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ * ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ) [آل عمران:۱۴]« محبت خواستنی ها(ی مادی) از (جمله) زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره، و اسبهای نشاندار، و چهار پایان و زراعت، برای مردم آراسته شده است، اینها (همه) کالا و متاع(زود گذر) زندگی دنیاست.و (حال آنکه) سر انجام نیک نزد خداست.»

معنای این آیه می رساند که اگر حب و علاقه به موارد مذکور در آیه و در رأس آنان همسر و فرزندان بر طاعت خدا و رسول مقدم باشد، مذموم است.بدون شک پیگیری وضعیت متربیان از طرف مربی، طاعت خداوند عزوجل محسوب می شود.[۳۷]

۷- مشغول شدن مربی به تجارت، ساختمان سازی و شغل خود

آن قدر عشق و علاقه به آنها در دلش قرار گرفته که نمی تواند آن را از دل خود بیرون کند به گونه ای که تجارت و شغل بزرگترین هدف او شده که برای آنان همه چیز را، حتی دین خود را فدا می کند در حالی که اینها باید وسیله باشد نه هدف.بنابراین از دعوت و پیگیری وضعیت متربیان بازمانده است.[۳۸]

۸- ضعف در اولویت بندی، برنامه ریزی،ساماندهی

مربی هیچگونه برنامه ی مرتب و منظم و هماهنگی ندارد که بتواند از طریق آن به موضوع پیگیری هم برسد.بلکه در امور زندگی و برنامه هایش نوعی بی نظمی و سرگردانی وجود دارد که اگر چنین نبود حتما به موضوع پیگیری هم می رسید.

۹- عدم آگاهی به فقه اولویات

بر این اساس در عملی کردن مفهوم توازن و تعادل در زندگی دچار ضعف شده است در نتیجه به جانبی از جوانب زندگی بیشتر رسیده است و از همین جاست که در قضیه پیگیری موانعی ایجاد شده است.

نتایج مثبت پیگیری

۱- پیگیری، ثبات و استمرار متربیان بر مسیر اصلاح و عدم بازگشت از آن را به دنبال خواهد داشت.چقدر جوانانی بوده اند که با وجود موانع و مشکلات زیادی که با آن مواجه بوده اند اما اول به فضل خداوند و دوم به سبب پیگیریهای مداوم مربی و تنها نگذاشتن این جوانان در مشکلات خود، در این مسیر مانده اند.و از آن طرف چقدر جوانانی بوده اند که به سبب ضعف و سستی در قضیه پیگیری(عدم پیگیری بماند) از مسیر منحرف شده اند.

۲- در سایه پیگیری،متربی به پیشرفت، تحول و توسعه دست خواهد یافت.در سایه همین پیگیری است که متربی دائما تعدیل و ارزیابی می شود و به واسطه آن نقاط ضعف او شناسایی و معالجه شده و نقاط قوتش نیز شناسایی و تقویت می شود.

۳- قوی ظاهر شدن درفعالیت های تربیتی و حسن بهره وری:

همانگونه که یکی از فوائد پیگیری،تعدیل و ارزیابی مستمر متربی و دست یابی او به تحول و توسعه است،خود فعالیت های تربوی نیز او را تعدیل کرده، نواقصات او را معالجه و نقاط قوت او را تقویت می کند و در نهایت به توسعه و پیشرفت می رساند.

۴- اعتماد بیشتر متربی به مربی و ایجاد روحیه اخوت بین آن دو :

وقتی متربی ببیند مربی دائما وضعیت او را رصد می کند و پیگیر است، اعتماد او به مربی بیشتر شده، روحیه برادری بین آنان عمیق تر گشته و موجب می گردد تا متربی با انشراح صدری بیشتر مفاهیم و مطالب را از مربی دریافت کند.

۵- متربی، پیگیری را می آموزد و به جای مربی آن را انجام می دهد اما این بدان معنا نیست که متربی دیگر نیازی به پیگیری مربی ندارد لیکن این امر موجب می گردد که متربی خودش را دائما رصد کند و بر خودش مراقبت و نظارت داشته باشد.

۶- صیقل خوردن شخصیت متربی با معالجه جوانب ضعف شخصیتی او،همانگونه که برای ابن عمر- رضی الله عنه- رخ داد وقتی که رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  در ستایش شخصیت ایشان فرمود: عبدالله مردی خوبی است البته اگر نماز شب خود را بخواند.این داستان نشان می دهد،پیگیری مستمر و مداوم رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  نسبت به یارانش موجب شده است تا عبدالله – رضی الله عنه- به قصور و کوتاهی خود واقف گردد.اما پیگیری رسول الله- صلى الله علیه وسلم –  به اینجا ختم نشد بلکه وقتی فهمید که عبدالله این کوتاهی خود را جبران کرده، به پیگیری خودشان ادامه دادند تا مبادا او نماز شب را رها کند و فرمود: ای عبدالله مانند فلانی نشوی که نماز شب می خواند بعد آن را ترک کرد.

۷- به وجود آمدن اعتماد و خودباوری در درون متربی، به گونه ای که از خلال پیگیری های مداوم مربی، متربی به این احساس خواهد رسید که در نزد مربی منزلت و شخصیت خاصی دارد.

 

دیگر جوانب موضوع پیگیری:

الف- مربی نفس خود را وارسی کند

مربی باید در جهت توسعه و پیشرفت شخصیت و همچنین نقد خود و رهایی از عیب هایش تلاش کند. این کار هم تنها با وارسی کردن نفس و مراجعه و پیگیری مستمر وضعیت خود امکان پذیر خواهد بود. روند تخلیه و تحلیه نفس، روندی مستمر است که مربی هیچ گاه از آن بی نیاز نخواهد بود.این کار بزرگ تنها با پیگیری میسر خواهد شد.وقتی تخلیه نفس از تبعیت هوی و هوس و تحلیه آن به انجام خیرات و فضائل صورت گرفت، آن وقت فرد باید با اهتمام بیشتر نفس خود را بر انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات و نی?

تبلیغات

بزودی

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار