تبلیغات

دکتر سید عبدالمجید حیرت سجادی؛ مرد فاضل و فرهیختۀ مهذّب

Article Image
دکتر سید عبدالمجید حیرت سجادی؛ مرد فاضل و فرهیختۀ مهذّب

دو سال آخر حیات حضرت مولانا عبدالعزیز - رحمه الله علیه-، سعادت حضور مکرر در مجلس ایشان نصیب ما شد. هر روز یا یک روز در میان، پس از نماز عصر به اتفاق مولانا مفتی خدانظر - رحمه الله- و مولانا نذیراحمد سلامی در مجلس حضرت مولانا شرکت می‌کردیم و از شنیدن سخنان نغز و چشم دوختن به سیما و جمال ایشان بهره‌ها می‌بردیم. مجلس محدود به حضور علما نبود، افراد مختلفی می‌آمدند و استفاده می‌بردند. آن فرصت بهاری بود که زود گذشت و تاکنون مانند آن در زاهدان برایمان تکرار نشده است. حضرت مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله باوقار در صدر مجلس می‌نشست. دمی سکوت بر مجلس حکفرما بود تا اینکه یکی از حاضران سخنی می‌گفت یا سؤالی می‌پرسید. آنگاه طبع حضرت مولانا روان می‌شد و خوش می‌گفت و دُرّ می‌سفت. سخن اگر از استادان و مشایخ ایشان در هند به میان می‌آمد، سخنان مولانا رنگ‌وبوی دیگری به‌خود می‌گرفت، انگار تاریخ رجال آن زمانِ هند در سینه‌اش محفوظ بود. هرگاه سخن از بزرگانی چون مولانا سید حسین‌احمد مدنی، علامه مفتی کفایت‌الله دهلوی، مولانا عبیدالله سندی، حکیم‌الامت مولانا اشرف‌علی تهانوی، مولانا احمدعلی لاهوری و مولانا محمدالیاس - رحمهم الله- به‌میان می‌آمد، مولانا عبدالعزیز چنان خاطرات شیرین و آموزنده‌ای نقل می‌کرد که ما از شنیدن آنها سیر نمی‌شدیم. درس‌ها می‌آموختیم و لذت‌ها می‌بردیم. حیف که آن مجالس ضبط و ثبت نشد و آن خاطرات خوش به زیور قلم آراسته نگشت؛ إنا لله وإنا الیه راجعون.

به عزیزان اهل قلمِ معاصر توصیه می‌کنم که اشتباه و غفلت ما را تکرار نکنند، آن بزرگان دیگر برنمی‌گردند. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. بزرگان موجود را قدر بدانید و یقین کنید که آیندگان بر شما حقی دارند. شما باید تاریخ را برای آنها ثبت و محفوظ کنید.

باری، در یکی از آن روزها مردی در مجلس حضرت مولانا حاضر شد که خیلی با فضل و ادب بود. آمد و آرام گوشه‌ای نشست. حضرت مولانا طبق عادت مبارکش به همۀ اهل مجلس التفات می‌نمود و از هرکس مطابق مقام و شأنش احوال می‌پرسید. وقتی نوبت به آن مرد تازه‌وارد رسید، التفات مولانا مزید گشت و او هم در پاسخ به سؤال ایشان خیلی دلنشین سخن گفت. هر سخنش آراسته به شعر و ادب بود. آن روز سخنان آن مرد به دلم ‌نشست. کنجکاو شدم و پرسیدم او کیست و اهل کجاست؟ یکی از عزیزان حاضر در مجلس فرمود: «ایشان دکتر سید عبدالمجید حیرت‌سجادی است، دکترای ادیان و عرفان دارد و در دانشگاه بلوچستان و دبیرستان‌های شهر زاهدان تدریس می‌کند.»

با دکتر سید عبدالمجید حیرت‌سجادی دیدار کردم. دیدار ما گرم و صمیمی بود، گویی چندین سال است با هم آشناییم. او را به منزل دعوت کردم و در باب نویسندگی راهنمایی خواستم. امر کرد چیزی بنویسم. بنده رقیمه‌ای دربارۀ «مادر» نگاشتم. خوشحال شد و تشویقم نمود و بعدها در تصحیح چند مقاله یاری‌ام کرد. ارتباط و دوستی‌ام با دکتر سجادی قطع نشد و چند سال بعد ایشان دو کتاب مرا هم ویرایش کرد.

در همین دوران بود که دکتر یکی از آثارش، یعنی کتاب «گله‌های یک معلم» را به بنده هدیه کرد. کتاب را با ذوق و شوق خواندم و چنان مجذوبش شدم که تا تمامش نکردم کتاب دیگری برای مطالعه به‌دست نگرفتم.

حقیقت آن است که حکایت‌ها و اشعار نغزی که در این کتاب آمده است، دل و جان از آدمی می‌رباید. دردها و مشکلاتی را که جناب دکتر ‌سجادی در این کتاب به‌عنوان یک معلم دردآشنا بیان می‌کند، تنها به معلمان و کارمندان آموزش و پرورش محدود نیست. او در لابه‌لای بیان مشکلات معلمان و آموزگاران، از آداب اجتماعی، مشکلات فکری و مسائل متعدد بشری نیز سخن می‌گوید. گاه می‌خنداند و گاه می‌گریاند. گاه پند می‌دهد و گاه به شگفتی وامی‌دارد. گاه به گذشته می‌برد و گاه نسبت به آینده بیمناک یا امیدوارمان می‌کند. کتاب او یکی از شاهکارهای قلم است. حقا که نویسندۀ موفق و هنرمند گاه از یک تصویرگر هم گوی سبقت می‌رباید. در بسیاری از صفحات کتاب «گله‌های یک معلم» خواننده در کنار نویسنده قرار می‌گیرد، منظره‌ها را می‌بیند و از دیدن آنها لذت می‌برد یا عبرت می‌گیرد.

شما خوانندگان عزیز پس از خواندن این کتاب - ان شاء الله- تأثرات و برداشت‌های مرا تصدیق خواهید کرد.

اجازه دهید در پایان رمز تأثیر شگرف این کتاب بر خواننده را ناگفته نگذارم و به بیان آن بپردازم.

نویسندۀ کتاب سید و مردی از سلالۀ پاک رسول اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم است. او فرزند برومند جناب مستطاب سید محمدباقر حیرت‌سجادی ملقب به «رکن الاسلام» است که به علم و تقوا و شجاعت و نجابت در دیار کردستان شهره بوده است.

دکتر حیرت‌سجادی تنها یک نویسندۀ محض نیست؛ او نویسنده‌ای است که زیر سایۀ پدری فاضل، نجیب و شریف تربیت شده و پرورش یافته است. شخصیتی است که هرگز به علم و دانش و فضل و فرهیختگی‌اش نبالیده است.

او پیکرۀ تواضع و فروتنی است. تکیه کلامش همیشه این است که: «آن ذره که به حساب ناید ماییم.»

چنین تربیتی باعث شد او با وجود علم و دانش و قدرت قلم و مهارتی که در نویسندگی داشت، خود را تشنه بداند و برای رفع عطش معنوی خویش خدمت حضرت مولانا عبدالعزیز - رحمه الله- برسد و از ایشان درخواست بیعت و اصلاح کند. مولانا وقتی طلب صادقانۀ دکتر را می‌بیند او را به برجسته‌ترین شیخ و عارف زمان در بلوچستان‌زمین، حضرت علامه سید عبدالواحد سیدزاده گشتی - رحمه الله- معرفی می کند. دکتر سجادی بر بال شوق و دلدادگی خویش را به محضر حضرت مولانا سید عبدالواحد می‌رساند و از توجهات عارفانۀ ایشان فیض می‌یابد. به راستی که داستان آن دیدار از زبان دکتر سجادی انسان را به یاد دیدار شمس و مولانا می‌اندازد. داستانی که چه بسیار لذت‌بخش و روح پرور است.

باری از ایشان شنیدم که فرمود: «حالا دیگر مدت‌هاست که شب‌ها از ساعت ۲ به بعد خواب به چشمانم راه نمی‌یابد و به توفیق الهی به نماز و نیایش مشغولم.» باری نیز فرمود: «از وقتی با حضرت شیخ عبدالواحد بیعت کرده‌ام از گناه دوری گزیده‌ام.»

این است رمزِ تاثیر شگرف نوشته‌ها و گفته‌های دکتر سید عبدالمجید حیرت‌سجادی. کسی که هم مرد «قال» است و هم مرد «حال». کسی که معتقد و عامل است به این سخن:

قال را بگذار و مرد حال شو /*/ پیش مرد کاملی پامال شو

کیمیا پیدا کن از مشت گلی /*/ بوسه زن بر آستان کاملی

یا این سخن اقبال که می‌گوید:

صحبت از علم کتابی خوش‌تر است /*/ صحبت مردان حق آدم‌گر است

مولانا مفتی محمدقاسم بنی‌کمال قاسمی( (ک.ت. مفتی قاسمی) )

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار