تبلیغات

در تاریخ اسلام، جریان تکفیر مسلمانان، ضربه‌های جبران‌ ناپذیری بر پیکر اسلام زده است.

Article Image

b_300_300_16777215_10_images_13911114000143_PhotoL.jpg

اساس نیوز: مؤمنان در این روزگار به محنت‌ها و بلاها و لرزش‌های روحی شدیدی دچار آمده‌اند؛ تا جایی که منافقان و بیماردلان در وعده نصرت و یاری خدا برای اهل حق تردید کرده‌اند و می‌گویند:(ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً)؛ خدا و پیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند.


اما مؤمنان راستین در این میان فقط ایمان و تسلیم و نور و پایداری و شادی‌شان دوچندان شده است؛ شادی برای پاداشی که نصیب اهل صدق و عمل می‌گردد و خشنودی خدا و پیامبر که سلام و درود خدا تا روز قیامت بر او و خاندان و یاران [نیکوکار] و تابعانشان باد.


یکی از بزرگ‌ ترین این مصیبت‌ها و محنت‌ها، موج تکفیر و نقدهایی است که به دشمنی و کینه‌ ورزی آشکار و هتک حرمت و جست‌ وجوی معایب و نقاط ضعف و افترا به دیگران و فاش‌کردن لغزش‌ها و پنهان کردن خوبی‌ها تبدیل شده است. در این میان چه کسی را می‌توان یافت که از هر لغزش و گناهی معصوم باشد؟
برخی از اهل علم می‌گویند: بلای سهمگینی که از آن در هراس بودیم و از افتادن در ورطه ظلمانی آن به جوانانمان هشدار می‌دادیم، بر سرمان آمد. این بلا، بدگویی‌هایی است که امروزه از عالمان صورت می‌گیرد و پیش از این سابقه نداشته و هرگز انتظار آن را نداشتیم؛ به‌ ویژه در این کشور؛ کشوری که علمای جلیل‌القدر آن، که امتداد سلف صالحند، همیشه نسبت به چنین بلایی هشدار می‌دادند. امروز این بلا به اوج خود رسیده و بیش از هر زمانی، ظهور و بروز یافته است.


استاد دکتر «طه جابر فیاض العلوانی» استاد سابق فقه و اصول در «دانشگاه اسلامی محمد بن سعود» می‌گوید:
امروزه عده‌ای از جوانان را می‌بینیم که به سلفی‌گری منسوبند و عده‌ای دیگر خود را منسوب به اهل حدیث می‌دانند. گروهی نیز خود را مذهبی می‌دانند و عده‌ای نیز مدعی لائیسم و لامذهبی هستند. بین این گروه‌های گوناگون، اتهاماتی نظیر کافر، فاسق، اهل بدعت، منحرف، مزدور و جاسوس ردّ و بدل می‌شود؛ اتهاماتی که به هیچ روی شایسته نیست مسلمانی برادر خود را بدان منسوب کند؛ چه رسد به اینکه با تمام وسایل ممکن آن را نشر دهد.

این افراد از این حقیقت غافلند- یا خود را به غفلت زده‌اند- که کوشش‌های انجام گرفته برای نابودی و ریشه‌کن کردن اسلام، به مراتب از اختلاف نظرهای یاد شده، برای امت اسلامی خطرناک‌تر است. اگر مجتهدان پیشین، اسباب روشنی برای اختلاف‌نظر داشتند که اختلافشان را توجیه می‌کرد و از شدت آن می‌کاست و آن را در چارچوب معینی قرار می‌داد، معاصرانی که دچار اختلافند، حتی یکی از اسباب اختلاف معقول را نیز ندارند؛ چرا که مجتهد نیستند و همگی مقلّدند. حتی کسانی که با صدای بلند تقلید را رد می‌کنند و می‌گویند مقلد نیستیم و احکام را مستقیما از کتاب و سنت می‌گیریم، در واقع به سراغ برخی از کتاب‌های حدیث می‌روند و تمام دیدگاه‌های مؤلف را درباره حدیث و درجه و رجال آن می‌پذیرند و از تمام برداشت‌ها و نقل قول‌های آنان پیروی می‌کنند.


تنها کاری که این افراد می‌کنند این است که از علمای‌شان که مدعی اجتهاد در فقه و حدیث هستند، تقلید می‌کنند و از ائمه پیشین تقلید نمی‌کنند. لذا می‌بینیم حدیثی را نقل می‌کنند و حکم علمای پیشین را درباره تصحیح یا تضعیف حدیث بازگو می‌کنند. سپس آن را بانقل کلام معاصران، به عنوان مسئله‌ای قطعی و تردیدناپذیر تأیید می‌نمایند.


آیا این عین تقلید نیست؟ بلکه تقلید کورکورانه همین است.(فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُور). [حج 46]
زیرا چشم‌ها نیستند که کور می‌شوند؛ بلکه دل‌هایی که در سینه‌ها جای دارند، نابینا می‌گردند.
وقتی یک سخن کفرآمیز داشته باشیم، بدان معنا نیست که هر کس آن سخن را بر زبان آورد- حتی در صورت جهل، یا امکان تأویل و توجیه سخن وی- حتماً کافر شده است؛ زیرا اثبات کفر یک شخص معین، مثل اثبات وعید و کیفر اخروی در حق اوست و چنین چیزی شروط و موانعی دارد.


سید صدیق حسن خان در «الروضةالندیة» از قول علامه شوکانی در السیل‌الجرار چنین آورده است:
بدان مسلمانی که به خدا و قیامت ایمان دارد، هرگز نباید یک مسلمان را به خروج از دین اسلام و داخل شدن در سلک کفار نسبت دهد؛ مگر با وجود برهانی که از روز روشن‌تر باشد؛ زیرا در روایاتِ صحیحی که از طریق جماعت صحابه روایت شده، آمده است که هر کس برادرش را کافر، [کفر و گناه] خطاب کند، به یکی از آن دو باز می‌گردد. این حدیث در صحیح بخاری نیز آمده است.


در نقل دیگری در صحیح بخاری و مسلم و برخی کتاب‌های دیگر آمده است:
هر کس به ناروا دیگری را کافر یا دشمن خدا بخواند، [آن نسبت] به خودش بازمی‌گردد.
و در عبارت صحیح بخاری آمده است: [در آن صورت] یکی از آن دو کافر می‌شوند.


چنان‌که می‌بینیم، در این احادیث و مانند آن زیاده‌روی در تکفیر به شدت منع و نهی شده است. خدای متعال نیز فرموده است: (وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً). [نحل 106]
آنها که درِ دل را به روی کفر گشوده‌اند [غضب خدا بر آنهاست، نه کسانی که مجبور به اظهار کفر شده‌اند]
پس در اینجا گشودنِ درِ دل به روی کفر و دلگرم شدن و پذیرفتن آن، ملاک است و صرف خطور عقاید شرک‌آمیز در خاطر انسان، به‌خصوص اگر شخص نداند که با طریقت اسلام مغایر است، هیچ اعتباری ندارد. همین‌طور اعمال کفرآمیزی که با هدف خروج از دایره مسلمانی صورت نمی‌گیرد، اعتبار ندارد و نیز الفاظی که مسلمان بر زبان می‌آورد و دلالت بر کفر دارد، ولی گوینده آن، به مضمون سخن اعتقاد ندارد، معتبر نیست.


متأسفانه بسیاری از مردم به درستی نمی‌دانند که چه اموری آدمی را از دایره اسلام بیرون می‌راند و محکوم به کفر می‌سازد. بدین سبب دیده می‌شود که با کوچک‌ترین مخالفتی، بی‌درنگ مسلمانان را کافر می‌شمارند، تا جایی که بر اساس این شیوه، روی زمین جز اندکی مسلمان باقی نمی‌ماند! ما البته از باب حسن‌ظنّ، برای این گروه این عذر را می‌تراشیم که انگیزه آنان به‌جا آوردن تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر است؛ ولی از این معنا غافلند که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر باید با حکمت و موعظه حسنه صورت گیرد و اگر مجادله لازم بود، باید به شیوه‌ای نیکو صورت پذیرد؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: (ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن). [نحل 125]


مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن.
چنین شیوه‌ای به پذیرش سخن حق از سوی مخاطب و رسیدن به هدف نزدیک‌تر است و سرپیچی از آن خطا و بی‌خردی است.
مسلمانی را در نظر بگیرید که نماز می‌گزارد، فرایض الهی را به‌جا می‌آورد، از محرمات می‌پرهیزد و در پی نشر اسلام و برپایی مساجد و پرستشگاه‌هاست. وقتی او را به چیزی فرا می‌خوانیم که به نظر ما حق، ولی از دیدگاه او نادرست است و مسئله مورد نظر، از دیرباز میان علما اختلافی بوده، اگر به صرف مخالفت با ما به او نسبت کفر بدهیم، گناه سنگین و زشتی مرتکب شده‌ایم؛ گناهی که خدا از آن نهی کرده و در چنین مواردی، ما را به خردورزی و حکمت و رفتار نیکو فرا خوانده است.


علامه «احمد مشهور الحداد» می‌گوید:
علما در این‌باره اجماع دارند که تکفیرِ یکی از اهل قبله (مسلمانان) روا نیست؛ مگر در صورت انکار خدا، شرک آشکار و غیر قابل تأویل یا انکار نبوت و انکار ضروریات دین یا انکار اموری که متواتر یا به اجماع علما از ضروریات دین است.


اموری نظیر توحید، نبوت، خاتمیت رسول خدا، قیامت و حساب و کیفر و بهشت و جهنم، از ضروریات دین است و کسی که منکر این امور باشد، کافر است و عذر مسلمانی که نسبت به این امور آگاه نباشد پذیرفته نیست؛ مگر تازه‌مسلمانان که تا زمانی که اسلام را کاملًا فرا بگیرند، عذرشان پذیرفته است و پس از آن پذیرفته نیست.


متواتر، خبری است که جماعتی آن را نقل کنند که احتمال همدستی آنان بر دروغ نمی‌رود و صدور دروغ از همه آنان ناممکن باشد. چنین حدیثی یا از نظر اسناد متواتر است، مانند حدیث «من کذب علی متعمداً فلیتبوأ مقعده من النار»؛ «کسی که عمداً به من دروغ ببندد، جایگاه او در آتش است»، تواتر بر دوگونه است، یا از نظر طبقه، تواتر دارد؛ مثل تواتر قرآن که در پهنه زمین از شرق تا غرب، همه مردم طبقه به طبقه از نسل پیش از خود آن را تلقی کرده‌اند و نیازی به اسناد ندارد.

گردآورنده: عبا محمدنژاد
منابع:

برگرفته شده از کتاب تکفیری های بی رویه،محمد بن علوی المالکی،مرکز ترجمان دینی ،ناشرمشعر،1389
قرآن کریم.
صحیح مسلم.

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار