تبلیغات

فاروقیه » تربیت

Article Image
فاروقیه » تربیتفرق نقد و توهینوسائل مفید براى دست آوردن زندگى سعادتمندبــد زبــانیسخنی مهم با دختران و پسران جواناز هیچکس انتظار تشکر نداشته باشروشهای صحیح برای تربیت فرزندان

http://farooghiye.com پایگاه رسمی مدرسه علوم اسلامی فاروقیه ناهوک Wed, 10 May 2017 10:42:39 +0000 fa-IR hourly 1 http://wordpress.org/?v=3.8.2 http://farooghiye.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86/ http://farooghiye.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86/#comments Sun, 07 May 2017 03:57:25 +0000 http://farooghiye.com/?p=4351 201591213234660a

فرق بین نقد و توهین فرق نقد و توهین

نقد میوه درخت معرفت است و اگر بدون تخریب و خالی از توهین باشد ،‌بی شک سازنده ، موثر و راهگشاست. فرهنگ نقد قدرت، هنوز میان شرقی ها کم رمق و بی جان است ، اما با نهادینه شدن آن می توان امیدوار بود که قدرت دیگر فسادآور نیست و همیشه چشم ها و گوشهایی هست که می بیند و می شنود و فرار از رصد آن، غیر ممکن است. تعجب نکنید اگر گفتم که نقد باید فرهنگ شود. بی رو دربایستی این حقیقتی است که باید به واقعیت بپیوندد ، زیرا جان مایه طراوت آن وقتی است که قدرت ها از ذره بین های پیرامون مورد سؤال قرار گیرند و مجرایی برای گریز نداشته باشند! سالهاست که نقدهای مفید، بسیاری دیگر را زیر تیغ جوابگویی برده و جراحی پیکره ی عفونی تومورها را برعهده گرفته است. اگر چه خیلی ها آن را برنتابیده و بر آن بی رحمانه تافته اند اما با همراهی جهان در حال توسعه دیگر جایی برای انکارش نمی ماند و اگر صد بار هم نابود شود،باز هم جایی برای احیا دارد. تاریخ نقد در ایران و شروع این حرکت به درستی قابل ذکر نیست، اما مرور تاریخ معاصر نشان دهنده ی آن است که زبان نقد، زبان تازه ای است و هنوز عده ای به تکلمش آشنا نیستند! تیغ تیز نقد می تواند سرطان های بدخیم در پیکره ی اجتماع را جراحی کند . چه اقتصاد ،چه فرهنگ چه سیاست… در تمامی زمینه ها این نقد سازنده است که آگاهی را به جامعه تزریق می کند تا مسؤلیت پذیری دستگاه های زیربط بیشتر و تخطی کمتر گردد.

سؤال این جاست نقد با توهین چه فرقی دارد؟

توهین ، ادبیاتی سخیف و سست است که از بی منطقی خبر می دهد. توهین ،زبان کوچه و بازار است که از هر آگاهی و بینشی خالی است ، اما نقد یک رشته ی منسجم از دانسته هاست که روی نقاط ضعف با هدف تقویت آن و رفع کاستی ها تمرکز می کند؛ اما توهین به منظور تخریب و تحقیر صورت می گیرد و از چنته ی شعور خالی است. تفاوت اصلی این دو پدیده ی مدرنیته در آن است که این دو از یک جنس نیستند اما همیشه در کنار هم سهوا قرارشان می دهیم . یکی بی اصالت و هرزه و یکی شناسنامه دار و با هویت است. در یکی شعور موج می زند و دیگری عین بی شعوری است. در یکی هدف سازندگی و در دیگری تخریب و انهدام هدف است. حالا می توان بدرستی فهمید که هدف از نقد وقتی است که موضوع مورد هجمه ی علف هرزها قرار گرفته اند و باید وجین شود اما در توهین می توان به سادگی فهمید که بایست تمام پل ها پشت سر خراب گردد و جز نابودی و دشمنی حاصل دیگری ندارد. نگاه مثبت جامعه با نقد همیشه همراه نیست ، گاهی مورد نقد شده را آشفته می سازد و‌ وادارش می کند تا در برابر آن موضع بگیرد ،این حاصل آن است که برای معرفی و شناساندن آن به جامعه فعال نبوده ایم و نقد را صرفا به قصد حذف به کار گرفته ایم!

اما…. و این اما، که مهمترین بخش نقد است.

اما باید بیشتر از این نقد را به جامعه آشتی داد. گاهی نقد آن قدر ظریف و دقیق است که اثر را ویرایش می کند وبه راحتی با قدرتی اسرار امیز آن را ناب تر از هر زمان دیگر می کند.اما این راه دراز اگرچه بسیار قربانیان در سیاه چالش تقدیم روشنگری کرده است اما نباید ترسید که ترس دیگر قابل نقد نیست ، آغاز نابودی است. کسی به درستی آغاز جنبش نقادی را نمی داند، ولی ادبیات پر رمز و راز فارسی مکنونات بسیاری در آثار خود دارد که برای مثال می توان به نقد های بیهقی اشاره کرد که در تاریخی به همین نام، سالوسان و مزوران و دوچهره گان زمان خود را به شمشیر نقد زخمی کرده است و اگر بیراه نگفته باشم ، ایرانی برای نقد ظلم ، زبانی گزنده دارد که گاهی زیر لفافه ها قایمش کرده و با زیرکی می توان دریافتش کرد. دهایی نقاد اصل ماجراست، استدلال های قوی و مستندات بی خدشه می تواند سندیت نقد را از هر انحراف و تحریف حفظ کند. نقد نباید گزنده تر از آنی باشد که عناد به همراه داشته باشد ، زیرا مورد نقد شده ،باید برای سازندگی تشویق شود و گرنه تخریب همراه توهین بسیار آسانتر می نماید. منزل توهین ،کم سقف و ختم به جاده ای یک طرفه است که راه برگشت ندارد. نقد ، آسیب شناسی است که بی غرض صورت می گیرد اما توهین با مرکزیت دشمنی با حاصلی دهشتناک مسیرش را به آشوب و ویرانی می کشاند. نقد، آهنگی یکنواخت و دقیق برای طی طریقی درست، بی خدشه و ملایم است و توهین، گسستی را ایجاد می کند که صد مسیر هموار و ساخته رابه طرفة العینی ویران و نابود می سازد ! سفارش دین برای نقد کسی، همان زبان منطقی و بدون نیشی است که مورد نقد شده به راحتی آن را بپذیرد ودر برابرش موضع تدافعی نگیرد. صحابه ی کرام ، بارها این سفارش را با عملشان به مردم تفهیم کرده اند. جایی که حضرت عمر خطاب به مردم می فرماید: «هرگاه عمر خطایی کرد با این شمشیر کج ،راستش کنید» خود گواهی بر این مدعاست که نقد سازنده ،اسلحه مسلمانان برای ترمیم است و با آن جامعه را اصلاح کرده اند و هرگز تخریب وتوهین اولین گزینه برای آنان نیست.

کتایون محمودی…. روزنامه نگار

منبع:سایت حوزه علمیه مظهرالتوحید

]]> 201591213234660a فرق بین نقد و توهین فرق نقد و توهین

نقد میوه درخت معرفت است و اگر بدون تخریب و خالی از توهین باشد ،‌بی شک سازنده ، موثر و راهگشاست. فرهنگ نقد قدرت، هنوز میان شرقی ها کم رمق و بی جان است ، اما با نهادینه شدن آن می توان امیدوار بود که قدرت دیگر فسادآور نیست و همیشه چشم ها و گوشهایی هست که می بیند و می شنود و فرار از رصد آن، غیر ممکن است. تعجب نکنید اگر گفتم که نقد باید فرهنگ شود. بی رو دربایستی این حقیقتی است که باید به واقعیت بپیوندد ، زیرا جان مایه طراوت آن وقتی است که قدرت ها از ذره بین های پیرامون مورد سؤال قرار گیرند و مجرایی برای گریز نداشته باشند! سالهاست که نقدهای مفید، بسیاری دیگر را زیر تیغ جوابگویی برده و جراحی پیکره ی عفونی تومورها را برعهده گرفته است. اگر چه خیلی ها آن را برنتابیده و بر آن بی رحمانه تافته اند اما با همراهی جهان در حال توسعه دیگر جایی برای انکارش نمی ماند و اگر صد بار هم نابود شود،باز هم جایی برای احیا دارد. تاریخ نقد در ایران و شروع این حرکت به درستی قابل ذکر نیست، اما مرور تاریخ معاصر نشان دهنده ی آن است که زبان نقد، زبان تازه ای است و هنوز عده ای به تکلمش آشنا نیستند! تیغ تیز نقد می تواند سرطان های بدخیم در پیکره ی اجتماع را جراحی کند . چه اقتصاد ،چه فرهنگ چه سیاست… در تمامی زمینه ها این نقد سازنده است که آگاهی را به جامعه تزریق می کند تا مسؤلیت پذیری دستگاه های زیربط بیشتر و تخطی کمتر گردد.

سؤال این جاست نقد با توهین چه فرقی دارد؟

توهین ، ادبیاتی سخیف و سست است که از بی منطقی خبر می دهد. توهین ،زبان کوچه و بازار است که از هر آگاهی و بینشی خالی است ، اما نقد یک رشته ی منسجم از دانسته هاست که روی نقاط ضعف با هدف تقویت آن و رفع کاستی ها تمرکز می کند؛ اما توهین به منظور تخریب و تحقیر صورت می گیرد و از چنته ی شعور خالی است. تفاوت اصلی این دو پدیده ی مدرنیته در آن است که این دو از یک جنس نیستند اما همیشه در کنار هم سهوا قرارشان می دهیم . یکی بی اصالت و هرزه و یکی شناسنامه دار و با هویت است. در یکی شعور موج می زند و دیگری عین بی شعوری است. در یکی هدف سازندگی و در دیگری تخریب و انهدام هدف است. حالا می توان بدرستی فهمید که هدف از نقد وقتی است که موضوع مورد هجمه ی علف هرزها قرار گرفته اند و باید وجین شود اما در توهین می توان به سادگی فهمید که بایست تمام پل ها پشت سر خراب گردد و جز نابودی و دشمنی حاصل دیگری ندارد. نگاه مثبت جامعه با نقد همیشه همراه نیست ، گاهی مورد نقد شده را آشفته می سازد و‌ وادارش می کند تا در برابر آن موضع بگیرد ،این حاصل آن است که برای معرفی و شناساندن آن به جامعه فعال نبوده ایم و نقد را صرفا به قصد حذف به کار گرفته ایم!

اما…. و این اما، که مهمترین بخش نقد است.

اما باید بیشتر از این نقد را به جامعه آشتی داد. گاهی نقد آن قدر ظریف و دقیق است که اثر را ویرایش می کند وبه راحتی با قدرتی اسرار امیز آن را ناب تر از هر زمان دیگر می کند.اما این راه دراز اگرچه بسیار قربانیان در سیاه چالش تقدیم روشنگری کرده است اما نباید ترسید که ترس دیگر قابل نقد نیست ، آغاز نابودی است. کسی به درستی آغاز جنبش نقادی را نمی داند، ولی ادبیات پر رمز و راز فارسی مکنونات بسیاری در آثار خود دارد که برای مثال می توان به نقد های بیهقی اشاره کرد که در تاریخی به همین نام، سالوسان و مزوران و دوچهره گان زمان خود را به شمشیر نقد زخمی کرده است و اگر بیراه نگفته باشم ، ایرانی برای نقد ظلم ، زبانی گزنده دارد که گاهی زیر لفافه ها قایمش کرده و با زیرکی می توان دریافتش کرد. دهایی نقاد اصل ماجراست، استدلال های قوی و مستندات بی خدشه می تواند سندیت نقد را از هر انحراف و تحریف حفظ کند. نقد نباید گزنده تر از آنی باشد که عناد به همراه داشته باشد ، زیرا مورد نقد شده ،باید برای سازندگی تشویق شود و گرنه تخریب همراه توهین بسیار آسانتر می نماید. منزل توهین ،کم سقف و ختم به جاده ای یک طرفه است که راه برگشت ندارد. نقد ، آسیب شناسی است که بی غرض صورت می گیرد اما توهین با مرکزیت دشمنی با حاصلی دهشتناک مسیرش را به آشوب و ویرانی می کشاند. نقد، آهنگی یکنواخت و دقیق برای طی طریقی درست، بی خدشه و ملایم است و توهین، گسستی را ایجاد می کند که صد مسیر هموار و ساخته رابه طرفة العینی ویران و نابود می سازد ! سفارش دین برای نقد کسی، همان زبان منطقی و بدون نیشی است که مورد نقد شده به راحتی آن را بپذیرد ودر برابرش موضع تدافعی نگیرد. صحابه ی کرام ، بارها این سفارش را با عملشان به مردم تفهیم کرده اند. جایی که حضرت عمر خطاب به مردم می فرماید: «هرگاه عمر خطایی کرد با این شمشیر کج ،راستش کنید» خود گواهی بر این مدعاست که نقد سازنده ،اسلحه مسلمانان برای ترمیم است و با آن جامعه را اصلاح کرده اند و هرگز تخریب وتوهین اولین گزینه برای آنان نیست.

کتایون محمودی…. روزنامه نگار

منبع:سایت حوزه علمیه مظهرالتوحید

]]> http://farooghiye.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86/feed/ 0 http://farooghiye.com/%d9%88%d8%b3%d8%a7%d8%a6%d9%84-%d9%85%d9%81%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%89-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%89-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa%d9%85/ http://farooghiye.com/%d9%88%d8%b3%d8%a7%d8%a6%d9%84-%d9%85%d9%81%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%89-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%89-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa%d9%85/#comments Sat, 07 Nov 2015 10:43:15 +0000 http://farooghiye.com/?p=4230 01وسائل مفيد براى دست آوردن زندگى سعادتمند

1- يكى از بزرگترين واساسى ترين اين اسباب همانا: ايمان وعمل صالح است، خداوند متعال در آیه 97 سوره نحل مي فرمايد:

«هر كسي كه كار نيك كرد، مرد باشد يا زن، و در (صورتي كه) مومن باشد؛ ﭘـس بيـ ﮕـمان او را زندگي ﭘـاكيزه اى (ميسر) مى گردانيم، وايشان را به نكوترين اعمال شان ﭘـاداش مي دهيم».

ﭘـس خداوند به آناني كه صاحب ايمان صحيح وعمل صالح اند وعده داده است كه در اين دنيا سعادت را نصيبشان ميـ ﮕـرداند، ودر دنيا وآخرت نيز ثواب و ﭘـاداش نيك به آنها عطا مي فرمايد.

وسبب آن واضح است: زيرا كساني كه ايمان دارند به الله تعالى اين ايمان باعث كارهاي خوب، وعمل نيك، وعمل جور كوننده قلبها، واخلاقها، ودنيا، وآخرتشان مفيد گردد، در نزد آنان ﭼنان اصول وشيوهایى وجود دارد كه در روشنى آن با تمام اسباب سعادت وخوشبختى، واسباب ﭘـريشاني وغم واندوه، تعامل درست ومثبت كرده ميتوانند.

به گونـﮥ كه اﮔر خوشى وسعادت بر ايشان حاصل گردد به آن رضائيت نشان داده، و شكر آن را بـجا مي آورند، و از آن در كارهاي مفيد ومثبت استفاده مي نمايند، هر گاه كه آنان اين طور عمل كردند خوشى برایشان حاصل ميـﮕردد، واميدى به بقاي آن، و ﭘـاداش شكر آن به دستشان مى آيد، كه خوبى ها وبركتهاي آن از اين خوشيهاي ظاهر به مراتب بزرگ وعظيم ميباشد.

او هنـﮕـامي كه غم و ﭘـريشانى برايش برسد، تا حد ممكن با آن مقاومت مى نمايد تا آن را به كلى از خود دور سازد، وآنكه امكان تخفيفش باشد آن را تخفيف مي نمايد، وآن كه امكان منع كردنش نباشد آن را تحمل كرده ودر مقابلش از صبر وشكيبايى كار مي ﮕـيرند، كه در نتيجـﮥ مقاومت مفيد، وبرداشت تكاليف، وبدست آوردن تجارب مختلف، وصبر كردن در برابر مشكلات، واميد داشتن اجر وثواب الهى ﭼنان كارهاى نيك ونتايج مفيد وبا ثمر بدست ميآيد، كه با وجود آن تمام تكاليف از بين رفته مضمحل ميـﮕـردد، وبه خوشى، وآرزوهاي نيك، اميد داشتن اجر وثواب الهى تبديل ميـﮕـردد، ﭼنانـﭼـه ﭘـيامبرr از حالت وكيفيت مذكور در حديث صحيح ﭼنان تعبير نموده ميفرمايد: «عَجَباً لأَمْرِ الْمُؤْمِنِ، إِنْ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ، إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ، فَكَانَ خَيْراً لَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ؛ فَكَانَ خَيْراً لَهُ، وَلَيْسَ ذلِكَ لأَحَدٍ إِلا لِلْمُؤْمِنِ» [روايت مسلم]

ترجمه: كار مؤمن قابل تعجب است، همه كارهايش نيكو است، اگر خوشى برايش حاصل گـردد شكرش را بجا ميآورد، واين در حقش خير است، واگـر رنج وتكليف برايش رخ دهد از صبر وشكيبانى كار ميگـيرد، واين در حقش خير است، وجز مؤمن به ديگـران ﭼنان نيست. 

ﭘـس ﭘـيامبرr اين امر را بيان نمود كه خوشى و ﭘـريشانى مومن هر دو سبب زيادت اجر وباداش اعمالش ميگـردد.

اگـر به دو نفرى نگـاه كنى كه خير و يا شر (خوشى يا رنج وتكليف) بر ايشان حاصل گـرديده است مى بينى كه اين هر دو در عكس العمل در برابر آن از هم مختلف اند، واين ناشى از اختلاف است كه در ميان ايمان وعمل صالح اين دو شخص وجود دارد.

واين كسيكه ايمان وعمل صالح دارد، خير وشر را با شكر وشكيبايى استقبال مينمايد، واز اينجاست كه برايش خوشى وشادمانى حاصل ميگـردد، وغم، واندوه، وﭘـريشانى، ونا راحتى، وتنگـدلى، وبدبختى، از او دور ميگـردد، ودر نتيجـﮥ آن زندگـى خوب وسعادتمند در دنيا نصيبش ميشود.

و كسيكه صاحب ايمان وعمل صالح نبوده، او با بدست آوردن خوشى وسعادت غرور وتكبر نشان داده، واخلاقش منحرف ميگـردد، ومانند ﭼـارﭘـايان حريصانه با نعمتها بر خورد مينمايد، و با وجود اين هم اطمينان وراحت قلبى برايش ميسر نميگـردد، وبه تشويشهاي گـوناگـون مبتلا بوده، ﭼـه از جهت ترس زوال اين نعمتها، و از جهت روبرو شدن با تكاليف، و از جهت خواهشات نفسانى انسان كه هيـﭻ حد واندازه نداشته، وهميشه در تلاش بدست آوردن نعمتهاي هر ﭼـه بيشتر بوده كه ممكن است برايش ميسر گـردد و يا هم نگـردد، واگـر آنرا هم بياورد باز هم نظر به اسباب –ذكر شدﮤ بالا- از تشويش عارى نبوده، وهميشه از رو برو شدن با تكاليف ورنجها در بى تابى و هراسى وبى آرامى ميباشد، ﭘـس ﭘـرسانى از بدبختى زندگـيش را نكن، كه كمتر از آن بدبختى امراض فكرى وعصبى، وترس وهراسى است كه با او رخ ميدهد، و او را با بد ترين حالات وافكار مبتلا  ميسازد، واين همه بسبب آنست كه او باميد هيـﭻ نوع اجر وﭘـاداش اخروى نبوده، ونه توان ﭼنان صبر وشكيبايى را داشته كه اين همه اندوه ومصيبتها را بر وى آسان سازد، و اورا تسلى دهد.

واين همه حالاتى است كه بطور تجربه ديده شده است، واگـر در بارﮤ يكى از اينها بانديشى وحالات وكوايف مردم را بر آن قياس نمايى خواهى ديد كه مسلمانيكه مطابق ايمانش عمل نيك دارد با آن شخصيكه ﭼنان نيست تفاوت دارند، واين تفاوت از آنجاست كه اسلام هميشه توصيه نموده است كه بايد به تقسيم الهى، وبآن نعمتهاي گـوناگـونيكه از فضل وكرم خود به بندگـانش ارزانى نموده قناعت داشت.

ومومن هنگـاميكه به مرض، فقر، وديگـر تكاليفى ما نند آن كه هر انسان با آن رو برو ميشود مبتلا گـردد، نظر به ايمان ورضائيت وقناعتش به تقسيم الهي او را هميشه خرسند ومطمئن ميبيني، آرزوى آنـﭼـيزى را ندارد كه در قسمتش نباشد، بكسى نگـاه ميكند كه سطح زندگـى اش از او كمتر و ﭘائين تر باشد، وبكسى نگـاه نميكند كه نسبت به وى زندگـى خوبتر وبهتر دارد، و شايد كه خوشحالى او و راحت قلبش بسيار تر باشه از كسانيكه همه مطالب دنيوى را تحصيل نمودند ولى قناعت ندارند.

وآنكه عملش مطابق ايمانش نبوده، هنگـاميكه با فقر وبيـﭼاره گـى مبتلا شود، وبرخى از مقاصدش تحقق نيامد، بى اندازه ﭘـريشان وغمگـين ميباشد.

مثال ديگـر: هنگـاميكه انسان با ترس وﭘـريشانى ونا قرارى رو برو شود،  مى بينى كه صاحب ايمان وقلب مطمئن از خود نشان داده، ودر تنظيم كارها، وسنجش ﭼاره سازى براى ﭘـريشانى كه ﭘـيش آمده است، با آرامش وارادﮤ قوى طبق تواناي خود تفكير وفعاليت مينمايد، وخودرا براى تحمل آنـﭼـه ﭘـيش آمده آماده ميسازد، و اين طور انسان به راحت، وقلبش مطمئن واستوار ميباشد.

اما كسيكه از ايمان بهره مند نباشد، او بر خلاف مثالهاى مذكورﮤ بالا هنگـاميكه با ﭘـريشانى وترس رو برو ميگـردد، قلبش نا قرار، واعصابش نا راحت، وافكارش مشوش بوده، احساس ترس وهراس مينمايد، و بر او مسلط ميشود از بيرون ترس وهراس، واز داخل ﭼـنان ﭘـريشانيهاى كه تعبير آن دشوار است.

و باين نوع افراد اگـر بعض اسباب طبيعى كه به تمرين كافى ضرورت دارد مهيا نگـردد، توانائى را از دست داده، واعصابش ﭘـريشان شده از دست ميدهد، و اين همه بسبب فقدان ايمانى است كه به انسان توانايى صبر وشكيبايى را ميدهد، خصوصاً در وقت ﭘـريشانيها ودشواريها وتكاليف.

ﭘـس شخص نيكو كار وشخص بدكار، ومسلمان وكافر با آنكه در بدست آوردن شجاعت اختيارى كسبى، ودر غريزﮤ كه ترس و ﭘـريشانى را از انسان تخفيف مينمايد، هردو با هم يكسان بوده، ولى مسلمان با قوت ايمانش، وبا صبر وشكيبايى خود، وتوكل نمودن بر خداوند، واميد داشتن به اجر و ﭘـاداش (اخروى)، تميز و ويـﮋگـى خاصى دارد، كه شجاعتش را قوت مي بخشد، وتاثير ﭘـريشانى را از او تخفيف نموده، ومشكلات را بر وى آسان ميسازد.

ﭼـنانـﭼـه خداوند متعال در آیه ی 104 سوره نساء ميفرمايد:

اگـر شما دردمند ميشويد ايشان نيز دردمند ميشوند بهمانگـونه كه شما دردمند ميشويد، اما شما از خداوند ﭼـيزى را اميدوار هستيد كه ايشان اميد ندارند.

ومدد خاص الهى بر ايشان ميرسد تمام ﭘـريشانى وترسها را از آنان  دور ميسازد.

وخداوند در آیه 46 سوره انفال ميفرمايد:

وشكيبايى ورزيد، بيگـمان الله با شكيبايان است.

2- و از جملـﮥ اسباب ووسايلى كه اندوه و ﭘـريشانى را دور ميسازد يكى هم: نيكى كردن با مردم بزبان وتعامل خوب، كه همـﮥ انواع آن از جملـﮥ خير واحسان بشمار ميرود، كه بذريعـﮥ آن خداوند متعال از نيكو كار وبدكار باندازﮤ نيكى اش با مردم اندوه وﭘـريشانى اش را دور ميسازد، ولى فرد مؤمن از آن حظ ونصيبى فراوانى دارد، وويـﮋه گئ مومن آنست كه نيكى كردنش با مردم به اخلاص وباميد اجر وﭘـاداش اخروى ميباشد، و باين طور خداوند متعال كار نيك را بوى آسان ساخته، ونظر باخلاصى كه دارد تكاليف را از وى آسان ساخته، و نظر باخلاصى كه دارد تكاليف را از وى دور ميسازد، خداوند متعال در آیه 114 سوره نساء ميفرمايد:

 در بسيار أز گـفتگـوهاى راز گـوهى شان خيرى نيست مگـر آن كه كسى به صدقه ئى يا عمل نيكى يا مصالحتى بين مردم امر كند وكسيكه اين كار را براى طلب رضاى خداوند ميكند براى او مزدى بزرگ خواهيم داد.

ﭘـس خداوند متعالى اين امر را بيان نمود كه اين همه كارها از صاحبش در جملـﮥ نيكويى شمرده ميشود، وبه ذريعـﮥ اين خير ونيكويى خير ديگرى بدست ميآيد، وشر دفع ميگردد، ومسلمانيكه باميد اجر وثواب كار خير را انجام ميدهد خداوند برايش ﭘـاداش بزرگ عطا ميفرمايد، و از جملـﮥ آن اين هم است كه اندوه وﭘـريشانيها ومانندآن را از وى دور مينمايد.

]]> 01وسائل مفيد براى دست آوردن زندگى سعادتمند

1- يكى از بزرگترين واساسى ترين اين اسباب همانا: ايمان وعمل صالح است، خداوند متعال در آیه 97 سوره نحل مي فرمايد:

«هر كسي كه كار نيك كرد، مرد باشد يا زن، و در (صورتي كه) مومن باشد؛ ﭘـس بيـ ﮕـمان او را زندگي ﭘـاكيزه اى (ميسر) مى گردانيم، وايشان را به نكوترين اعمال شان ﭘـاداش مي دهيم».

ﭘـس خداوند به آناني كه صاحب ايمان صحيح وعمل صالح اند وعده داده است كه در اين دنيا سعادت را نصيبشان ميـ ﮕـرداند، ودر دنيا وآخرت نيز ثواب و ﭘـاداش نيك به آنها عطا مي فرمايد.

وسبب آن واضح است: زيرا كساني كه ايمان دارند به الله تعالى اين ايمان باعث كارهاي خوب، وعمل نيك، وعمل جور كوننده قلبها، واخلاقها، ودنيا، وآخرتشان مفيد گردد، در نزد آنان ﭼنان اصول وشيوهایى وجود دارد كه در روشنى آن با تمام اسباب سعادت وخوشبختى، واسباب ﭘـريشاني وغم واندوه، تعامل درست ومثبت كرده ميتوانند.

به گونـﮥ كه اﮔر خوشى وسعادت بر ايشان حاصل گردد به آن رضائيت نشان داده، و شكر آن را بـجا مي آورند، و از آن در كارهاي مفيد ومثبت استفاده مي نمايند، هر گاه كه آنان اين طور عمل كردند خوشى برایشان حاصل ميـﮕردد، واميدى به بقاي آن، و ﭘـاداش شكر آن به دستشان مى آيد، كه خوبى ها وبركتهاي آن از اين خوشيهاي ظاهر به مراتب بزرگ وعظيم ميباشد.

او هنـﮕـامي كه غم و ﭘـريشانى برايش برسد، تا حد ممكن با آن مقاومت مى نمايد تا آن را به كلى از خود دور سازد، وآنكه امكان تخفيفش باشد آن را تخفيف مي نمايد، وآن كه امكان منع كردنش نباشد آن را تحمل كرده ودر مقابلش از صبر وشكيبايى كار مي ﮕـيرند، كه در نتيجـﮥ مقاومت مفيد، وبرداشت تكاليف، وبدست آوردن تجارب مختلف، وصبر كردن در برابر مشكلات، واميد داشتن اجر وثواب الهى ﭼنان كارهاى نيك ونتايج مفيد وبا ثمر بدست ميآيد، كه با وجود آن تمام تكاليف از بين رفته مضمحل ميـﮕـردد، وبه خوشى، وآرزوهاي نيك، اميد داشتن اجر وثواب الهى تبديل ميـﮕـردد، ﭼنانـﭼـه ﭘـيامبرr از حالت وكيفيت مذكور در حديث صحيح ﭼنان تعبير نموده ميفرمايد: «عَجَباً لأَمْرِ الْمُؤْمِنِ، إِنْ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ، إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ، فَكَانَ خَيْراً لَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ؛ فَكَانَ خَيْراً لَهُ، وَلَيْسَ ذلِكَ لأَحَدٍ إِلا لِلْمُؤْمِنِ» [روايت مسلم]

ترجمه: كار مؤمن قابل تعجب است، همه كارهايش نيكو است، اگر خوشى برايش حاصل گـردد شكرش را بجا ميآورد، واين در حقش خير است، واگـر رنج وتكليف برايش رخ دهد از صبر وشكيبانى كار ميگـيرد، واين در حقش خير است، وجز مؤمن به ديگـران ﭼنان نيست. 

ﭘـس ﭘـيامبرr اين امر را بيان نمود كه خوشى و ﭘـريشانى مومن هر دو سبب زيادت اجر وباداش اعمالش ميگـردد.

اگـر به دو نفرى نگـاه كنى كه خير و يا شر (خوشى يا رنج وتكليف) بر ايشان حاصل گـرديده است مى بينى كه اين هر دو در عكس العمل در برابر آن از هم مختلف اند، واين ناشى از اختلاف است كه در ميان ايمان وعمل صالح اين دو شخص وجود دارد.

واين كسيكه ايمان وعمل صالح دارد، خير وشر را با شكر وشكيبايى استقبال مينمايد، واز اينجاست كه برايش خوشى وشادمانى حاصل ميگـردد، وغم، واندوه، وﭘـريشانى، ونا راحتى، وتنگـدلى، وبدبختى، از او دور ميگـردد، ودر نتيجـﮥ آن زندگـى خوب وسعادتمند در دنيا نصيبش ميشود.

و كسيكه صاحب ايمان وعمل صالح نبوده، او با بدست آوردن خوشى وسعادت غرور وتكبر نشان داده، واخلاقش منحرف ميگـردد، ومانند ﭼـارﭘـايان حريصانه با نعمتها بر خورد مينمايد، و با وجود اين هم اطمينان وراحت قلبى برايش ميسر نميگـردد، وبه تشويشهاي گـوناگـون مبتلا بوده، ﭼـه از جهت ترس زوال اين نعمتها، و از جهت روبرو شدن با تكاليف، و از جهت خواهشات نفسانى انسان كه هيـﭻ حد واندازه نداشته، وهميشه در تلاش بدست آوردن نعمتهاي هر ﭼـه بيشتر بوده كه ممكن است برايش ميسر گـردد و يا هم نگـردد، واگـر آنرا هم بياورد باز هم نظر به اسباب –ذكر شدﮤ بالا- از تشويش عارى نبوده، وهميشه از رو برو شدن با تكاليف ورنجها در بى تابى و هراسى وبى آرامى ميباشد، ﭘـس ﭘـرسانى از بدبختى زندگـيش را نكن، كه كمتر از آن بدبختى امراض فكرى وعصبى، وترس وهراسى است كه با او رخ ميدهد، و او را با بد ترين حالات وافكار مبتلا  ميسازد، واين همه بسبب آنست كه او باميد هيـﭻ نوع اجر وﭘـاداش اخروى نبوده، ونه توان ﭼنان صبر وشكيبايى را داشته كه اين همه اندوه ومصيبتها را بر وى آسان سازد، و اورا تسلى دهد.

واين همه حالاتى است كه بطور تجربه ديده شده است، واگـر در بارﮤ يكى از اينها بانديشى وحالات وكوايف مردم را بر آن قياس نمايى خواهى ديد كه مسلمانيكه مطابق ايمانش عمل نيك دارد با آن شخصيكه ﭼنان نيست تفاوت دارند، واين تفاوت از آنجاست كه اسلام هميشه توصيه نموده است كه بايد به تقسيم الهى، وبآن نعمتهاي گـوناگـونيكه از فضل وكرم خود به بندگـانش ارزانى نموده قناعت داشت.

ومومن هنگـاميكه به مرض، فقر، وديگـر تكاليفى ما نند آن كه هر انسان با آن رو برو ميشود مبتلا گـردد، نظر به ايمان ورضائيت وقناعتش به تقسيم الهي او را هميشه خرسند ومطمئن ميبيني، آرزوى آنـﭼـيزى را ندارد كه در قسمتش نباشد، بكسى نگـاه ميكند كه سطح زندگـى اش از او كمتر و ﭘائين تر باشد، وبكسى نگـاه نميكند كه نسبت به وى زندگـى خوبتر وبهتر دارد، و شايد كه خوشحالى او و راحت قلبش بسيار تر باشه از كسانيكه همه مطالب دنيوى را تحصيل نمودند ولى قناعت ندارند.

وآنكه عملش مطابق ايمانش نبوده، هنگـاميكه با فقر وبيـﭼاره گـى مبتلا شود، وبرخى از مقاصدش تحقق نيامد، بى اندازه ﭘـريشان وغمگـين ميباشد.

مثال ديگـر: هنگـاميكه انسان با ترس وﭘـريشانى ونا قرارى رو برو شود،  مى بينى كه صاحب ايمان وقلب مطمئن از خود نشان داده، ودر تنظيم كارها، وسنجش ﭼاره سازى براى ﭘـريشانى كه ﭘـيش آمده است، با آرامش وارادﮤ قوى طبق تواناي خود تفكير وفعاليت مينمايد، وخودرا براى تحمل آنـﭼـه ﭘـيش آمده آماده ميسازد، و اين طور انسان به راحت، وقلبش مطمئن واستوار ميباشد.

اما كسيكه از ايمان بهره مند نباشد، او بر خلاف مثالهاى مذكورﮤ بالا هنگـاميكه با ﭘـريشانى وترس رو برو ميگـردد، قلبش نا قرار، واعصابش نا راحت، وافكارش مشوش بوده، احساس ترس وهراس مينمايد، و بر او مسلط ميشود از بيرون ترس وهراس، واز داخل ﭼـنان ﭘـريشانيهاى كه تعبير آن دشوار است.

و باين نوع افراد اگـر بعض اسباب طبيعى كه به تمرين كافى ضرورت دارد مهيا نگـردد، توانائى را از دست داده، واعصابش ﭘـريشان شده از دست ميدهد، و اين همه بسبب فقدان ايمانى است كه به انسان توانايى صبر وشكيبايى را ميدهد، خصوصاً در وقت ﭘـريشانيها ودشواريها وتكاليف.

ﭘـس شخص نيكو كار وشخص بدكار، ومسلمان وكافر با آنكه در بدست آوردن شجاعت اختيارى كسبى، ودر غريزﮤ كه ترس و ﭘـريشانى را از انسان تخفيف مينمايد، هردو با هم يكسان بوده، ولى مسلمان با قوت ايمانش، وبا صبر وشكيبايى خود، وتوكل نمودن بر خداوند، واميد داشتن به اجر و ﭘـاداش (اخروى)، تميز و ويـﮋگـى خاصى دارد، كه شجاعتش را قوت مي بخشد، وتاثير ﭘـريشانى را از او تخفيف نموده، ومشكلات را بر وى آسان ميسازد.

ﭼـنانـﭼـه خداوند متعال در آیه ی 104 سوره نساء ميفرمايد:

اگـر شما دردمند ميشويد ايشان نيز دردمند ميشوند بهمانگـونه كه شما دردمند ميشويد، اما شما از خداوند ﭼـيزى را اميدوار هستيد كه ايشان اميد ندارند.

ومدد خاص الهى بر ايشان ميرسد تمام ﭘـريشانى وترسها را از آنان  دور ميسازد.

وخداوند در آیه 46 سوره انفال ميفرمايد:

وشكيبايى ورزيد، بيگـمان الله با شكيبايان است.

2- و از جملـﮥ اسباب ووسايلى كه اندوه و ﭘـريشانى را دور ميسازد يكى هم: نيكى كردن با مردم بزبان وتعامل خوب، كه همـﮥ انواع آن از جملـﮥ خير واحسان بشمار ميرود، كه بذريعـﮥ آن خداوند متعال از نيكو كار وبدكار باندازﮤ نيكى اش با مردم اندوه وﭘـريشانى اش را دور ميسازد، ولى فرد مؤمن از آن حظ ونصيبى فراوانى دارد، وويـﮋه گئ مومن آنست كه نيكى كردنش با مردم به اخلاص وباميد اجر وﭘـاداش اخروى ميباشد، و باين طور خداوند متعال كار نيك را بوى آسان ساخته، ونظر باخلاصى كه دارد تكاليف را از وى آسان ساخته، و نظر باخلاصى كه دارد تكاليف را از وى دور ميسازد، خداوند متعال در آیه 114 سوره نساء ميفرمايد:

 در بسيار أز گـفتگـوهاى راز گـوهى شان خيرى نيست مگـر آن كه كسى به صدقه ئى يا عمل نيكى يا مصالحتى بين مردم امر كند وكسيكه اين كار را براى طلب رضاى خداوند ميكند براى او مزدى بزرگ خواهيم داد.

ﭘـس خداوند متعالى اين امر را بيان نمود كه اين همه كارها از صاحبش در جملـﮥ نيكويى شمرده ميشود، وبه ذريعـﮥ اين خير ونيكويى خير ديگرى بدست ميآيد، وشر دفع ميگردد، ومسلمانيكه باميد اجر وثواب كار خير را انجام ميدهد خداوند برايش ﭘـاداش بزرگ عطا ميفرمايد، و از جملـﮥ آن اين هم است كه اندوه وﭘـريشانيها ومانندآن را از وى دور مينمايد.

]]> http://farooghiye.com/%d9%88%d8%b3%d8%a7%d8%a6%d9%84-%d9%85%d9%81%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%89-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%89-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa%d9%85/feed/ 0 http://farooghiye.com/%d8%a8%d9%80%d9%80%d8%af-%d8%b2%d8%a8%d9%80%d9%80%d8%a7%d9%86%db%8c/ http://farooghiye.com/%d8%a8%d9%80%d9%80%d8%af-%d8%b2%d8%a8%d9%80%d9%80%d8%a7%d9%86%db%8c/#comments Sun, 31 May 2015 23:46:16 +0000 http://farooghiye.com/?p=4095 sokootبــد زبــانی از جمله خصوصيات يک مسلمان پرهيزکار و متقي اينست که او زبانش را از ناسزاگويي و دشنام و بدزباني و لعن کردن و سخنان بيهوده و پوچ محفوظ مي دارد. چرا که خداوند متعال اينگونه مسلمانان را دوست مي دارد نه مسلماني که بد زبان است. « لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» (نساء 148). يعني: «خداوند بانگ‌ برداشتن‌ به‌ بدزباني‌ را دوست‌ ندارد» مانند دادكشيدن‌ و صدا بلند كردن‌ در فحش‌ و دشنام‌، حتي‌ اگر آنچه‌ كه‌ به‌ شخص‌ دشنام ‌داده ‌شده نسبت‌ مي‌دهند، صحيح‌ نيز باشد؛ «مگر از كسي‌ كه‌ بر او ستم‌ رفته‌ باشد» يعني‌: كسي‌ كه‌ مورد ستم‌ قرار گرفته‌، اين‌ حق‌ را دارد كه‌ بانگ‌ بردارد، داد بكشد وبگويد: فلاني‌ بر من‌ ستم‌ كرد. لذا براي‌ كسي‌ كه‌ موردستم‌ قرار مي‌گيرد، جايز است‌ تا عليه‌ ستمگرش‌ سخني‌ را بر زبان‌ آورد كه‌ براي‌ او بد و آزار دهنده‌ باشد. اما براي‌ مظلوم‌ جايز نيست‌ كه‌ در فريادزدن‌ به‌ بدي‌ عليه‌ ظالم‌، از حق‌ خود تجاوز كند كه‌ اگر چنين‌كرد، تجاوزگر به‌شمار مي‌رود. علامه عبدالرحمن سعدي در تفسير آيه فوق مي نويسد: « خداوند متعال خبر مي دهد که دوست ندارد انسان ها آشکارا بدگويي کنند. يعني از آن نفرت دارد و آدمي را بر آن مجازات مي نمايد. و اين تمامي گفته هاي بد و ناراحت کننده از قبيل دشنام، تهمت و ناسزا و امثال آن را در بر مي گيرد، و خداوند از آن نهي کرده و آن را نمي پسندد. مفهوم آيه دلالت مي نمايد که خداوند سخن نيک و خوب از قبيل ذکر و سخن متين و ملايم را دوست دارد. « إِلاَّ مَن ظُلِمَ» مگر کسي که بر او ستم شده است، پس جايز است کسي را نفرين کند که ستمي را بر او روا داشته است و از او شکايت نمايد و به کسي که آشکارا سخن بد به او گفته است آشکارا سخن بد بگويد. اما نبايد به دروغ او را به چيزهايي متهم نمايد، بلکه فقط بايد به اندازه ستمي که بر وي رفته است سخن بد بگويد و فقط به کسي بد و بيراه بگويد که به او حرف بد گفته است. با اين وجود، گذشت و مقابله به مثل نکردن بهتر است. همانطور که خداوند متعال فرموده است:« فَمَن عَفَا وَأَصلَحَ فَأَجرُهُ عَلَي اللَّهِ» پس هرکس گذشت کند و اصلاح نمايد اجر و مزدش بر خداست. « وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» و از آن جا که موضوع آيه سخن بد و سخن نيک و سخن مباح بود، خداوند خبر داد که او شنواست و سخنانتان را مي شنود، پس بپرهيزيد از اينکه سخني بر زبان آوريد که پروردگارتان را خشمگين نمايد، و در نتيجه شما را مجازات کند. نيز در اين آيه به گفتن سخن نيک و خوب تشويق شده است. خداوند داناست و به نيتي که گفته هايتان از آن سرچشمه مي گيرد آگاه مي باشد». همچنين رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي فرمايند: « إِنَّ اللَّهَ لَيُبْغِضُ الْفَاحِشَ الْبَذِيءَ» ترمذي (202) وصححه الألباني‎.‎ يعني: همانا خداوند متعال از کسي که بسيار فحش گوي و بدزبان هرزه گو باشد خشمگين است و با او دشمني مي کند. بنابراين يک مسلمان متقي بايستي مواظب گفتار و زبان خود باشد و از حدود تجاوز نکند، و بدرزباني و دشنام و فحاشي گري را از خود دور کند، از انس بن مالک رضي الله عنه روايت شده که گفت: « لَمْ يَكُنْ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبَّابًا ، وَلَا فَحَّاشًا ، وَلَا لَعَّانًا ، كَانَ يَقُولُ لِأَحَدِنَا عِنْدَ الْمَعْتِبَةِ - أي عند العتاب - : مَا لَهُ ! تَرِبَ جَبِينُهُ» بخاري (6031). يعني: نبي اكرم صلي الله عليه وسلم فردي دشنام دهنده، بد و بيراه گوي و نفرين كننده نبود. بلكه هرگاه مي خواست يكي از ما را سرزنش كند، مي فرمود: « او را چه شده است؟ پيشاني اش به خاك ماليده شود». و از پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت شده که فرمودند: « لَيْسَ الْمُؤْمِنُ بِالطَّعَّانِ وَلا اللَّعَّانِ وَلا الْفَاحِشِ وَلا الْبَذِيءِ » ترمذي (1977) وصححه الألباني في صحيح الترمذي . يعني: مؤمن انساني بدگوي عيب گيرنده، و لعن کننده، و فحش گوي، و بدزبان هرزه گو نيست. اين همان خصلتي است که پيامبر صلي الله عليه وسلم براي يک مسلمان متقي بيان کرده است، و شايسته است ما نيز خود را به اين جايگاه برسانيم، چرا که بايد آگاه باشيم که همواره دو ملائکه مدام با ما هستند و هرآنچه از اعمال و اقوال از ما روي مي دهند را ثبت و ضبط مي کنند و در سراي آخرت همه ي آنها را بر ما عرضه مي کنند و بخاطر آنها مورد بازخواست قرار مي گيريم. آري، خداوند متعال ملائکه اي را مامور کرده كه نويسندگاني گرامي اند و كارشان نوشتن اعمال خلق است و بر آنها نگهداري مي كنند. الله تعالي مي فرمايد:« وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَامًا كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» (انفطار 10- 12). يعني: «البته و يقيناً نگهبانها براي مراقبت احوال و اعمال شما مأمورند، ملائكه هايي بزرگوارند كه اعمال بندگان را مي نويسند، شما هر چه كنيد همه را مي دانند» و مي فرمايد: «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ * مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» (ق 17- 18). يعني: «دو ملائكه گفتار و كردار شخص را دريافت مي دارند و آن را ثبت مي كنند، يكي از دسـت راست و ديگري از دست چپ نشسته و همنشين او هستند، هر كلمه اي كه بر زبان براند (از خير و شر) آن را مي نويسند و مراقب و حاضر حال اويند». مجاهد در تفسير اين آيه مي فرمايد: ملائكه اي در راست و ملائكه اي در چپ قرار دارد اما آنكه در راست است خير و ديگري كه در چپ قرار دارد شر و بدي را مي نويسد. پس انسان بايد فرشتگان گرامي را که اعمال او را مي نويسند در نظر داشته باشد، و آنها را گرامي بدارد و بپرهيزد از اينکه سخن يا کاري از وي صادر شود و آنان آن را بنويسند که پرودگار جهانيان از آن خشنود نباشد. پس با توجه به اين توضيحات به سوال کننده مي گوييم: شما بايد مواظب اخلاق و دين خود باشيد، و بدانيد که دين و اخلاق از هر چيزي ارجحيت بيشتري دارد، حتي از کار و شغل و غيره، پس بايد براي حفاظت از دين و اخلاق خود نبايد سهل انگاري کنيد و آنرا فداي چيزهاي ديگر کنيد، از اينرو شما بايد تمرين کنيد و تمام تلاش خود را بکار ببريد و زبان خود را از سخنان زشت و بد پاک کنيد و علاوه بر آن همکاران و دوستان خود را نيز نصيحت کنيد، و همگي با هم يک محيط سالم براي خود فراهم آوريد، و اگر چنانچه پس از تلاش و سعي کافي به نتيجه نرسيديد لازمست تا براي حفظ اخلاق خويش از آن محل بيرون آييد و به مکاني که داراي چنين مصيبتهايي نيستند برويد، و رزق خود را همواره از خداوند متعال بخواهيد، چرا که مي فرمايد: « وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» (طلاق 2-3). يعني: و هر کس تقواى الهى پيشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏کند، و او را از جايى که گمان ندارد روزى مى‏دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفايت امرش را مى‏کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند؛ و خدا براى هر چيزى اندازه‏اى قرار داده است! والله اعلم وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت]]> sokootبــد زبــانی از جمله خصوصيات يک مسلمان پرهيزکار و متقي اينست که او زبانش را از ناسزاگويي و دشنام و بدزباني و لعن کردن و سخنان بيهوده و پوچ محفوظ مي دارد. چرا که خداوند متعال اينگونه مسلمانان را دوست مي دارد نه مسلماني که بد زبان است. « لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» (نساء 148). يعني: «خداوند بانگ‌ برداشتن‌ به‌ بدزباني‌ را دوست‌ ندارد» مانند دادكشيدن‌ و صدا بلند كردن‌ در فحش‌ و دشنام‌، حتي‌ اگر آنچه‌ كه‌ به‌ شخص‌ دشنام ‌داده ‌شده نسبت‌ مي‌دهند، صحيح‌ نيز باشد؛ «مگر از كسي‌ كه‌ بر او ستم‌ رفته‌ باشد» يعني‌: كسي‌ كه‌ مورد ستم‌ قرار گرفته‌، اين‌ حق‌ را دارد كه‌ بانگ‌ بردارد، داد بكشد وبگويد: فلاني‌ بر من‌ ستم‌ كرد. لذا براي‌ كسي‌ كه‌ موردستم‌ قرار مي‌گيرد، جايز است‌ تا عليه‌ ستمگرش‌ سخني‌ را بر زبان‌ آورد كه‌ براي‌ او بد و آزار دهنده‌ باشد. اما براي‌ مظلوم‌ جايز نيست‌ كه‌ در فريادزدن‌ به‌ بدي‌ عليه‌ ظالم‌، از حق‌ خود تجاوز كند كه‌ اگر چنين‌كرد، تجاوزگر به‌شمار مي‌رود. علامه عبدالرحمن سعدي در تفسير آيه فوق مي نويسد: « خداوند متعال خبر مي دهد که دوست ندارد انسان ها آشکارا بدگويي کنند. يعني از آن نفرت دارد و آدمي را بر آن مجازات مي نمايد. و اين تمامي گفته هاي بد و ناراحت کننده از قبيل دشنام، تهمت و ناسزا و امثال آن را در بر مي گيرد، و خداوند از آن نهي کرده و آن را نمي پسندد. مفهوم آيه دلالت مي نمايد که خداوند سخن نيک و خوب از قبيل ذکر و سخن متين و ملايم را دوست دارد. « إِلاَّ مَن ظُلِمَ» مگر کسي که بر او ستم شده است، پس جايز است کسي را نفرين کند که ستمي را بر او روا داشته است و از او شکايت نمايد و به کسي که آشکارا سخن بد به او گفته است آشکارا سخن بد بگويد. اما نبايد به دروغ او را به چيزهايي متهم نمايد، بلکه فقط بايد به اندازه ستمي که بر وي رفته است سخن بد بگويد و فقط به کسي بد و بيراه بگويد که به او حرف بد گفته است. با اين وجود، گذشت و مقابله به مثل نکردن بهتر است. همانطور که خداوند متعال فرموده است:« فَمَن عَفَا وَأَصلَحَ فَأَجرُهُ عَلَي اللَّهِ» پس هرکس گذشت کند و اصلاح نمايد اجر و مزدش بر خداست. « وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» و از آن جا که موضوع آيه سخن بد و سخن نيک و سخن مباح بود، خداوند خبر داد که او شنواست و سخنانتان را مي شنود، پس بپرهيزيد از اينکه سخني بر زبان آوريد که پروردگارتان را خشمگين نمايد، و در نتيجه شما را مجازات کند. نيز در اين آيه به گفتن سخن نيک و خوب تشويق شده است. خداوند داناست و به نيتي که گفته هايتان از آن سرچشمه مي گيرد آگاه مي باشد». همچنين رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي فرمايند: « إِنَّ اللَّهَ لَيُبْغِضُ الْفَاحِشَ الْبَذِيءَ» ترمذي (202) وصححه الألباني‎.‎ يعني: همانا خداوند متعال از کسي که بسيار فحش گوي و بدزبان هرزه گو باشد خشمگين است و با او دشمني مي کند. بنابراين يک مسلمان متقي بايستي مواظب گفتار و زبان خود باشد و از حدود تجاوز نکند، و بدرزباني و دشنام و فحاشي گري را از خود دور کند، از انس بن مالک رضي الله عنه روايت شده که گفت: « لَمْ يَكُنْ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبَّابًا ، وَلَا فَحَّاشًا ، وَلَا لَعَّانًا ، كَانَ يَقُولُ لِأَحَدِنَا عِنْدَ الْمَعْتِبَةِ - أي عند العتاب - : مَا لَهُ ! تَرِبَ جَبِينُهُ» بخاري (6031). يعني: نبي اكرم صلي الله عليه وسلم فردي دشنام دهنده، بد و بيراه گوي و نفرين كنن

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار