تبلیغات

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

Article Image

b_300_300_16777215_10_images_4146564.jpg

اساس نیوز ،رحمت الله ضیایی ارزگانی : بی تردید اصلی ­ترین مشکل و گرفتاری مسلمانان در عصر حاضر، موضوع تکفیر است.

امروز عده­ای از مسلمانان به جای پرداختن به مسائل بزرگتر و مهم جهان اسلام بر طبل تکفیر هم ­مسلکان خویش می­ کوبند و به بهانه ­های گوناگون، آنها را کافر و مشرک می­ خوانند و سپس با استفاده از افراد نا آگاه به آموزه ­های دین مقدس اسلام و شرایط و اوضاع جهان، خشن ­ترین نوع رفتار را در کشتن این مسلمانان انتخاب می­ کنند که در تاریخ بشریت، کمتر نمونه ­ای برای آن می­ توان یافت و به نظر می ­رسد که این گروه، دغدغه ­ای جز تکفیر فرقه­ های اسلامی ندارند.

  با این توضیح، وظیفه اندیشمندان مذاهب اسلامی در وضعیت کنونی ایجاب می ­کند که دلایل این نوع رفتارها را در جوامع اسلامی با دقت رصد کنند و علت آن را بیابند. زیرا در غیر این صورت و با وضعیت موجود، این امکان وجود دارد که به زودی، آتش تکفیر دامن همه را بگیرد و همگان در آن بسوزند. بنابراین وظیفه داریم که در خاموش نمودن این فتنه بزرگ بکوشیم و با بیان و استدلال خویش تلاش کنیم تا آنانی که با اتکای به قدرت، هر روز فتواهای ناحق و ناصواب درباره پیروان مذاهب اسلامی صادر می­ کنند، به خود آیند و تا این اندازه، در مخالفت با بزرگان دین، سلف صالح و ائمه مذاهب اسلامی فتاوای تفرقه ­افکنانه و مبتنی بر تکفیر مسلمانان صادر نکنند.

در این مقاله، سعی شده است تا دیدگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت درباره تکفیر مسلمانی که ضوابط مسلمان بودن را هم در بخش عقیده و باروهای اساسی اصول مانند توحید، نبوت و معاد و بقیه ضروریات دین دارد و هم در عمل، احکام اسلامی را بر اساس مذهب خویش انجام می­ دهند، بحث، بررسی و تبیین گردد تا برای آن گروه از افرادی که تحت تأثیر جریان­ های تکفیری واقع شده­ اند، دیدگاه ائمه مذاهب در این زمینه مفید واقع شود.

مفهوم شناسی

تکفیر: تکفیر، مصدر از ماده «ک ف ر» است. «کفر» در لغت به معنای پوشانیدن است و بر همین اساس در عربی به «کشاورز»، «کافر» گفته می­ شود، زیرا او دانه ­ها را با خاک می­ پوشاند. علت نام­گذاری این است که کفر، پوشاننده حق است (الحسینی، بی­تا: 55) و در اصطلاح، نقطه مقابل و ضد ایمان است (الأزدی، 1987م: 786).  بنابراین «تکفیر» یعنی گواهی دادن به کفرورزی فرد یا افرادی که پیش از این، در زمره مسلمانان به شمار می­ رفتند و عضو بالفعل امت اسلامی هستند.

پیشینه تاریخی تکفیر: نخستین فرقه ­ای که در تاریخ اسلام، دیوانه­ وار به تکفیر مخالفان خود پرداخت، خوارج بود. آنان مسلمانان را به دلیلِ ارتکاب گناه (العسقلانی، بی­تا: 47)، کافر می­ خواندند و ساختار دو قطبی اسلام و کفر را به هم ریخته و مفهوم کفر را به داخل دایره اسلام آورده و کلمه کافر را بر مسلمانانی که با مبانیِ عقیدتی ­شان همساز نبودند یا مرتکب گناه می ­شدند، اطلاق کردند (الملل والنحل، ج1، 114). بدین ترتیب، خوارج اولین گروهی در تاریخ اسلام بودند که اندیشه­  تکفیر را در جوامع اسلامی سامان دادند و از این ­رو، می­ توان گفت که آنان نیای نخستین وهابیت، القاعده، داعش و دیگر گروه­ های تندرو و تکفیری در دنیای اسلام هستند.

امام ابوحنیفه

نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه؛ (80 -150هـ.ق) (عبدالوهاب، 1422ق: 37) فقیه و متکلم نام­دار کوفی است که مذهب حنفى برگرفته از نام او است و از این ­رو، پیروان وی را حنفی می‌نامند (نعمانی، 1386: 165).

   او أنس بن مالک، صحابی رسول­الله(ص)، را درک کرده بود و نزد عطاء بن أبی رباح، أبی إسحاق السبیعی، محارب بن دثار، حماد بن أبی سلیمان، محمد بن المنکدر، نافع مولى ابن عُمَر، هشام بن عروة و دیگران علم آموخت، در حالی که امور زندگی خویش را از طریق فروش لباس تأمین مى‏ کرد (جوزی، 1412ق، 129).

   ابوحنیفه قائل به «رأى» بود و قیاس و استحسان در مذهب او، اصل چهارم پس از قرآن و سنت و اجماع است (مشکور، 1372: 170). او هر چند پیش از این­که وارد حوزه فقه شود، سرگرم مباحث کلامی بود، ولی بعدها به مباحث فقهی علاقه‌مند شد (نعمانی، 1386: 179و180) و شیوه ­ی خاصی در مباحث فقهی بنا نهاد که از سوی شاگردانی چون ابویوسف انصاری(قاضی القضاة) ادامه پیدا کرد (گرجی، 1421ق: 88). به همین جهت، مکتب خاص ابوحنیفه مربوط به مباحث فقهی است و به فقه حنفی معروف شده است.

ابوحنیفه می‌گوید: برای استنباط احکام، نخست به کتاب خدای تعالی مراجعه می‌کنم، اگر نتوانستم از کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) حکمی استنباط کنم، از گفته‌های صحابه بهره گرفته و بقیه را رها می‌نمایم و به قول دیگری عمل نمی‌کنم. سپس اضافه می‌کند: اگر حدیثی از پیغمبر(ص) به ما برسد، آن را به کار می‌بندیم و اگر از صحابه باشد، در پذیرفتن آن مختاریم و اگر از تابعین باشد، با آن مقابله می‌کنیم (پژوهشی درباره امامان اهل سنت: 63).

هر چند امروز مردم، امام ابوحنیفه را تنها بنیان­گذار بزرگترین مذهب فقهیِ اهل سنت می­ شناسند. اما بنا به گزارش مورخان و سیره ­نویسان، او در زمانه خود پیش از این­که به عنوان فقیهی صاحب ­رأی مطرح شود، متکلمی زبردست و شهره آفاق بوده است (الخطیب البغدادی،1422ق: 459). گزارش­ های کهن، مشعر است که ابوحنیفه محفل درسی داشت که در آن دانش کلام را برای جمعی از فرهیختگان آن روزگار تدریس می­ کرد (ابن ندیم، 1417ق: ۲۵۶).

امام اعظم ابوحنیفه دارای تألیفاتی نیز بوده است و کتاب­هایی چون «فقه الاکبر»، «الوَصِیّه» و «العالم والمتعلم» به ایشان منسوب است که همه صبغه­ ی کلامی دارد (ابومظفر، 1403ق: 184). علم کلام در میان علوم دیگر از نگاه وی، دارای مقام ارجمندی است تا جایی که او آن را «فقه الاکبر» می ­نامید و اهمیت آن را نسبت به دانش فقه بالاتر می­ دید (زیدان، 2010م: ۱۵۶). وی در نبرد فکری با خوارج، با استفاده از علم کلام توانست مبانی اعتقادیِ آنان را به خوبی و مستدل نقد نماید و در مسافرت­ های متعددی که به بصره داشت، طی نشست­های مختلف با خوارج به مناظره به آنها می­پرداخت (مناقب الامام الاعظم ابی حنیفه، ج1: 60).

موضوع تکفیر، یکی از مهمترین ­ترین مباحثی بود که در مناظرات کلامیِ میان امام ابوحنیفه و خوارج درباره آن بحث می­شد و آن زمان، خوارج تنها فرقه ­ای بود که با سلاح برنده تکفیر دیگر مسلمانان را بی رحمانه می­ کشت و مانند تکفیری­ های امروز هیچ­گونه رحمی نسبت به مسلمانان در دل آنها وجود نداشت. امام ابوحنیفه با مشاهده درد و رنجی که مردم آن زمانه از این ناحیه می­ کشیدند، راه خلاص از این فتنه­ ی کور و خانمان­ سوز را در آن دید که با ابزار علم کلام با آنها به مقابله برخیزد و با نقد علمی، مبانی خوارج را به چالش گیرد، تا بتواند شر آنها را از سَر جوامع اسلامی کم کند.

 دیدگاه امام ابوحنیفه به عنوان یکی از شخصیت­ های تأثیرگذار در میان ائمه مذاهب اهل سنت، امروز نیز همان کارکرد را می ­تواند ایفا نماید، زیرا در جامعه ­ای که فکر تکفیری خوارج با حمایت قدرت­های بیگانه و دلارهای باد آورده نفتی برخی کشورها روز به روز گسترده ­تر می­ شود، تبیین دیدگا­ه ­هایی مانند وی در آگاهی ­دهی به جامعه جای انکار نیست و به طور قطع می­ تواند نقش اساسی در این راستا بیافریند که از سایر عوامل شاید برنیاید. از این ­رو، تبیین دیدگاه وی در موضوع تکفیر از ضرورت و اهمیت بالایی برخوردار است.

امام ابوحنیفه درباره تکفیر مسلمانان بسیار محتاط بود و به صراحت می­ گفت که تکفیر اهل قبله جایز نیست «لا نکفر أحدا من أهل القبلة» (ابی حنیفه، 1419ق: 47؛ الخمیس، بی­تا: 170) و با شهادتین، فرد را مسلمان محسوب می­ کرد و به راحتی کسی را از دایره دین بیرون نمی­ دانست و به آسانی و به بهانه ­های واهی مسلمانی را تکفیر نمی­ کرد که این موضوع، یکی از مزایا و امتیازاتی مکتب کلامی وی است.

  بدین ترتیب، یک مرز پر رنگ بین نگاه او به این مسأله و گروه ­های تکفیری که امروز در جهان به بهانه ­های مختلف، اکثر مسلمانان را کافر و مشرک می­ دانند، وجود دارد. او به شدت اهل سعه ­صدر و تساهل در این باره است و جمله ­ای که از وی درباره عدم تکفیر اهل قبله به ما رسیده است، بسیار قابل توجه است و نیاز دارد که از زوایای مختلف مورد بحث قرار گیرد تا روشن شود که تکفیر مسلمان به این آسانی رخ نخواهد داد. امام ابوحنیفه اندیشه تکفیری خوارج را از ابعاد مختلف مورد نقد علمی قرار داد که به برخی از آنها اشاره می­شود:

الف: تعریف ایمان

وی بر خلاف دیدگاه خوارج، تعریفی از ایمان ارائه می­ دهد که در نقطه مقابل دیدگاه آنها است. او تنها اقرار زبانی و تصدیق قلبی را مصداق ایمان می داند و عمل ظاهری را در حقیقت ایمان داخل نمی ­داند (البغدادی التمیمی، 1977م: 191؛ فخرالدین الرازی،1420ق: 271) و در این باره، چنین استدلال می­ کند: «عمل با ایمان و ایمان با عمل ناهمسان است؛ زیرا بسا اوقات، ممکن است عمل از مسلمان مرفوع گردد؛ چنان­که خداوند ادای نماز را از زنان حایض مرفوع نموده است، ولی جایز نیست گفته شود که خداوند ایمان را از آنان مرفوع کرده است... می‌توان گفت فقیر مکلف به ادای زکات نیست، حال که روا نیست گفته شود فقیر مکلف به ایمان نمی‌باشد.» (الخمیس، بی­تا: 359)

نتیجه تعریفی که ابوحنیفه از ایمان ارائه داد، این بود که وی عمل نکردن به احکام را خروج از دین نمی­دانست و عصیان را با ایمان قابل جمع     می دانست (الترکی، 1417ق: 37).

امام ابوحنیفه چندین بار با خوارج به محاجه برخاست و اندیشه تکفیری و برداشت ناصواب آنان را از دین به گونه­ ای علمی نقد نمود. در نمونه ­ای از این ارتباطات علمی چنین آمده است:

«وقتی خوارج اطلاع یافتند که امام ابوحنیفه هیچ کسی از اهل قبله را به سبب ارتکاب گناه کافر نمی‌داند، وفدی را جهت مناظره با او فرستادند. وفد به امام گفت: دو جنازه، دم دروازه‌ی مسجد است؛ یکی مردی است که خیلی شراب خورده و بر اثر آن مرده است، دیگری زنی است که زنا کرده و هنگامی که احساس حاملگی نموده، خودکشی نموده است.

  امام خطاب به آنان گفت: این دو نفر از کدام دین هستند؟ از یهودند؟ گفتند: خیر. گفت: آیا از مسیحیان هستند؟ گفتند: نه. امام گفت: از مجوسیانند؟ گفتند: خیر. امام گفت: پس از کدام دین هستند؟ گفتند: از دینی هستند که اهل آن به «لا اله الا الله محمد رسول الله» گواهی می‌دهند.

  امام گفت: کلمه چه بخشی از ایمان است: آیا ربع آن است، یا خُمس آن؟ گفتند: ایمان ثلث و ربع و خمس ندارد. امام فرمود: پس کلمه، چه مقداری از ایمان است؟ گفتند: تمام ایمان. امام فرمود: پس چرا از من می‌پرسید نسبت به دو نفری که خود اعتراف دارید مؤمن‌اند! گفتند: این را بگذار! آیا این دو نفر بهشتی‌اند یا جهنمی؟

   امام فرمود: الآن که انکار کردید، پس من در حق آن دو می‌گویم آنچه که حضرت ابراهیم علیه السلام گفته است در حق قومی که جرم بیش‌تر داشتند: «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (إبراهیم، ۳۶) و نسبت به آن دو می‌‌گویم آنچه حضرت عیسی علیه­ السلام گفته است در حق قومی که از آن دو گناه بیش‌تر داشتند: «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (مائده، ۱۱۸) و می‌گویم در حق آن دو آنچه حضرت نوح علیه السلام گفته است: «قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ٭ قَالَ وَمَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ٭ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ» (شعراء، ۱۱۱-۱۱۳) « وَلَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِینَ» (هود، ۳۱) امام می‌گوید: اسلحه‌ها را انداختند وگفتند: از هر دینی که بر آن بودیم، بیزاریم و به همان دینی که تو داری خدا را بندگی می‌کنیم، خداوند به تو فضل، حکمت و علم داده است» (راغب الاصفهانی، 1420ق: 213).

ب: تسامح در دین

ابوحنیفه تأکید می­ ورزید که ایمان عبارت است از معرفت و اقرار به خداوند، معرفت به رسول و اقرار «بِماجاء مِن عِندالله فی الجمله دون التفسیر». بنابراین، باور و اعتقاد به آن­چه که با کمک تفسیر و تأویل از دلِ دین استخراج و استنباط می‌شود، از نظر ابوحنیفه، لازمه ایمان‌داری نمی‌باشد، بلکه برای تحقق ایمان، کافی است شخص گزاره‌ها و آموزه‌های وحیانی را در مجموع و بدون هیچ‌گونه تفسیری بپذیرد.

  بنا به قول ابوعثمان الآدمی، ابوحنیفه و عمر بن ابی عثمان الشِمَّزِی در مکه با یکدیگر ملاقات کردند. عمر از وی پرسید: «بگو ببینم، درباره انسانی که اظهار می‌کند خدا خوردنِ گوشت خوک را حرام کرده است و با این همه، مطمئن نیست که آیا این حرمت در مورد این خوک خاص (که مشخصاً در این لحظه، پیش چشمانش است) نیز صادق است، چه می‌اندیشی؟» ابوحنیفه پاسخ داد: «چنین انسانی، مومن است». سپس عمر از وی پرسید: «فرض کن که این انسان، علاوه بر این، قایل شود که خدا زیارت مکه را فرض مقرر داشته است، اما وی مطمئن نیست که آیا مراد این (کعبه در مکه) است یا کعبه‌ای دیگر در مکانی دیگر. [درباره او چه میگویی؟]» ابوحنیفه پاسخ داد: «چنین انسانی، مومن است.»

بنابراین از عملکرد امام ابوحنیفه در برابر تکفیریهای آن زمان یعنی خوارج و دیدگاه وی درباره ایمان به خوبی حاصل می­ شود که او تکفیر مسلمان را جایز نمی ­دانست و این عمل در نگاه وی بسیار خطرناک است، به گونه­ ای که دین و دنیای کسی که چنین رویکردی نسبت به فرقه­ های دیگری اسلامی داشته باشد تباه خواهد شد (الأذرعی الصالحی، 1417ق: 432).

امام شافعی و تکفیر مسلمان

محمد بن ادریس شافعی، یکی دیگر از ائمه اهل سنت است. او به قبیله قریش منتسب بوده و در سال 150ق. در شهر غزه از شهرهای فلسطین دیده به جهان گشود، در بیست سالگی به مدینه رفت و در شمار شاگردان مالک بن انس درآمد. شافعی به مدت 9 سال و تا مرگ مالک در نزد او بسر برد.امام شافعی در بغداد با محمد بن حسن شیبانی (م 189)، فقیه معروف حنفی، ارتباط علمی داشت. آشنایی شافعی با مذهب حنفی و مکتب اهل رأی که در عراق متداول بود، سرانجام به آن انجامید که او مذهب نوینی، که میانه و حد وسط مذهب حنفی و مذهب مالکی و مکتب اهل حدیث که در حجاز رایج بود را پدید آورد (الزحیلی، بی­تا: 49-50).

جلال­الدین سیوطی در کتاب «الاشباه و النظائر» می ­گوید: «هیچ کس از اهل قبله تکفیر نمی‌شود؛ به استثنای مجسّمه (قائل به جسمانی بودن خداوند متعال) و منکر علم خداوند متعال به جزئیات» (سیوطی، 1411ق: 488).

برخی از شارحان فقه و اندیشه امام شافعی که بر اساس دیدگاه وی آموزه­ های دین تشریح و تبیین کرده ­اند، بحث «عدم تکفیر اهل قبله» را در ردیف عقاید دیگر مانند توحید، و نبوت، برزخ و قیامت بیان نموده ­اند. ابن الملقن سراج­الدین در کتاب «التذکرة فی الفقه الشافعی» در همان اول کتاب عنوانی را به «کتاب توحید» اختصاص داده و در آن پس از ذکر وجوب عقاید، عدم تکفیر اهل قبله را به گونه­ ای بسیار روشن بیان نموده است که اهل قبله را نباید به دلیل ارتکاب گناهی، تکفیر کنیم (ابن الملقن ، 1427ق: 8).

ابوزکریای نووی یکی دیگر از شارحان فقه امام شافعی از قول «متولی» نقل می­کند که او گفته است: «چنان­چه مسلمانی بگوید: ‌ای کافر! بدون آن­که آن را توجیه کند کافر می‌شود؛ زیرا او اسلام را کفر نامیده است» (النووی، 1412ق: ص 65).

شیخ ­الاسلام تقی ­الدین سبکی، یکی دیگر از علمای شافعی می‌گوید: اقدام کردن به تکفیر مؤمنان، بسیار سخت است. هر کس در قلبش ایمانی وجود دارد؛ تکفیر اهل هوا و هوس و بدعت‌ها با وجود گفتن «لا اله الا الله و محمد رسول­الله» توسط آنها دشوار است. تکفیر امر وحشتناک و پرخطری است.... امام شافعی درباره گران و خطرناک بودن تکفیر زیاد سخن گفته است (الشعرانى، 1418ق: 50).

غزالی می‌گوید: «چیزی که سزاوار است طالب علم متمایل به آن باشد این است که از تکفیر تا جایی که راه دارد، احتراز کند؛ زیرا مباح شمردن ریختن خون و اموال نمازگزاران رو به قبله و تصریح کنندگان به لا اله الا الله محمد رسول­الله اشتباه است و اشتباه در رها کردن هزار کافر در زندگی (نکشتن آن‌ها)، آسان‌تر از خطای در ریختن قدر خون حجامتی از خون مسلمان است.»

  او می‌گوید: «توصیه‌ی من این است که زبانت را از اهل قبله تا می‌توانی نگه دار! تا زمانی که می‌گویند «لااله الا الله محمد رسول­الله» و آن را نقض نکرده‌اند. زیرا تکفیر خطر دارد؛ در حالی که سکوت خطری ندارد.» (الغلو فی التکفیر، ص14)

ابوحامد غزالی، یکی از بزرگترین عالمان شافعی نیز گفته است: چگونه به کسی که ایمان به خدا و روز جزا دارد و خدا را با گفتارش که او را تنزیه می‌کند و عملی که قصد می‌کند با آن خدا را با اخلاص و با آن ایمانش را افزایش می‌دهد و معرفت به خداوند متعال پیدا می‌کند و سپس خداوند متعال به او اکرام می‌کند و زمینه‌ ی دستیابی بیشتر را به او می‌دهد و رضایت خود را به او اعلام می‌کند؛ آن وقت کسی بدون دلیل شرعی او را تکفیر می‌کند و این، مقیاس کار قرار نمی‌گیرد؛ ایمان از او بیرون نمی‌رود مگر با رها کردن آن و اعتقاد به آن چه با موجودیت ایمان سازگار نیست (الرضوی، 1411ق: 7).

امام احمد بن حنبل

هر چند گروه­های تکفیری خودشان را پیرو امام احمد بن حنبل می ­دانند، ولی دیدگاه او با عملکرد و رفتار آنها همسویی ندارد و او تکفیر مسلمان و اهل قبله را جایز نمی­ دانست و به صراحت گفته است: «تکفیر مسلمانان به خاطر گناهان­شان جایز نیست و کسی به خاطر عملش از اسلام خارج نمی‌شود.» (ابن ابی یعلی، 1417ق: ۲۷) وی در پیامد خطرآفرین تکفیر در کتاب مسند خویش، حدیثی از پیامبر(ص) آورده است که: «هرگاه شخصی به برادرش بگوید: ای کافر! همانا کفر به یکی از آن­ها بازگشت می­ کند.» (مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج8: 314)

   همچنین حدیث صحیح ­السند دیگری را از رسول ­الله(ص) می­ آورد که وارد شدن به بهشت را در بیان دو جمله یکی شهادت به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی و دومی؛ اقرار به رسالت رسول گرامی اسلام(ص) می­ داند. (همان، ج15: 278) وی روایت دیگری را از رسول ­الله(ص) نقل می ­کند که از نگاه سند، صحیح و در آن آمده است که پیامبر فرمود شخص تنها به «لا اله الا الله» وارد بهشت می­ گردد (همان، ج 19: 340). پیامبر(ص) در روایت دیگری نیز ورود به بهشت را در اعتقاد به پنج چیز می­ داند: ایمان به خدا، ایمان به روز قیامت، ایمان به بهشت و جهنم، ایمان به قیامت و ایمان به حساب (همان، ج24: 430).

او همچنین در مسندش روایتی را از «مؤمل بن إسماعیل» با سند متصل از رسول­ الله(ص) نقل می ­کند که فرمود: « شما را مژده می­دهم و شما به دیگران مژده دهید که هر کس شهادت دهد که خدایى جز خداى یگانه نیست و بدان معتقد باشد، وارد بهشت مى­شود (همان، ج23: 370).

روایت دیگری نیز آمده است که ابوذر(رض) می­ گوید: نزد نبی اکرم(ص) رفتم و دیدم که پارچه ­ای سفید بر او کشیده شده و خوابیده است. بار دوم که نزد ایشان رفتم، بیدار شده بود. پس فرمود: «هر بنده ­ای که لا اله الا الله بگوید و بر آن بمیرد، وارد بهشت می ­شود». پرسیدم: اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود». دوباره پرسیدم: اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود». باز هم پرسیدم: اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «علی­رغم خواست ابوذر، اگر چه زنا و دزدی کند». (همان، ج35: 370).

امام احمد، روایت صحیح ­السندی دیگری را ذکر کرده که اگر اندک تأملی در آن نمائیم، به طور قطع به این نتیجه خواهیم رسید که صاحب شرع مقدس به هیچ وجه راضی به تکفیر اهل «لا اله الا الله» نیست و به شدت از آن نهی کرده است. در این روایت چنین آمده است:

«اسامه بن زید گفت: رسول­الله(ص) ما را در ضمن سریه­ای، به منطقه حرقات فرستاد. مردم آن منطقه ما را ترک کرده و فرار کردند. ما به مردی از آن­ها رسیدیم؛ وقتی او را محاصره کردیم، وی گفت: ‌لا اله الا الله، ما او را با شمشیر زدیم و به قتل رساندیم. بعد از آن، برای من از این جهت تشویشی پیدا شد [نکند به ناحق کشته باشم]؛ از این رو، آن را برای رسول­الله (ص) تعریف کردم.

    حضرت به من فرمود: در روز قیامت چه کسی می­تواند تو را از گوینده لا اله الا الله نجات دهد؟ عرض کردم: یا رسول الله! او از ترس شمشیر و کشته شدن لا اله الا الله گفت. حضرت فرمود: آیا تو سینه او را شکافتی و از آنجا دریافتی که او از روی ترس آن را گفته است؟ آن­گاه بارها فرمود:‌ «من لک بلا اله الا الله یوم القیامه»؛ یعنی در روز قیامت چه کسی تو را از گوینده لا اله الا الله نجات می­دهد. اسامه گفت:‌ وقتی دیدم حضرت مرتب این سخن را تکرار می­کند، آرزو کردم ای کاش، همین روز مسلمان شده بودم ]تا مرتکب چنان جنایتی نمی­شدم[»(همان، ج36: 133)

با این همه روایاتی که در مهم ترین کتاب حنابله یعنی مسند احمد از رسول­الله(ص) نقل شده است، اگر گروهی خود را پایبند به مذهب حنبلی بدانند و در عین حال اهل قبله را تکفیر نمایند، از دو حال خارج نیست؛ یا به دروغ خود را حنبلی می­ دانند و یا تخلف از پیامبر(ص) برای آنها کاری سهل و ساده است.

نتیجه ­گیری

از مجموع مطالبی که مورد بحث و بررسی قرار گرفت، به این نتیجه ما را رهنمون می­ سازد که ائمه مذاهب اهل سنت به مسأله تکفیر توجه داشته ­اند. آنها هم خود از آن حذر می­ نمودند و هم به پیروان خود هشدار می ­دادند که مبادا در حلقه تکفیر گرفتار شوند و بدین ترتیب، اقدام به توسعه ­ی دایره مسلمانی می­ نمودند. همچنین این نکته را بیان می ­کردند که نباید اهل قبله را تکفیر نمود، هر چند ممکن است دیدگاه ­ها در برخی فروعات دین مختلف باشد، زیرا آنچه که همه را زیر چتر دین مبین اسلام جمع می­ کند، گفتن «شهادتین» و اهل قبله بودن است و اگر کسی از این دو شاخصه برخوردار بود، تکفیر او جایز نیست.

منابع و مأخذ

ابن ابی یعلی، طبقات الحنابله، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.

ابن الملقن، سراج­الدین أبوحفص عمر بن علی، التذکرة فی الفقه الشافعی لابن الملقن، تحقیق محمدحسن إسماعیل، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1427ق.

ابن الندیم، أبوالفرج محمد بن إسحاق، الفهرست، بیروت: دار المعرفة، 1417ق.

أبوالمظفر، طاهر بن محمد الأسفرایینی، التبصیر فی الدین وتمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین، محقق: کمال یوسف الحوت، لبنان: عالم الکتب، 1403ق.

ابی حنیفة، النعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه، الفقه الأکبر (مطبوع مع الشرح المیسر على الفقهین الأبسط والأکبر المنسوبین لأبی حنیفة تألیف محمد بن عبد الرحمن الخمیس)، الإمارات العربیة: مکتبة الفرقان، 1419ق.

الأذرعی الصالحی، صدرالدین محمد بن علاءالدین، شرح العقیدة الطحاویة، تحقیق: شعیب الأرنؤوط و عبدالله بن المحسن الترکی، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1417ق.

الأزدی، أبوبکر محمد بن الحسن، جمهرة اللغة، ج 2، محقق: رمزی منیر بعلبکی، بیروت: دارالعلم للملایین، 1987م.

البغدادی التمیمی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق و بیان­ الفرقة الناجیة، بیروت: دارالآفاق الجدیدة، 1977م.

الترکی، عبدالله بن عبدالمحسن، مجمل اعتقاد أئمة السلف، المملکة العربیة السعودیة: وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، 1417ق.

جوزی، جمال­الدین أبوالفرج، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج 6، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1412ق.

الحسینی، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 14، محقق: مجموعة من المحققین، دارالهدایة، بی­تا.

الخطیب البغدادی، أبوبکر أحمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 15، المحقق الدکتور بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الإسلامی، 1422ق.

الخمیس، محمد بن عبدالرحمن، أصول­الدین عند الإمام أبی حنیفة، المملکة العربیة السعودیة: دارالصمیعی، بی­تا.

راغب الأصفهانى، أبوالقاسم الحسین بن محمد، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعراء والبلغاء، ج 2، بیروت: شرکة دارالأرقم بن أبی الأرقم، 1420 ق.

الرضوی، مرتضی، آراء علماء المسلمین فی التقیه و الصحابه و صیانه القران الکریم، بیروت: الارشاد للطباعه و النشر، ۱۴۱۱ق.

الزحیلی، وهبة بن مصطفى، الفقه الإسلامی وأدلته،، دمشق: دار الفکر، بی­تا.

زیدان، یوسف، اللاهوت العربی و اصول العنف الدینی، قاهرة: دارالشروق، 2010م.

سیوطی، جلال­الدین عبدالرحمن بن أبی بکر، الأشباه والنظائر، دارالکتب العلمیة، 1411ق.

الشعرانى، عبدالوهاب، الیواقیت و الجواهر فى بیان عقائد الأکابر، ج1، بیروت: داراحیاء التراث العربى، 1418 ق‏.

عبدالوهاب، على جمعه محمد، المدخل إلى دراسة المذاهب الفقهیة، قاهره: دارالسلام، 1422ق.

العسقلانی، أبو الحسین المَلَطی، التنبیه والرد على أهل الأهواء والبدع، المحقق: محمد زاهد بن الحسن الکوثری، مصر: المکتبة الأزهریة للتراث، بی تا.

فخرالدین الرازی، أبوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1420ق

گرجى، ابوالقاسم، تاریخ فقه و فقها، تهران: سمت، 1421ق.

مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامى، مشهد: آستان قدس رضوى، 1372ش.

نعمانى، شبلى، تاریخ علم کلام، ترجمه سید محمدتقى فخر داعى، تهران: اساطیر، 1386ش.

النووی، أبوزکریا محیی­الدین یحیى بن شرف، روضة­الطالبین و عمدةالمفتین، تحقیق زهیر الشاویش، المکتب

منبع :فصلنامه حبل المتین

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار