تبلیغات

زن ایزدی: 12 بار فروخته شدم و به دفعات مورد تجاوز قرار گرفتم

Article Image

b_300_300_16777215_10_images_1030593404444444.jpg

اساس نیوز: سرگذشت زن ایزدی که به همراه سه برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر خود توسط داعش ربوده شد و 12 بار فروخته شد .

اساس نیوز /  "tr.sputnik" : خانم " ن . م " زن ایزدی که در موصل به تازگی از دست داعش نجات داده شده , سرگذشت خود را با خبرنگار خبرگزاری اسپوتنیک درمیان گذاشت. او تعریف کرد که 12 بار فروخته شده و به دفعات مورد تجاوز قرار گرفته است. سه برادر بزرگتر و 15 تن از خویشاوندان او هنوز در دست داعش هستند.

خانم " ن . م " یکی از زنان جوانی است که سه سال پیش , به هنگام قتل عام ایزدیان در منطقه شنگال موصل توسط داعش ربوده شده بود که چندی قبل در موصل از دست این گروه نجات داده شد. این خانم که اکنون در اردوگاه پناهندگان بسر می برد سرگذشت خود را برای اولین بار به خبرگزاری اسپوتنیک تعریف نمود .

خانم " ن . م .شملی" درخواست نموده است که چهره او مخفی نگاهداشته شود چون از این نگران است که با شناخته شدنش , برادران و خویشاوندان او که هنوز در دست داعش هستند آسیب ببینند.

این خانم جوان که سرگذشت خود را به سختی تعریف می کرد در زمان ربوده شدن توسط داعش 18 ساله بوده است. خواهر شش ساله او نیز به همراه او ربوده شده است .

سه برادر بزرگتر و 15 تن از خویشاوندان او هنوز هم در دست داعش اسیر هستند . خواهر کوچکتر او که اکنون 9 ساله است اخیرا در رقه نجات داده شده است .

" کاروانی متشکل از پنج خودروی داعشی راه ما را سد کردند"

خانم " ن . م .شملی" که در حمله داعش به شنگال در 14 اوت سال 2014 ربوده شده , چنین ادامه داد: " وقتی داعش به مرکز و دهات شنگال حمله ور شد من و خانواده ام و عموهایم با دو اتومبیل فرار کردیم. در منطقه سینونه ی شنگال کاروان داعشی ها با پنج خودرو راه ما را سد کردند و همه ما را گرفتند. گریه و التماس کردیم اما فایده ای نداشت. اول ما را به پایگاه آمریکایی که در آن منطقه بود بردند . گروه داعش آنجا را نیز تصرف کرده بود . از آنجا نیز ما را به منطقه شلمون بردند . در شلمون بعضی از مردان ایزدی را در مقابل چشمان ما به قتل رساندند. زنان و کودکان را از مردان جدا کردند . بعد ما را سوار بر خودروها کردند و به منطقه شنگال بردند . به مدن 10 ساعت در شنگال ماندیم و بعد زنان و دختران خردسال را با 30 اتومبیل به مناطق مختلف فرستادند . ما را به نزدیکی تلعفر فرستادند . مرا از خانواده ام جدا کردند .  3 برادر بزرگتر و خواهر شش ساله ام نیز در دست داعش بودند . پدرم توانسته بود خود را نجات بدهد. من و دیگر زنانی که با هم بودیم را در مدرسه ای در روستای کثیر منهات که نزدیک تلعفر بود گذاشتند . به ما گفتند یا باید مسلمان شوید یا اینکه شما را می کشیم یا می فروشیم .به آنها گفتیم "  دین ما مشخص است . ایزدی هستیم . به زور چیزی را قبول نمی کنیم ". دختر 17 ساله ای که مسلمان شدن را قبول نکرده بود توسط آنها گردن زده شد . بیست روز پس از ربوده شدنم مرا به موصل بردند."

" به دفعات فروخته شدم"

" ن . م .شملی" در ادامه گریه کنان شرح داد که 12 بار توسط داعش فروخته شده است :

" من و سه دختر ایزدی دیگر را بین مردان قرعه کشی کردند . ابو زنون , شبه نظامی داعشی مرا به عبدالحسیت فروخت . او داعشی اهل موصل بود . دو زن و تعدادی بچه داشت . یک ماه پیش او بودم . به دفعات ازطرف او مورد تجاوز قرار گرفتم. خیلی شکنجه ام کرد . بدترین رفتارها را کرد. وقتی او به من تجاوز می کرد و یا می زد همسرش چیزی به او نمی گفت . کارهای خانه را من باید انجام می دادم . عبدالحسیت نیز مرا در قبال 40 هزار دینار به ابو الّاک فروخت. نام واقعی او عبدالله و اهل موصل بود . او هم دو زن داشت و دو تن از فرزندان او عضو داعش بودند . شش ماه پیش او بودم و دائما به من تجاوز می کرد و کتک می زد . به او التماس می کردم که می خواهم به خانه ام برگردم و مرا نزد خانواده ام ببرد . او هم می گفت که " حرفی از برگشتن به خانه نزن . از این به بعد اینجا ماندگار هستی". ابو الّاک هم مرا به ابوسلیمان فروخت . او هم مرا درون اتومبیل به 80 دینار فروخت . در عرض 5 دقیقه مرا به دوستش ابو دالوت فروخت . او عراقی اهل شرقاط بود . شش روز پیش او ماندم اما به من تجاوز نکرد . بدرفتاری نکرد . بعد او هم مرا به یک داعشی به نام ابوفیصل فروخت . بیست روز پیش او بودم . بدترین کارها را با من کرد و رفتار بسیار بدی با من داشت . ویدئوهای انسان هایی را که کشته اند و یا سر بریده اند را به من نشان می داد . او نیز مرا به مرد 45 ساله ای به نام ابوبدر فروخت . نام واقعی او ابوحسین بود . یکی از برادران او نیز عضو داعش بود.ابوبدر دائما به من تجاوز می کرد و کتک می زد . بارها به او التماس کردم تا خلاص شوم اما مرا رها نکرد . دائما تکرار می کرد که " هرکاری با شما بکنیم حلال است و هرچیزی بر ما حق است". به مدت 8 ماه پیش او ماندم. ابوبدر در بمباران هوایی در منطقه قیاره کشته شد. وصیت کرده بود که مرا به دوستش ابو علی رشید واگذار کنند . یک روز پیش او بودم و در آن یک روز بدترین کارها را با من انجام داد. سپس مرا به ابو نشوان فروخت . او در درگیری ها کشته شد و بر طبق وصیت او به یک شبه نظامی به نام حماد فروخته شدم . ده روز پیش او بودم . او نیز هرگونه بدی به کرد . سپس او نیز مرا به ابوتبارک فروخت . به دفعات تجاوز کرد و موقع تجاوز وقتی گریه می کردم شدیدا کتک می زد . او نیز مرا به ابوعبدالله فروخت . در پیش او نیز دائما مورد تجاوز و خشونت قرار می گرفتم . مرا مجبور می کرد تا کارهای خانه اش را انجام بدهم. مدتی که نزد ابوعبدالله بودم جنگ موصل رو به پایان بود . در بخش قدیمی موصل ساکن بودیم . در خانه و اطراف آن داعشی ها نبودند . همه به جنگ رفته بودند . روز چهارم جولای امسال (2017) وقتی که نیروهای عراقی به این منطقه عملیات انجام دادند فورا از خانه فرار کردم و نزد سربازان عراقی رفتم و درد خودم را با آنها در میان گذاشتم . شماره تلفن پدرم را به آنها دادم و درخواست کردم تا به او زنگ بزنند و پدرم هم آمد و مرا با خود برد . اینطور شد که نجات پیدا کردم . به محض دیدن پدرم , بسیار گریه کردم . در مورد سه برادرم و خواهر کوچکترم پرسیدم , پدرم گفت که سه برادرانم هنوز در دست داعش هستند و خبری از آنها ندارد."

" فکرم این بود که برای انتقام گرفتن باید زنده بمانم"

خانم " ن . م .شملی" که موقع تعریف سرگذشت خود اکثرا گریه می کرد چنین ادامه داد : " سه سال در دست شبه نظامیان داعش بودم .  12 بار فروخته شدم و توسط آنان به دفعات مورد تجاوز قرار گرفتم . رفتار ابو بدر داعشی با من از همه بدتر بود . به شبه نظامیان داعشی می گفتم که " کاری که شما با من می کنید در مسلمانی جایی ندارد " اما آنها به من می گفتن " خفه شو " . این حرف ها را وقتی به ابو بدر گفتم او بشدت مرا کتک زد و دستم را شکست . از آنچه که به سرم آمده بود قادر به غذا خوردن و خوابیدن نبودم . دائما به برادران و خواهر کوچکم که توسط داعش ربوده شده بودند فکر می کردم . خواهر کوچکم وقتی ربوده شد فقط 6 سال داشت و بیشتر برای او نگران بودم . خیلی دلم می خواست تا داعشی هایی که به من تجاوز کردند یا کتک زدند را بکشم اما فرصت آن را پیدا نکردم . اسلحه نداشتم . حتی اگر می کشتم باز هم نمی توانستم فرار کنم . بعضی از داعشی هایی که مرا خرید و فروش کردند در بمباران ها و درگیری ها کشته شدند . وقتی خبر کشته شدن آنها را دریافت می کردم خیلی خوشحال می شدم . به دلیل آنچه که بر سرم آمده بود بارها به فکر خودکشی افتادم اما به دلیل اینکه از خانواده ام بغیر از من و خواهر کوچکم کسی باقی نمانده , از این کار منصرف شدم . همچنین همیشه به این فکر بودم که یک روزی باید با شبه نظامیان داعش بجنگم تا انتقام بگیرم . حتی الان هم به سختی بخواب می روم . آنچه که به سرم آمده , همیشه به ذهنم می آیند ."

25/576

منبع : "tr.sputnik"

ترجمه سرویس بین الملل اساس نیوز / هلاکوئی

تبلیغات

بزودی

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار