تبلیغات

وسایل تربیت در اسلام(۴)

Article Image

وسایل تربیت در اسلام

نوشته : محمد قطب(رحمه الله)

۴ – تربیت از راه داستان سرایی

داستان و داستان سرایی تاثیر سحر انگیزی در جانها دارد! این تاثیر سحرآسا چیست و چگونه است؟ کسی به طور مشخص نمی داند! آیا این کار ناشی از برانگیختن خیال است که از صحنه های داستان پیروی می کند و از موضعی به موضعی دیگر و از تصرف به شعور و احساس تبدیل می گردد؟ آیا مشارکت وجدان انسان با قهرمان داستان است که باعث تاثیر آن در جان آدمی می شود و به صورت روشن ودرخشانی در احساسات و افکار نقش می بندد ؟آیا متاثر شدن جان آدمی است از موفقیتهای داستان که خود را در داخل حوادث آن تخیل و تصور می کند و از دور بر جریان حوادث نظارت می کند و خود از آن نجات می یابد؟ هرچه باشد تاثیر سحرآسای قصه از قدیم الایام با بشریت به وجود آمده است و تا زمانی که بشریت روی زمین باشد در تمام طول زندگی این تاثیر با وی خواهد ماند و از بین نمی رود !

به هر صورت ،بدون شک خواننده داستان و شنونده آن ، نمی تواند نسبت به اشخاص و رویدادهای داستان ، یک موضعگیری منفی و سلبی داشته باشد. بنابراین او آگاهانه یا ناآگاهانه خود را بر صحنه حوادث داستان می بیند و خیال می کند که در آن موقعیت یا آن موقعیت داستان ، وجود دارد و خود را با قهرمانان داستان می سنجد و موازانه برقرار می نماید که یا با آنان موافق است یا از آنان کراهت دارد یا تحت تاثیر آنان قرار می گیرد و شگفت زده می شود.

اسلام از این میل فطری و طبیعی انسان به داستان خبر دارد و می داند که تاثیر سحرآسای بر دل و جان انسان دارد ، بنابراین به عنوان وسیله ای از وسایل تربیتی و برای استواری و قوام جانها از آن بهره می گیرد ، اسلام همه نوع داستان را به کار می گیرد : داستانهای تاریخی واقعی با توجه به مکانها و اشخاص و رویدادهای مخصوص انها و داستانهای واقعی که به عنوان نمونه برای یک حالت بشری عرضه می شوند ، فرق نمی کند که اشخاص آنها واقعیت داشته باشند یا هر شخصی که این نمونه و الگو در آن نمایان شده است و داستانهای تمثیلی که یک واقعه معینی را نمایان نمی سازند. با این حال ممکن است که در هر لحظه ای از لحظات زندگی یا در هر عصری از عصور واقع شوند و روی دهند. نمونه نوع اول مانند همه داستانهای پیامبران علیهم السلام در قرآن و داستانهای مخالفین و تکذیب کنندگان رسالت پیامبران (ع) و کیفر و سزای این تکذیبشان که به آنان رسیده است و اینها داستان هایی است که با نام اشخاص و مکانها و حوادث و رویدادهایشان به صورت معین و محصور ذکر شده اند! موسی و فرعون ، عیسی و بنی اسرائیل ، صالح و قوم ثمود ، هود وقوم عاد ،شعیب واهل مدین، لوط ومردم شهرهایش ،نوح و قومش و ابراهیم و اسماعیل و….

و از نوع دوم داستان پسران حضرت آدم (ع) : (‏ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ‏….)( مائده ۳۰-۲۷) « ‏ داستان دو پسر آدم ( قابيل و هابيل ) را چنان كه هست براي يهوديان و ديگر مردمان بخوان ( تا بدانند عاقبت گناهكاري و سرانجام پرهيزگاري چيست )

و از نوع اخیر داستان صاحب دو باغ است : (‏ وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعاً ‏.‏ كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَراً ‏.‏ وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالاً وَأَعَزُّ نَفَراً ‏.‏ وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَداً ‏.‏….)(کهف۴۳-۳۲)

قرآن کریم برای انواع تربیت و رهنمودهای که شیوه تربیتش بر آن مشتمل است ، از داستان بهره می گیرد و داستان را به کار می برد ، در تربیت روحی و تربیت عقلانی و تربیت جسمی و بدنی ، در همه انها از داستان بهره می گیرد و بر همه خطوط متقابل و همجوار در نفس انسانی می نوازد و به همه می رسد ، تربیت به وسیله سرمشق عملی و الگو و تربیت به وسیله پند و اندرز، طوماری است سرشار از همه راهنمایی ها . همه آنها را برای تمام جوانب کار خود جمع می کند و با الفاظ اندک که مورد استفاده قرار می دهد ، مطالب جامع و کامل بسیاری را بیان می کند و همه انواع تعبیرات هنری و مشخصات و خصوصیات داستان گویی را در اختیار می گیرد : از گفتگو و محاوره گرفته تا آهنگ نغمه موسیقی ، تا تجدید حیات اشخاص تا دقت در ترسیم علایم و خطوط چهره و تا برگزیدن لحظه باریک سرنوشت ساز در داستان برای توجیه و رهنمود پندپذیری دلها و نواختن نغمه مناسب و مطلوب ، از همه آنها بهره می گیرد.

به ویژه داستان حضرت آدم از مهمترین داستانهای توجیهی و رهنمودی در قرآن است. چون داستان بشریت نخستین است و داستان تمام بشریت است در طول تاریخ :

(‏ وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏.‏ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ‏.‏ …..) (بقره ۳۹-۳۰)

آری ! به حقیقت این است داستان ( انسانی ) که پروردگارش او را گرامی داشته و کرامت و بلند مرتبگی را به وی اعطا فرموده و خلافت در روی زمین را به وی ارزانی نموده است ، تا اینکه سرور نفس خویش و بنده مخلص خداوند یگانه بی شریک باشد. ولی این ( انسان ) به سبب شهوتهایی که دارد ضعیف است : شهوت جنسی ، یا شهوت مال ثروت و مال دوستی ،یا شهوت تملک و مالکیت، یا شهوت قدرت و شوکت ، یا شهوت دانش دوستی، یا شهوت جاودانگی ‏‏. پس زمام و مهار خویش را به دست شهوت می سپارد و در نتیجه شیطان از راه افسار شهوتها ، او را از آن مقام کرامت فرود می آورد و زمامش را به دست می گیرد و او را به بندگی خویش می خواند ، که دیگر سرور نفس خویش نیست بلکه بنده نفس خویش می گردد و سرانجام وظیفه مهم و بزرگ خلافت در زمین و آبادانی آن را فراموش می نماید و فراموش می کند که وظیفه بزرگ و اصلی او ، پیوند و اتصال زمین به آسمان است! پس میل به زمین می کند و آسودگی خود را در آن می بیند و بدان می چسبد و خود را در این جهان کوچک و تنگ با جوانب و شادیهای محدود محصور می کند ولی با این وجود این خداوند او را از رحمت خود مطرود نمی سازد :

(‏ فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ‏) ( بقره ۳۷) «‏ سپس آدم از پروردگار خود كلماتي را دريافت داشت ( و با گفتن آنها توبه كرد ) و خداوند توبه او را پذيرفت . خداوند بسيار توبه‌پذير و مهربان است . ‏»

پس خداوند به وی نزدیک است و او را می خواند و هدایتش می کند ، مادام که بر لحظه هبوط و سقوطش اصرار نورزد و مادام که دریچه قلب و بصیرتش را برای الله بگشاید ، مشمول رحمت بی انتهای او می گردد و آن وقت به مقام خلافت رشد و هدایت یافته زمین برمی گردد و به وجود و هستی برتری خود تحقق می بخشد و در پرتو هدایت الله ، هدایت می یابد و رهنمون می شود و در پناه حمایت او قرار می گیرد.

به راستی یک امر طبیعی است که داستانها در قران ، توجیه گر و راهنما باشند برای توجیه اغراض و اهدافی دینی که قرآن برای تحقق انها آمده است و برای آن به کار روند. پس قرآن در اصل کتاب داستانها نیست و هدف آن از ذکر داستانها ، خود داستانها نیست ، بلکه قرآن کتاب تربیت و ارشاد است ولی دقت و باریک بینی در بیان داستان و مراعات قواعد هنری وفنی در آن ، با وصف اینکه در خدمت اغراض و اهداف دینی است ، قصه را به گونه ای بیان میکند که از جنبه فنی و هنری آزاد است و به طور مطلق داستانهای تربیتی را به عنوان جزئی از شیوه و برنامه تربیتی اسلامی به کار می برد ، تنها با یک شرط و آن هم این است که داستان پاک و درست و سالم باشد و مقصود از نظافت و پاکی داستان آن نیست که در آن نفس بشری به صورت پاک و دور از بدی عرضه شود! درست است که قرآن در نفس ( قهرمان داستان ) به نقاط برجسته و والا و پاک و جذاب و جالب و شفاف توجه دارد و آنها را برمی گزیند ، آن نقاط و نکاتی که شایستگی آن را دارند که نمونه و سرمشق عملی واقع شوند ، و به والاگرایی و عزت دعوت و تشویق کنند و درباره نفسهای منحرفان در داستانها ، نقاطی را برمی گزیند که بخوبی ، سیاهی دلها و بدی انحرافاتشان را به تصویر کشد.

تا برای نفرت از کردار و سلوکشان و عبرت گرفتن از بد فرجامی و سرنوشت بدشان ، شایستگی داشته باشد و به این منظور کفایت کند و این کار با توجه به اهداف قرآن منطقی می نماید ، علاوه بر اینکه قرآن همه اش حقایق است. جز اینکه در بعضی برداشتهای دیگر و نمونه های دست چینی شده به ویژه در داستانهای طولانی که برای تجزیه و تحلیل و عرضه مطالب گنجایش دارند ، نسل بشری را به صورت کامل و همه جانبه عرضه می نماید و به تمام لحظات و جوانب ( ناتوانیهای نفس بشری ) اشاره می کند و به آنها می پردازد و با این تفاوت که قرآن مانند هنرهای واقعی جدید ، متاثر از تفسیر حیوانی از داستان نیست و از انسان تنها تعبیر و برداشت حیوانی ندارد ، از جنبه ها و لحظات ضعف و ناتوانی قهرمان نیز غافل نیست و از لحظات ناتوانی قهرمان ، لحظات شگفت انگیز نمی سازد تا برایش کف بزنند و هورا بکشند.

بی گمان قرآن همه لحظات آن را به صورت واقعی و خالصانه عرضه می کند ولی زیاد بر آنها درنگ نمی کند بلکه به سرعت از آن می گذرد تا بر لحظه بخود آمدن و هوشیاری و بیدار شدن پرتو اندازد لحظه غلبه بر ضعف و ناتوانی بشری ، چون فعلاً آنچه که شایسته روشنگری و بیان است آن است و در حقیقت این است انسانی که خداوند او را گرامی داشته و کرامت بخشیده و بر بسیاری از آفریدگانش برتری داده است و منصب خلافت خردمندانه و هوشیارانه و هدایت یافته ، در روی زمین را به وی سپرده است! بنابراین قرآن کریم لحظات فتنه و آشوب و ضعف و امتحانی که حضرت سلیمان یا داوود یا یوسف یا موسی در آن واقع شده اند ، عرضه می دارد و آن لحظات را آن گونه که هستند بدون ( رتوش ) به صورت واقعی عرضه می نماید.

بی گمان این لحظات ، لحظات فتنه و آشوب و امتحان و ناتوانی هستند و بی گمان لحظات تسلیم در برابر انگیزه ای از انگیزه های فطری نفس بشری می باشند. با این حال ، با وجود اینکه واقعیت دارند ، جز از یک جهت ، اهمیت ندارند و آن این است که انسان از آنها بیدار می شود و به خود می آید و به نفس خویش برمی گردد و می فهمد که آنها لحظات ناتوانی و آسیب پذیری نفس انسانی هستند ، پس از آنها پشیمان و دور می گردد و به خدای خویش باز می آید.

داستان حضرت آدم (ع) ذاتاً از نمونه ها و مثالهایی است که شیوه داستان در قرآن را آشکار می سازد و واضحو روشن است که تا چه اندازه این داستان با وضوح و پاکی و آشکاری و شفافیت و استواری ، با شیوه داستان سرایی اروپاییان متفاوت و با آن اختلاف دارد ، که آنان از لحظات ضعف و ناتوانی بشری قهرمان نمایی می کنند.

در این داستان همان گونه که اشاره کردیم ، بیانگر لحظه ضعف و ناتوانی بود که حضرت آدم با آن دچار شده (فراموشی ) بر وی عارض گردید ، که خود را و عهد و پیمان با پروردگارش را و خلافت خردمندانه اش را فراموش کرد ، در نتیجه به شهوتی از شعوتهای نفسانی خویش گرایش نمود و از آن راه شیطان او را دچار لغزش کرد و با زمام شهوت نفس او را به دنبال خود برد! و قرآن نیز همان گونه که بوده است ، آن را عرضه می نماید و این همان واقعیت حقیقت بشری است که در روزگاران و قرون و گردش تاریخ نسلهای بشری واقع شده است.

با این حال ، ادبیات اروپایی با توجه به انحراف و لغزشی که  دارد ، آن داستان را به عنوان افتخار و قهرمانی آدم مطرح می کند ! به تعبیر آن ، لحظه عصیان و نافرمانی آدم ، همان لحظه ای است که او حقیقت هستی و وجود خود را تحقق می بخشد و سرور نفس خویش می گردد و آن لحظه ، لحظه ای است که او قدرت فعال و چیره و غالب است ، بگذار برای همیشه این بهشت را که در آن بود ، از دست بدهد. چون در برابر آن که او به ذاتیت و هستی خود تحقق بخشیده است ، چیزی نیست. چون او با این کارش سرنوشت نفس خویش را با آزادی کامل و دور از سفارش و توصیه الله برگزیده است.

آری ، ادبیات اروپایی منحرف و بریده از هدایت الله ، این داستان را به این گونه عرضه می نماید! این ادبیات منحرف در اصل خویش ، متاثر از افسانه های اساطیری یونان قدیم است که در آن پیکار و نزاع دایمی میان بشر و خدایان موهوم ، به تصویر کشیده شده است و امیدوارند که بشر در این منازعه و پیکار ، بر خدایان ستمکار و طغیانگر پیروز شود.

بی گمان این ادبیات دارای پیام زشت و پلیدی است که بر هیچ کس پوشیده نیست چون پیام آن به مردم عصیان و نافرمانی در برابر پروردگارشان و غرق شدن در شهوات است تا به این وسیله شخصیت ذاتی خود را تحقق بخشند.

تو گویی که تنها راه اثبات شخصیت ذاتی و هستی ، شهوات و عصیان گری در برابر الله است و گویی که طاعت و فرمانبرداری از الله ، نابودی شخصیت ذاتی و عدم هستی است.

بی گمان این نظریه علاوه بر اینکه بیمارگونه و منحرفانه است ، نظریه خام و ناپخته ای است که کودکان در سطح پست آن ، زندگی می کنند . چون تنها کودکان هستند که گمان می کنند که با عصیان و نافرمانی اثبات وجود می کنند و گمان می نمایند که اگر اطاعت کنند ، وجود خود را لغو ساخته اند ! با این حال ، کودک وقتی که بزرگ می شود و پخته می گردد و وقتی که ژرفای زندگی و حقیقت آن را درک می کند و می فهمد ، می داند که برای اثبات وجود خود تنها دو راه در پیش دارد ، نه یک راه ، یکی طریق اطاعت و فرمانبرداری و دیگری طریق عصیان و نافرمانی ، به عبارت دیگر طریق هدایت و طریق گمراهی . بی گمان انسان وجود و شخصیت خود را از راه انحراف از جاده مستقیم و عناد و دشمنی با حق اثبات نمی کند ، مگر در حالتی که بیمار و ضعیف و پست باشد اما در حالت صحت و درستی و کمال حالت تندرستی و بلند طبعی ، ذات و وجود برتر خود را زمانی در سطح عالی می بیند که از انگیزه های خیر و هدایت و استقامت و والاگرایی پیروی کند و اطاعت نماید و بدان اندازه که از این انگیزه های خیر و هدایت به سوی الله اطاعت نماید ، به وجود و شخصیت و هستی انسانی خویش تحقق می بخشد. یعنی بدان مقدار که می تواند شهوات خویش را کنترل کند به همان اندازه به والایی و برتری دست می یابد و صعود می کند. این است حقیقت بشریت روی زمین و این همان حقیقتی است که داستان حضرت آدم در قرآن کریم رمز آن است و بدان اشاره داد.

همان گونه که در داستانهای قرآنی نقطه بارز و برجسته ای دیگری نیز وجود دارد وقتی که داستانهای فاحشه زشت و پلید و رسوا را عرضه می کند ، آنها را برای برانگیختن حس لذت جویی احساس جنسی منحرفانه ، در خواننده و شنونده مطرح و عرضه نمی نماید ، همان گونه که نفس داستانهای واقعی و طبیعی در مکتبهای نوین گمراه ، چنین است. لحظات لذتهای جنسی ، منحرفانه یا غیر منحرف ، بیش از مجرد ذکر آنها ، شایستگی توقف و درنگ نزد آنها را ندارند. چون آنها زندگی نیستند ، بلکه در زندگی لحظات عارضی و زودگذرند که صورت می گیرند و انجام داده می شوند تا برای هدفهای برتر زندگی که شایسته تحقق هستند ، مجال و میدان گسترده گردد و برای تصور ایمانی بزرگ ، نسبت به جهان و زندگی و انسان ، مجال و میدان وسعت بیشتری یابد تا مشاعر و احساس از این تصور بزرگ لبریز گردد و تا نفس آزاد و رها گردد تا در واقعیت زندگی ، برای تحقق کمال و جمال خویش بدان مقدار که می تواند تلاش و کوشش نماید ، جامعه ای پاک و پاکیزه را برپای دارد ، جانها و نفسهای درست و استواری تربیت کند ، حق و عدالت را در زمین برپای دارد ، مردم را از حقوقشان برخوردار نماید و زیبا ساختن زندگی برای مردم به گونه ای که سزاوار زندگی کردن شوند ، بدون اینکه فریفته آن شوند یا باعث انحرافشان گردد.

اینها به تمامی هدفهای بزرگ وباعظمتی هستند که در زندگی ، نوع بشر را بخود مشغول می دارند و مورد توجه انسان والایی است که شایستگی آبادانی زمین را دارد و باید زمین را آباد کند. بنابراین مسائل جنسی در زندگی لحظات زودگذری می باشند که سزاوار نیست و ارزش ندارد که بیش از اندازه درباره آنها بحث کنیم و به انواع و اقسام در آن تفنن به کار بریم و انها را تکرار نماییم. چون اگر بیش از اندازه لازم ، بدان مسائل بپردازیم در مقدار لازم برای زندگی بشری اسراف کرده و وقت را ضایع نموده ایم و وسیله را به هدف مبدل ساخته ایم که در واقع این مسائل وسیله اند نه هدف و نباید به هدف تبدیل شوند. و تمام اینها هم بر فرض این ، مطرح می شوند که لحظات جنسی پاک و والا و شرافتمندانه و در حدود شریعت و قانون الهی باشند ، پس چگونه این لحظات اگر منحرفانه و بیرون از حدود شریعت و قانون الهی باشند ، شایسته ذکرند؟

بی گمان این لحظات جنسی منحرفانه ، سزاوار نیست که جز با اظهار تنفر و انزجار و اشمئزاز از آنها سخنی به میان آید. این قاعده در تمام  داستانهای قرآنی درباره مسائل فحشاء جنسی مراعات شده است و باید در تمام داستانهای ( اسلامی ) مراعات گردد و مورد توجه واقع شود. بی گمان اسلام فن و هنر را تحریم نکرده است و توصیف و احساسات و مشاعر جنسی پاک و ناپاک را نیز تحریم نمی نماید و توصیف لحظات ناتوانی و پستی را تحریم نمی گرداند ، ولی آنها را به گونه ای عرضه می نماید که باید عرضه شوند و به عنوان لحظات ضعف و پستی و انحراف عرضه می شوند نه به عنوان قهرمان سازی و قهرمان نمایی. چون لحظات زودگذری می باشند که باید انسان از انها به خود آید و بیدار شوند و به سوی والایی شایسته و واجب خود برگردند و در دائره واژگون و پست آن برای همیشه نمانند.

و به این شیوه مطالب و مسائل هنری و فنی با مطالب و مسائل تصور ایمانی ، به همدیگر می رسند ، بدون اینکه تعارض و نزاعی با هم داشته باشند.

اسلام در تربیت از داستان استفاده می کند بدون اینکه آن را از هدفهای اصلی خارج سازد یا از حق دور شود یا هنر را به خطبه ها و اندرزهای سطحی کم تاثیر مبدل گرداند.

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار