تبلیغات

یحیی عیاش به روایت همسرش

Article Image
۱۸ دی ۱۳۹۲

DataFiles_Cache_TempImgs_2014_1_News_1392_ordibehesht_549640573_300_0

همسر یحیی عیاش می گوید: شوهرم فقط در دل شب ها از خانه خارج می شد و در بیشتر اوقات از میان درختان و کوهستان ها حرکت می کرد، کت و شلوار مشکی می پوشید، در طول زندگی خود هیچ وقت آن را عوض نکرد، به رغم وجود آن همه مزدور و کمین دشمنان برای او، از هر فرصتی برای دیدن ما استفاده می کرد.

به گزارش مرکز اطلاع رسانی فلسطین، ام البرأء” پاره ای از جزئیات زندگی شهید و مهندس اول گردان های شهید عزالدین قسام شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی حماس را برای ما نقل می کند.

وی می افزاید:« مهندس ۵ سال از عمرش را تحت تعقیب سپری کرد و به ندرت در طول روز دیده می شد، روزهای سختی را سپری کرد و چیزی برای خوردن پیدا نمی کرد، لباس های تازه ای ندارد، هیچ وقت به ظاهرش اعتنا نمی کرد، عمده ترین هم و غم وی این بود که یک ضربه بزرگ به دشمن صهیونیستی وارد کند.»

ام البراء در هجدهمین سالروز شهادت یحیی عیاش، پاره ای از اقدامات افتخار آفرین شوهر سلحشور خود را روایت می کند.

یک افسر اسرائیلی به نام سفیکا در دوران تعقیب شوهرم همواره به خانه ما یورش می آورد، یک بار این افسر به همراه شمار زیادی از نظامیان اسرائیلی به طور وحشیانه به خانه ما یورش آوردند، این افسر به من گفت:« وقتی یحیی عیاش را به شهادت رساندیم جنازه او را به خودروی خودم می بندم و در یکی از خیابان های تل آویو آن را می کشم، پس از آن جنازه اش را تکه تکه می کنم و آن را در میان هر خانواده اسرائیلی تقسیم می کنم، خانواده هایی اسرائیلی که فرزندانشان به دست یحیی کشته شده اند.»

ام البراء در مصاحبه با مرکز اطلاع رسانی فلسطین خاطرنشان ساخت:« افسر اسرائیلی می خواست با این اظهارات تهدید آمیز مارا بتراسند، ولی من در پاسخ به او گفتم که هر بلایی سر جنازه انسان پس از مرگش بیاید مهم نیست، زیرا روحش به نزد آفریدگارش پر می کشد، از درگاه احدیت مسئلت می دارم تا حتی دست صهیونیست ها به جنازه اش نرسد.»

وی می گوید:« در یکی از روزهای تعقیب و مشخصا شب اجرای عملیات شهادت طلبانه صالح صوی در تل آویو، با شنیدن صدای تق تق پنجره از خواب بیدار شدم، یک نگاهی به پنجره انداختم، ناگهان یحیی و سعد العرابید را دیدم که لباس مشکی بر تن داشتند و سلاح در دست گرفته بودند و در آن احساساتم به جوش آمد و گفتم من شیفته یحیی هستم و در عین حال به خاطر خیانت ورزی مزدوران و صهیونیست نگرانشم.»

وی می افزاید: « درب خانه را برایشان باز کردم و آنان وارد خانه شدند و سپس رد پایشان را پاک کردم، زیرا رد کفش هایشان در زمین گلی مانده بود، ساعت یک شب بود، یحیی از من خواست تا براء را از خواب بیدار کنم، براء را برداشت و در آغوش خود گذاشت و اندکی با او بازی کرد، درست یادم است که او به خاطر اجرای موفقیت موفقیت آمیز عملیات بسیار خوشحال بود.»

وی یادآوری می کند:« پس از اینکه آنان از خانه خارج شدند، هر چه زودتر رد پای آنان را پاک کردم تا مبادا ارتش صهیونیستی به خانه ما حمله نکنند، عملا در آن شب پس از اینکه یحیی و سعد از خانه خارج شدند، نیروهای ارتش عبری به خانه ما یورش آوردند و آنان را به شدت شکنجه کردند.»

حضور در غزه

وی تاکید می ورزد:«عیاش در دوران تحت تعقیب بودنش در کوهستان های کرانه باختری روزگارش را سپری می کرد تا اینکه شیفته کوهستان ها شد.»

ام البراء خاطرنشان می کند:« در چند ماه آخری که در غزه حضور داشتیم، یحیی شب های پنجشنبه هر هفته به نزدیک دیوار ا منیتی می رفت و می کوشید تا سیم های خاردار را با یک وسیله که خودش آن را ساخته بود، قطع کند، بی آنکه صدای آژیل از آنها بلند شود.

وی تاکید می کند:« یحیی در آخرین روزهای زندگی خود آرزو می کرد تا به کرانه باختری برگردد، زیرا اشغالگران صهینونیست عرصه را برای او تنگ و عکس هایش را منتشر کرده بودند.»

وی به تحت تعقیب بودن در کوهستان ها و غارهای کرانه باختری عادت کرده بود.

تبلیغات

بزودی

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار