تبلیغات

دل نوشته‌ي سوزناک محمد البلتاجی از رهبران اخوان المسلمین خطاب به دختر شهیدش اسماء

Article Image
امتیاز کاربران
پرینت پست الکترونیک توضیحات زیر مجموعه: مقالات دسته: متفرقه تاریخ ایجاد در جمعه, 01 شهریور 1392 18:37 نوشته شده توسط حدیث دل بازدید: 2762

بلتاجیدختر دلبندم و سرور گرانقدرم! با تو وداع نمی‌کنم، چون به زودی روز وصل فرا می‌رسد و همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. سربلند و سرافراز زیستی و با سرکشان به هماورد برخاستی، مخالف تمامی محدودیت ها و قید و بندها و دلداده‌ی آزادی و آزادگی بدون مرز بودی. در خاموشی و سکوت جویای کرانه‌های نو برای حیات دوباره امت بودی تا از نو برانگیخته شود و بر جایگاه متمدنانه‌ي خود تکیه زند...


خود را درگیر چیزهایی نکردی که هم سن و سالانت به آنها مشغولند و با وجودی که در تحصیلات همیشه سرآمد و نفر اول بودی، اما این تحصیلات سنتی هیچ وقت عطش خواسته‌هایت را سیراب نکرد، از همنشینی با تو در این عمر کوتاهت سیر نگشتم و کام وافر نگرفتم، مشغله کاری و وقت اجازه نداد از همنشینی و مصاحبت با تو بهره ببرم. در واپسین دیدارمان در میدان رابعه عدویه گله‌مندانه گفتنی: "بابا حتی وقتی هم که با ما هستی، فکرت با ما نیست". به تو گفتم: "عزیزم، انگار این دنیا ظرفیت و گنجایش آن را ندارد که از همنشینی هم کامیاب شویم، از الله تعالی مسالت دارم تا ما را به مصاحبت یگدیگر در فردوس اعلی شادمان گرداند، تا از همنشینی هم کام برگیریم و لذت ببریم."
دو روز پیش از شهادتت در خواب دیدم که لباس عروسی بر تن کرده و در باشکوه ترین جلوه بی مانند در این دنیا ظاهر گشته ای، آنگاه در کنارم آرمیدی، به آرامی از تو پرسیدم: "دخترم! مگر امشب عروسیت است، که در پاسخ گفتی: عروسی ام در ظهر است، نه شب." وقتی خبر شهادتت در ظهر چهارشنبه را دریافت کردم، دریافتم آنچه را در خواب گفتی، و از این که خداوند منان شهادت تو را پذیرفته، شادمان گشتم، و یقینم را بیشتر کردی که ما بر حق و دشمنمان بر باطل است.
از اینکه نتوانستم در واپسین بدرقه و وداع در کنارت باشم تا دیدگانم با نگریستن به چهره ات روشن گردد و بر پیشانیت بوسه کنم و افتخار پیش نمازی بر پیکر پاکت نصیبم گردد، بسیار اندوهگین و ناراحت شدم.
دلبندم! به الله سوگند که ترس از مرگ و ترس از حبس مانع حضورم نشد، بلکه تنها چیزی که مرا از شرکت در مراسم تشییع بازداشت، رغبتم به ادامه راه و رسالتی است که جان عزیزت را به خاطر آن فدا کردی، یعنی راه "تداوم انقلاب تا تحقق اهداف آن و رسیدن به پیروزی".
روحت سرافرازانه و خرسندانه در حالی به ملکوت اعلی پرکشید که دلیرانه علیه طاغوتیان جنایتکار ایستاد. گلوله های حقد و نیرنگ ناجوانمردانه سینه ات را شکافت. چه همت بلند و روح پاکی داشتی، یقیم دارم که خدای خویش را باور کردی و خداوند هم تو را باور کرد و تو را از میان ما به افتخار شهادت نایل گرداند و برگزید.
دختر عزیزم و سرور گرانقدرم .... سخن آخر این که ....
با تو خداحافظی نمی کنم، بلکه می گویم به امید دیدار. دیداری نزدیک در کنار حوض کوثر در معیت پیامبر عزیز (ص) و یارانشان .... دیداری نزدیک در جایگاهی راستین نزد فرمانروای توانا (فی مقعد صدق عن ملیک مقتدر) ... دیداری که در آن آرزوی ما تحقق یابد و بتوانیم از مصاحبت هم و عزیزانمان کامیاب شویم و پس از آن فراقی حادث و حایل نگردد.
پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

این مطلب را به اشتراک بگذار اضافه کردن نظر

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار