تبلیغات

خطر تکفیر و گروه های تکفیری برای جامعه و اسلام

Article Image

b_300_300_16777215_10_images_attach201608301116155016187.jpg

عبا آخوند محمدنژاد: در زمان صدور حکم تکفیر می بایست بین اطلاق و تعیین، فرق و تمیز خاصی قائل شویم. «گاهی فعل یا سخن، کفر است؛ اما شخصی که چنین قول یا گفتاری به کار برده است، الزاما حکم کفر بر وی صادق نیست؛ تا این که حجت و دلیل محکمی آورده شود که ترک کننده آن را کافر می داند و هیچ شبهه ای در این زمینه باقی نماند و با بیّنه شرعی ثابت شود». حکم کفر، مسئله فقهی است، بدین معنا که «کفر، حکمی شرعی و مربوط به فعل مکلفین است». از این رو صدور چنین حکمی ویژه مفتیان و قضات است و هر شخصی نمی تواند حکم تکفیر صادر کند.

اساس نیوز: تکفیر به مثابه عملی که منجر به قتل و جنایت می شود از دو عامل نشات می گیرد. اول، فراتر رفتن تکفیر از سطح اندیشه به تکفیر شخص و دوم، شرایط محیطی که فرد تکفیری در آن رشد می کند.

تکفیر از ریشه کفر به معنی اعتقاد نداشتن یا انکار خدا و پیامبر و انکار ضروریات دین است و معنی آن نیز نسبت دادن کفر به کسی می باشد. قرآن و حدیث بر این مطلب شهادت می دهد که هرکس شهادتین را گفته باشد، مسلمان است وکسی حق ندارد او را کافر بداند؛ مگر اینکه حجت بر او تمام شده باشدکه این امر نیز تنها از عهده عالمان و مفتیان دین بر می آید.

تکفیر در صدر اسلام به وجود آمده و همچنان نیز در گروه های مختلف ادامه دارد. این دو جریان تاریخی، هر چند اندیشه اشان با هم متفاوت، اما شیوه عمل آنان یکسان است. هر دوی این جریانات، حاکمان خود را تکفیر و دعوت به شورش بر ضد آنها می کنند. در حالیکه اسلام به شدت درباره تکفیر مسلمانان هشدار داده است و علما نیز گفته اند: «نباید کسی را تکفیر کرد مگر با دلایل قطعی آشکارتر از خورشیدی که در روز می تابد». چرا که تکفیر سبب تفرقه، گمراهی، اهمال و تحریف مقاصد شریعت و مانع نشر اسلام می شود. بنابراین لازم است که خطر تکفیر برای همه امت اسلامی گوشزد شود و به امت اعلام شود که تکفیر نتیجه توطئه دشمنان است. همچنین برای جلوگیری از رواج تکفیر می بایست به بررسی مجدد عقاید و فقه همت گماشته و اعتدال را بر پایه مشترکات مسلمانان در جامعه ترویج کرد.

عده ای تلاش می کنند حوادثی چون آشوب، فتنه و درگیری میان مسلمانان را که هم اکنون در کشورهای اسلامی به وجود آمده، به مسائل اجتهادی ربط دهند که اجتهاد در آن مجاز نیست و برخی این مشکلات را در زمره مسائل اختلافی اجتهادی می دانند که اختلاف در آن ها روا نیست و این امر منجر به افزایش اختلافات، تفرقه و ویرانی بیشتر شده است.

صدور حکم تکفیر بر علیه گروه ها یا افراد، تنها مختص خداوند است و نیروی خود را از شریعت اسلامی می گیرد، بنابراین حکم آن تنها بر اساس مقیاس شرعی که متکی به کتاب و سنت پیامبر (ص) باشد، مترتب می گردد. این سخن، تنها درباره کسی مقبول است که طبق دلیل شرعی کافر شمرده شود و این دقیقا عکس اقدامی است که خوارج به محض اختلاف در دیدگاه و فهم خود نسبت به تکفیر اهل قبله انجام دادند یا معتزلی ها که حکم بر ماندگار بودن فاسق در آتش داده اند؛ زیرا شخص مومن زمانی که گناهان زیادی انجام دهد، حتی در صورتی که از دنیا برود در حالی که توبه نکرده باشد، تکفیر نمی شود و در صورتی که با توحید و اخلاص بمیرد، تصمیم آن با خداست.

همچنین شخص عاقل نباید به مجرد مخالفت کسی با نظرات وی و یا روبه رو شدن با اندیشه هایی که به سادگی حکم به تکفیر مسلمانان می کنند، کسی را تکفیر کند؛ مگر این که ادله آشکاری داشته باشد. خداوند فرموده: «ولاتقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا» (نساء /94). ترجمه: «و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می کند نگوئید تو مومن نیستی». در این آیه خداوند ما را از تکفیر کسی که بر ما اظهار اسلام می کند، نهی کرده است. حال بر طبق سخن پیامبر که فرموده: «هر کس لا اله الا الله گوید، داخل بهشت خواهد شد»، حکم او چگونه خواهد بود؟

در زمان صدور حکم تکفیر می بایست بین اطلاق و تعیین، فرق و تمیز خاصی قائل شویم «گاهی فعل یا سخن، کفر است؛ اما شخصی که چنین قول یا گفتاری به کار برده است، الزاما حکم کفر بر وی صادق نیست؛ تا این که حجت و دلیل محکمی آورده شود که ترک کننده آن را کافر می داند و هیچ شبهه ای در این زمینه باقی نماند و با بیّنه شرعی ثابت شود».

حکم کفر، مسئله فقهی است، بدین معنا که «کفر، حکمی شرعی و مربوط به فعل مکلفین است». از این رو صدور چنین حکمی ویژه مفتیان و قضات است و هر شخصی نمی تواند حکم تکفیر صادر کند.

 

گروه های تکفیری مدعی اسلام

 مسلمانان را کافر و مشرک می خوانند و جنایات بسیار زشت و خشونت آمیزی را نسبت به مسلمانان روا می دارند. حال آنکه هیچ یک از این رفتارها با اسلام سازگار نیست. چرا که اسلام، دین رافت، رحمت و دوستی است. و رفتارهای خشونت آمیز گروه های تکفیری از اصل رافت اسلامی به دور است.

موضوع «کافر دانستن دیگران»، جریانی است که وحدت جامعه دینی را تهدید می کند و به راستی جامعه اسلامی را با شکاف هایی عمیق مواجه می سازد.  تکفیر، با روح دعوت که قرین مهربانی و شفقت است، تناقض فراوان دارد.

بحث تکفیر، سالیان متمادی ذهن علما و اندیشمندان را به خود مشغول ساخته و تکفیرکردن همدیگر دامنگیر بسیاری از جوانان دعوتگر در عصر کنونی شده است. این اندیشه تا آنجا گسترش پیدا کرده است که آنان حاضر نیستند حتی با برادران عقیدتی و فکری و با علمای خود در یک صف نماز بگزارند.

پیامبر اکرم (ص) امتش را از افراط و کناره گیری بر حذر داشته است. در روایتی از ابن عباس نقل شده است که: «ایاکم والغو فی الدین فانما اهلک من کان قبلک الغلو فی الدین». ترجمه: «برشما باد احتیاط از غلو، که همانا زیاده روی در دین، پیش از شما بسیاری را به هلاکت افکنده است».

از حضرت ابن مسعود نیز روایت شده است که آن حضرت فرمود: «هلک المتنطعون، هلک المتنطعون، هلک المتنطعون». ترجمه: «همانا افراط کنندگان هلاک شدند، همانا افراط کنندگان هلاک شدند، همانا افراط کنندگان هلاک شدند». این تکرار، دلیلی جز بزرگی خطر و تاکید بر مضمون ندارد و در حقیقت، همین غلو بوده است که جوانان پاک و مخلص و غیرتمندان دینی را واداشته است تا مخالفین خود –هر چند از میان مسلمانان- را تکفیر کنند و مال و خونشان را مباح بدانند. همین موضوع است که پیش از این، دامنگیر خوارج شده بود. از همه بدتر، آنان قصد ریختن خون حضرت علی (رض) را داشتند.

خوارج در تعبّد و عمل هیچ نقصی نداشتند و حتی روزها را با روزه داری و شب ها را با شب زنده داری می گذراندند، بسیار قرآن می خواندند و جان خود را در راه خدا فدا می کردند، چنانکه ابوحمزه شادی آنان را این چنین توصیف کرده است. ولی این رفتار، یعنی زیادی عبادت و حسن نیت شان نفعی به آنان نرساند، زیرا آنان غیر راه مستقیم را در پیش گرفته بودند و اگر کسی در مسیری «گم شده» حرکت کند، یقینا حرکت او به گمراهی و به دور شدنش از هدف، می افزاید.

از نشانه های مشخصه آنان این است که «یدعون اهل الاوثان و یقتلون اهل الاسلام». یعنی «آنان را می بینید که مشرکین را رها می کنند و مسلمانان را می کشند». چنانکه می توان به کم اندیشی، سطحی نگری و ژرف نیاندیشی آنان در فهم قرآن اشاره داشت. آنجا که می فرماید: «یقراون القرآن لایجاوز حناجرهم او تراقیهم». یعنی «قرآن می خوانند، در حالی که از حنجره ها و سینه هایشان پایین نمی رود».

هر انسانی با اقرار به شهادتین، شهادت به این که «لا اله الا الله و ان محمد رسول الله» مسلمان می شود. پس اگر کسی با زبان خویش عبارت فوق را اقرار کرد، مسلمان می شود و احکام مسلمین در خصوص او جاری می گردد و اگر قلبا کافر هم باشد، به ما دستور داده شده است که به ظاهر حکم کنیم و اسرار نهانی را به خداوند واگذاریم.

پیامبر اکرم (ص)، اسلام کسی را که به شهادتین اقرار می کرد، می پذیرفت و منتظر فرا رسیدن وقت نماز، پرداخت زکات یا روزه ماه رمضان نمی ماند تا این که این فرایض را ادا کند؛ بنایراین، حکم اقرار به شهادت برای ایمان آنها کافی بود.

بخاری و دیگر محدثین روایت کرده اند که اسامه بن زید مردی را که هنگام جنگ به «لااله الا الله» اقرار کرده بود، کشت. سپس رسول خدا (ص) او را به بدترین وجهی مورد سرزنش قرار دادند و فرمودند: «آیا پس از این که گفت لا اله الا الله او را کشتی»؟ اسامه گفت: «از ترس شمشیر آن را گفت». رسول خدا فرمودند: «آیا قلبش را شکافتی»؟ و در برخی روایات آمده است: «روز قیامت در قبال لا اله الا الله چه خواهی کرد»؟

بر اساس حدیثی که از حضرت ابوهریره مرویست، آن حضرت فرمودند: «به من دستور داده شده است تا زمانی با مردم به جنگ بپردازم که لا اله الا الله بگویند، که به محض گفتن آن، خون و مال آنان از تعرض مصون خواهد ماند؛ مگر آن که از لحاظ شرعی مستحق از بین رفتن باشند». مسلم نیز چنین روایت کرده است که: «تا به لا اله الا الله و آنچه بر من نازل شده است ایمان آوَرَد». مراد از مردم در احادیث مذکور، مشرکین عرب هستند.

از حضرت عباده بن صامت (رض) روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمودند: «اگر کسی گواهی بدهد که خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد و هیچ شریکی برای او نیست و حضرت محمد (ص) و همچنین عیسی (ع) بنده و فرستاده او هستند و این که بهشت و جهنم حق اند، خداوند در هر صورت، صاحب هر عملی که باشد، وی را وارد بهشت خواهد کرد».

از حضرت ابوذر مرویست که گفت: «نزد رسول خدا (ص) رفتم فرمودند: هر بنده ای که بگوید لا اله الا الله، سپس در حالی که به آن معتقد باشد بمیرد وارد بهشت می شود».

در صحیح مسلم از طریق حدیث صنابحی از عباده (رض) مرویست که از رسول خدا شنیدم، می فرمود: «چون کسی به لا اله الا الله و ان محمد رسول الله گواهی بدهد، خداوند آتش را بر او حرام کرده است».

و احادیث در این باب بسیار است که صراحتا دلالت بر این که شهادت موجب ورود به بهشت و نجات از آتش جهنم می شود، دارد و مراد از ورود به بهشت آن است که حتما وارد آن خواهد شد، اگر چه در نهایت وپس از عذابی که مستحق آن است، صورت پذیرد.

مراد از نجات از آتش هم همین است. نجات از جاودان ماندن در آن، مفهومش جز این نیست.

 

تهیه کننده: عبا آخوند محمدنژاد

کارشناس مذهبی هیات تحریریه اساس نیوز

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار