تبلیغات

فاروقیه » حضرت رسول صلی الله علیه و سلم

Article Image
فاروقیه » حضرت رسول صلی الله علیه و سلمعفو وگذشت پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگام دستیابی به قدرتراز تأثیر سخنان محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم-گریه ی بانوی بهشتآخرین وصیتهای رسول صلی الله علیه و سلموصیتها و لحظات آخر زندگی پیامبر(ص)

http://farooghiye.com پایگاه رسمی مدرسه علوم اسلامی فاروقیه ناهوک Wed, 10 May 2017 10:42:39 +0000 fa-IR hourly 1 http://wordpress.org/?v=3.8.2 http://farooghiye.com/%d8%b9%d9%81%d9%88-%d9%88%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88%d8%b3%d9%84%d9%85-%d9%87%d9%86%da%af/ http://farooghiye.com/%d8%b9%d9%81%d9%88-%d9%88%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88%d8%b3%d9%84%d9%85-%d9%87%d9%86%da%af/#comments Sun, 15 Feb 2015 10:07:19 +0000 http://farooghiye.com/?p=3932 ella-rasoolallah

نویسنده : دکتر وهبة زحیلی

ترجمه : خالد ایوبی نیا

ella-rasoolallah

حلم، صبر و عفو الفاظ قریب المعنی هستند، اما میان آنها فرق دقیق و ظریفی وجود دارد که هر یک از آن الفاظ را از دیگری متمایز می‌سازد، برای این الفاظ حقایق متباین وجود دارد، در مبحث گذشته معنی حلم و صبر را توضیح دادم، اما عفوعبارت است از ترک مؤاخذه بر خطا و اشتباهات، سپس آن را در معنی ترک مجازات گناه بکار برده­اند. و این فضایل سه­گانه آدابی هستند که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را بر آنها تربیت نمود، خداوند می‌فرماید:((خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ)) گذشت داشته باش و آسانگیری کن و به کار نیک دستور بده و از نادانان چشم‌پوشی کن)). اعراف: ۱۹۹

در تفسیر ابن جریر طبری و ابن ابی حاتم و ابی الشیخ ابن حبان در مکارم الاخلاق و ابن ابی الدنیا به صورت مرسل و ابن مردویه به صورت موصول آمده است هنگامی که این آیه بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل شد، از حضرت جبرئیل در مورد تأویل آن سؤال نمود، جبرئیل در جوابش گفت: باید از عالم حقیقی که این آیه از کلامش می‌باشد بپرسم؛ سپس رفت و بعد از سؤال نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و فرمود: «یا مُحَمَّد، اِنَّ اللهَ یَأمُرُکَ اَن تَصِلَ مَن قَطَعَکَ، و تُعطِیَ مَن حَرمَکَ، و تَعفُوَ عَمَن ظَلَمَکَ» ای محمد! خداوند تو را فرمان می‌دهد که با کسی که با تو قطع رابطه می‌کند ارتباط برقرار نمایی، و به کسی که تو را محروم می‌کند بخشش نمایی، وکسی را که به تو ظلم می‌کند ببخشایی» و خداوند می‌فرماید: ((وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ)) باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست نمی‌دارید که خداوند شما را بیامرزاد؟)). نور : ۲۲

نمونه­های آسان­گیری، عفو وگذشت پیامبر صلی الله علیه وسلم بسیارند، از جمله در قانون گذاری؛ شیخین و ابو داوود از حضرت عائشه (رضی الله عنه) روایت می‌کنند که «ما خُیِّرَ رَسُولُ الله بین اَمرَینِ إلاّ اختارَ اَیسَرَهُما ما لَم یَکُن اِثماً، فَإن کانَ اِثماً کان اَبعَدَ النَّاسِ عَنه»  پیامبر صلی الله علیه وسلم هرگز در بین دو چیز مختار قرار داده نمی‌شد مگر اینکه آسانترین آن دو چیز را برمی­گزید ما دامی که گناه نمی‌بود. اگر گناه می‌بود پیامبر صلی الله علیه وسلم دورترین مردم نسبت به آن بودند». و در حدیث دیگری می‌فرماید: «یَسِّرُوا و لا تُعَسِّرُوا» آسان بگیرید و سخت نگیرید» و «اِنَّ هذا الدِّینَ یُسرٌ» بدرستیکه این دین دین آسانی است» و خداوند می‌فرماید: ((یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ)) خداوند آسایش شما را می‌خواهد و خواهان زحمت شما نیست.[ بقره: ۱۸۵]

در این آیه اشاره به عمل به آنچه که آسان تر و ملایم­تر است، وجود دارد به شرطی که گناه یا مکروه نباشد، زیرا خداوند دوست دارد که از رخصتهایی که برای انسان قرار داده استفاده شود همانطور که دوست دارد از عزائم استفاده شود.

در برخوردها: پیامبر صلی الله علیه وسلم به خاطر مسایل شخصی خویش از کسی انتقام نمی­گرفت مگر اینکه حقوق خداوند پایمال می‌شد که آن وقت برای خداوند انتقام می‌گرفت، یعنی اگر کسی در پرده­دری حرامهای خداوند مبالغه می‌نمود یا در حق یکی از بندگان خدا تجاوز می‌نمود آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم از وی انتقام می‌گرفت. روایت است هنگامی که در روز اُحُد دندانهای پیامبر صلی الله علیه وسلم شکسته و صورتش زخمی شد، این حالت بر یارانش بسیار سنگین آمد و گفتند: چرا بر علیه آنان دعا نمی‌نمایی؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اِنِّی لَم اُبعَث لَعَّانًا، و لِکِنِّی بُعِثتُ داعیاً و رَحمَةً، اللهُمَّ اهدِ قَومِی فَإنَّهُم لا یعلَمُون» من مبعوث نشده­ام که بر دیگران نفرین کنم، بلکه من به عنوان دعوتگر و رحمت برای جهانیان مبعوث شده­ام، پروردگارا  قومم را هدایت نما بدرستی که آنان نمی‌فهمند» و در این مورد خداوند می‌فرماید: ((وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ)) (ای پیغمبر!) ما تو را جز به عنوان رحمت برای جهانیان نفرستاده‌ایم. [انبیاء: ۱۰۷] از حضرت عمر (رضی الله عنه) روایت است که فرمودند: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا! حضرت نوح هم بر علیه قومش دعا نمود و فرمود: ((رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّاراً)) پروردگارا ! هیچ احدی از کافران را بر روی زمین زنده باقی مگذار)).‏ [نوح: ۲۶] اگر اینگونه بر ما دعا می‌کردی ما همه هلاک می‌شدیم، کمرت لگد کوب شد، چهره­ات زخمی و خون­آلود گردید، دندان­هایت شکسته شدند آنگاه حاضر نیستی جز خیر و نیکی برای آنان چیزی بگویی؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «اللهُمَ اغفِر لِقَومِی فَإنَّهُم لا یَعلَمُون» پروردگارا قومم را ببخشای به تحقیق آنان نمی‌دانند.» این نشانه­ی  نهایت فضیلت، اخلاق نیک، کرم  نفس و نهایت صبر و تحمل است.

 و از جمله محاسن اخلاق پیامبر صلی الله علیه وسلم: کنترل نفس، راهنمایی و گذشت وی می‌باشد. هنگامی که مردی منافق بنام ذو الخُویصرة بن زهیر تمیمی در رابطه با تقسیم غنایم بدر خطاب به وی گفت: ای محمّد عدالت را رعالت کن به تحقیق در این تقسیم رضایت خداوند در نظر گرفته نشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم در جوابش جهل وی را بیان نمود و او را نصیحت کرد و به وی یاد آور شد و گفت: «وَیحَکَ، فمَن یَعدِل، اِن لَم اَعدِل، خبتُ و خسِرتُ اِن لَم اَعدِل» وای بر تو اگر من عدالت نداشته باشم، چه کسی عدالت را رعایت می‌کند، اگر من عدالت را رعایت نکرده باشم پس من گمراه شده و خسارت دیده ام)).  پیامبر صلی الله علیه وسلم یاران خود را که قصد کشتن او را نموده بودند از آن نهی نمود.

نمونه­ای دیگر از این مثالها که از نمونه­ی گذشته شگفت­انگیزتر و مؤثرتر می‌باشد این است که: در غزوه ذات الرقاع سال چهارم هجری طبق روایت شیخین پیامبر صلی الله علیه وسلم به تنهایی زیر سایه درختی استراحت می‌نمود و یارانش نیز در حال استراحت و خواب قیلوله بودند غورث بن الحارث (طبق روایت بیهقی) که شجاع ترین فرد از میان قومش بود شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده و خود را به بالای سر پیامبر صلی الله علیه وسلم رسانید، پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن لحظه از خواب بیدار شد و او را شمشیر به دست و آماده بالای سرش مشاهده نمود. به پیامبر گفت: چه کسی تو را از دست من نجات می‌دهد؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: خدا مرا نجات می‌دهد، با شنیدن این کلمه از دهان پیامبر شمشیر از دست غورث افتاد، پیامبر صلی الله علیه وسلم شمشیرش را برداشت و گفت: چه کسی شما را از دست من نجات می‌دهد؟ غورث گفت: تو بهترین کسی باش که شمشیر را به دست می‌گیرد، پیامبر صلی الله علیه وسلم او را رها نمود وغورث سالم به سوی قومش برگشت و گفت: از پیش بهترینِ مردم آمده ام )).

و از جمله این حوادث همانطور که شیخین روایت می‌کنند: زنی یهودی که– طبق روایت بیهقی و موسی بن عقبه در المغازی -  زینب دخترحارث بن سلاّم  بود مقداری گوشت گوسفند را مسموم نموده وآن را به پیامبر صلی الله علیه وسلم داد و بعداً  اعتراف نمود  که آن گوشت را مسموم کرده است اما پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از اعتراف از گناه اوگذشت نمود و او را  عفو کرد، زیرا او برای خودش انتقام نمی‌گرفت، سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم او را به خاطر وفات یاران خود مانند بشر بن براء که بعد از یک ماه بر اثر این مسمومیت بیمار شد و وفات کرد قصاص نمود.

و همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم لبید بن اعصم یهودی که او را جادوکرده بود و خداوند با وحی و از طریق حضرت جبرئیل به وی خبر داد که ولید او را جادو کرده است و حالش را بیان نمود همانطور که احمد و نسائی و بیهقی آن را روایت می‌کنتد، پیامبر صلی الله علیه وسلم نه تنها او را مجازات ننمود بلکه او راسرزنش هم نکرد.

و یکی دیگر از این حوادث: پیامبر صلی الله علیه وسلم عبدالله بن ابی، سرکرده منافقین و همدستان منافق وی را مؤاخذه ننمود با اینکه مرتکب جرائم گفتاری و کرداری شده بودند. بلکه به کسانی که به قتل آنان اشاره کرده بودند گفت: نه، تا اینکه مردم نگویند محمد یارانش را می‌کشد، این عمل پیامبرصلی الله علیه وسلم دلیل بر ترک برخی امور به علت مترتب شدن فسادی بزرگتر بر آن می‌باشد.

برگرفته از کتاب : سیمای پیامبر اسلام

]]> ella-rasoolallah

نویسنده : دکتر وهبة زحیلی

ترجمه : خالد ایوبی نیا

ella-rasoolallah

حلم، صبر و عفو الفاظ قریب المعنی هستند، اما میان آنها فرق دقیق و ظریفی وجود دارد که هر یک از آن الفاظ را از دیگری متمایز می‌سازد، برای این الفاظ حقایق متباین وجود دارد، در مبحث گذشته معنی حلم و صبر را توضیح دادم، اما عفوعبارت است از ترک مؤاخذه بر خطا و اشتباهات، سپس آن را در معنی ترک مجازات گناه بکار برده­اند. و این فضایل سه­گانه آدابی هستند که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را بر آنها تربیت نمود، خداوند می‌فرماید:((خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ)) گذشت داشته باش و آسانگیری کن و به کار نیک دستور بده و از نادانان چشم‌پوشی کن)). اعراف: ۱۹۹

در تفسیر ابن جریر طبری و ابن ابی حاتم و ابی الشیخ ابن حبان در مکارم الاخلاق و ابن ابی الدنیا به صورت مرسل و ابن مردویه به صورت موصول آمده است هنگامی که این آیه بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل شد، از حضرت جبرئیل در مورد تأویل آن سؤال نمود، جبرئیل در جوابش گفت: باید از عالم حقیقی که این آیه از کلامش می‌باشد بپرسم؛ سپس رفت و بعد از سؤال نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و فرمود: «یا مُحَمَّد، اِنَّ اللهَ یَأمُرُکَ اَن تَصِلَ مَن قَطَعَکَ، و تُعطِیَ مَن حَرمَکَ، و تَعفُوَ عَمَن ظَلَمَکَ» ای محمد! خداوند تو را فرمان می‌دهد که با کسی که با تو قطع رابطه می‌کند ارتباط برقرار نمایی، و به کسی که تو را محروم می‌کند بخشش نمایی، وکسی را که به تو ظلم می‌کند ببخشایی» و خداوند می‌فرماید: ((وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ)) باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست نمی‌دارید که خداوند شما را بیامرزاد؟)). نور : ۲۲

نمونه­های آسان­گیری، عفو وگذشت پیامبر صلی الله علیه وسلم بسیارند، از جمله در قانون گذاری؛ شیخین و ابو داوود از حضرت عائشه (رضی الله عنه) روایت می‌کنند که «ما خُیِّرَ رَسُولُ الله بین اَمرَینِ إلاّ اختارَ اَیسَرَهُما ما لَم یَکُن اِثماً، فَإن کانَ اِثماً کان اَبعَدَ النَّاسِ عَنه»  پیامبر صلی الله علیه وسلم هرگز در بین دو چیز مختار قرار داده نمی‌شد مگر اینکه آسانترین آن دو چیز را برمی­گزید ما دامی که گناه نمی‌بود. اگر گناه می‌بود پیامبر صلی الله علیه وسلم دورترین مردم نسبت به آن بودند». و در حدیث دیگری می‌فرماید: «یَسِّرُوا و لا تُعَسِّرُوا» آسان بگیرید و سخت نگیرید» و «اِنَّ هذا الدِّینَ یُسرٌ» بدرستیکه این دین دین آسانی است» و خداوند می‌فرماید: ((یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ)) خداوند آسایش شما را می‌خواهد و خواهان زحمت شما نیست.[ بقره: ۱۸۵]

در این آیه اشاره به عمل به آنچه که آسان تر و ملایم­تر است، وجود دارد به شرطی که گناه یا مکروه نباشد، زیرا خداوند دوست دارد که از رخصتهایی که برای انسان قرار داده استفاده شود همانطور که دوست دارد از عزائم استفاده شود.

در برخوردها: پیامبر صلی الله علیه وسلم به خاطر مسایل شخصی خویش از کسی انتقام نمی­گرفت مگر اینکه حقوق خداوند پایمال می‌شد که آن وقت برای خداوند انتقام می‌گرفت، یعنی اگر کسی در پرده­دری حرامهای خداوند مبالغه می‌نمود یا در حق یکی از بندگان خدا تجاوز می‌نمود آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم از وی انتقام می‌گرفت. روایت است هنگامی که در روز اُحُد دندانهای پیامبر صلی الله علیه وسلم شکسته و صورتش زخمی شد، این حالت بر یارانش بسیار سنگین آمد و گفتند: چرا بر علیه آنان دعا نمی‌نمایی؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اِنِّی لَم اُبعَث لَعَّانًا، و لِکِنِّی بُعِثتُ داعیاً و رَحمَةً، اللهُمَّ اهدِ قَومِی فَإنَّهُم لا یعلَمُون» من مبعوث نشده­ام که بر دیگران نفرین کنم، بلکه من به عنوان دعوتگر و رحمت برای جهانیان مبعوث شده­ام، پروردگارا  قومم را هدایت نما بدرستی که آنان نمی‌فهمند» و در این مورد خداوند می‌فرماید: ((وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ)) (ای پیغمبر!) ما تو را جز به عنوان رحمت برای جهانیان نفرستاده‌ایم. [انبیاء: ۱۰۷] از حضرت عمر (رضی الله عنه) روایت است که فرمودند: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا! حضرت نوح هم بر علیه قومش دعا نمود و فرمود: ((رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّاراً)) پروردگارا ! هیچ احدی از کافران را بر روی زمین زنده باقی مگذار)).‏ [نوح: ۲۶] اگر اینگونه بر ما دعا می‌کردی ما همه هلاک می‌شدیم، کمرت لگد کوب شد، چهره­ات زخمی و خون­آلود گردید، دندان­هایت شکسته شدند آنگاه حاضر نیستی جز خیر و نیکی برای آنان چیزی بگویی؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «اللهُمَ اغفِر لِقَومِی فَإنَّهُم لا یَعلَمُون» پروردگارا قومم را ببخشای به تحقیق آنان نمی‌دانند.» این نشانه­ی  نهایت فضیلت، اخلاق نیک، کرم  نفس و نهایت صبر و تحمل است.

 و از جمله محاسن اخلاق پیامبر صلی الله علیه وسلم: کنترل نفس، راهنمایی و گذشت وی می‌باشد. هنگامی که مردی منافق بنام ذو الخُویصرة بن زهیر تمیمی در رابطه با تقسیم غنایم بدر خطاب به وی گفت: ای محمّد عدالت را رعالت کن به تحقیق در این تقسیم رضایت خداوند در نظر گرفته نشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم در جوابش جهل وی را بیان نمود و او را نصیحت کرد و به وی یاد آور شد و گفت: «وَیحَکَ، فمَن یَعدِل، اِن لَم اَعدِل، خبتُ و خسِرتُ اِن لَم اَعدِل» وای بر تو اگر من عدالت نداشته باشم، چه کسی عدالت را رعایت می‌کند، اگر من عدالت را رعایت نکرده باشم پس من گمراه شده و خسارت دیده ام)).  پیامبر صلی الله علیه وسلم یاران خود را که قصد کشتن او را نموده بودند از آن نهی نمود.

نمونه­ای دیگر از این مثالها که از نمونه­ی گذشته شگفت­انگیزتر و مؤثرتر می‌باشد این است که: در غزوه ذات الرقاع سال چهارم هجری طبق روایت شیخین پیامبر صلی الله علیه وسلم به تنهایی زیر سایه درختی استراحت می‌نمود و یارانش نیز در حال استراحت و خواب قیلوله بودند غورث بن الحارث (طبق روایت بیهقی) که شجاع ترین فرد از میان قومش بود شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده و خود را به بالای سر پیامبر صلی الله علیه وسلم رسانید، پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن لحظه از خواب بیدار شد و او را شمشیر به دست و آماده بالای سرش مشاهده نمود. به پیامبر گفت: چه کسی تو را از دست من نجات می‌دهد؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: خدا مرا نجات می‌دهد، با شنیدن این کلمه از دهان پیامبر شمشیر از دست غورث افتاد، پیامبر صلی الله علیه وسلم شمشیرش را برداشت و گفت: چه کسی شما را از دست من نجات می‌دهد؟ غورث گفت: تو بهترین کسی باش که شمشیر را به دست می‌گیرد، پیامبر صلی الله علیه وسلم او را رها نمود وغورث سالم به سوی قومش برگشت و گفت: از پیش بهترینِ مردم آمده ام )).

و از جمله این حوادث همانطور که شیخین روایت می‌کنند: زنی یهودی که– طبق روایت بیهقی و موسی بن عقبه در المغازی -  زینب دخترحارث بن سلاّم  بود مقداری گوشت گوسفند را مسموم نموده وآن را به پیامبر صلی الله علیه وسلم داد و بعداً  اعتراف نمود  که آن گوشت را مسموم کرده است اما پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از اعتراف از گناه اوگذشت نمود و او را  عفو کرد، زیرا او برای خودش انتقام نمی‌گرفت، سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم او را به خاطر وفات یاران خود مانند بشر بن براء که بعد از یک ماه بر اثر این مسمومیت بیمار شد و وفات کرد قصاص نمود.

و همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم لبید بن اعصم یهودی که او را جادوکرده بود و خداوند با وحی و از طریق حضرت جبرئیل به وی خبر داد که ولید او را جادو کرده است و حالش را بیان نمود همانطور که احمد و نسائی و بیهقی آن را روایت می‌کنتد، پیامبر صلی الله علیه وسلم نه تنها او را مجازات ننمود بلکه او راسرزنش هم نکرد.

و یکی دیگر از این حوادث: پیامبر صلی الله علیه وسلم عبدالله بن ابی، سرکرده منافقین و همدستان منافق وی را مؤاخذه ننمود با اینکه مرتکب جرائم گفتاری و کرداری شده بودند. بلکه به کسانی که به قتل آنان اشاره کرده بودند گفت: نه، تا اینکه مردم نگویند محمد یارانش را می‌کشد، این عمل پیامبرصلی الله علیه وسلم دلیل بر ترک برخی امور به علت مترتب شدن فسادی بزرگتر بر آن می‌باشد.

برگرفته از کتاب : سیمای پیامبر اسلام

]]> http://farooghiye.com/%d8%b9%d9%81%d9%88-%d9%88%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88%d8%b3%d9%84%d9%85-%d9%87%d9%86%da%af/feed/ 0 http://farooghiye.com/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d9%84%d9%91%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%e2%80%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%e2%80%8c/ http://farooghiye.com/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d9%84%d9%91%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%e2%80%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%e2%80%8c/#comments Thu, 01 Jan 2015 06:48:56 +0000 http://farooghiye.com/?p=3874 download (7)  Link to سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح ایران

رسول رسولی‌کیا- کار‌شناس ارشد قرآن و سیره

مشرکان معاصر پیامبر جهت تخریب چهره‌ی آن حضرت از هیچ وسیله‌ای دریغ نمی‌کردند و هر وصله و اتهامی که باعث کسر شأن آن حضرت و رسالتش می‌شد، به وی نسبت می‌داند. گاهی او را شعبده‌باز و ساحر معرفی می‌کردند تا بدینگونه از قداست سخنانش کاسته و مردم را ازعاقبت و سرانجام بد پیروی از او برحذر دارند. گاهی نیز آن حضرت را شاعر می‌خواندند تا بدینگونه پیام او را زاییده‌ی احساسات، ذوق و شوری شاعرانه معرفی نمایند

که فاقد هرگونه شعور و منطق می‌باشد و البته بیشتر اوقات نیز محمد امین را مجنون و دیوانه می‌پنداشتند؛ تا شاید از این طریق بتوانند از گستره‌ی تاثیرات فراوان سخنانش کاسته و پیام محمد را عاری ازهرگونه اندیشه وخِرَد معرفی نمایند و شخصیت بی‌نظیرو در اُوجش را تخریب کرده و به پایین بکشند.

البته گاهی نیز محمد را متهم می‌کرند که پیام جدیدش را که عبارت است از اسطوره‌های گذشتگان، از استادانی غریبه و عجم فرا گرفته است؛ تا بدینگونه او را مهمانی ناخوانده و درد ناآشنا معرفی نمایند و... به طور کلی بدخواهان، مشرکان و یهودیان آن دوره از متهم نمودن پیامبر به هر آنچه ازدرون پلید و تهی از انصافشان تراوش می‌نمود مضایقه نمی‌کردند. مخالفان محمد آنقدر در تخریب چهره‌ی محمد جدی و چابک بودند که عده‌ای را مأمورکرده بودند تا ورودی‌ها و مسافران به شهرشان را کنترل کرده و زیر نظر بگیرند تا با ادبیات و نگرش ویژه‌شان محمد را به آنان معرفی نمایند و از ملاقات احتمالی آن غریبه‌ها با محمد و یا طرفدارانش جلوگیری نمایند و همچنین بعثه‌ها و کاروان‌های تجاری و بازرگانی قریش را که به دیار و سامان‌های دیگر سفر می‌کردند، مأمور می‌نمودند تا در طول سفرشان از محمد و رسالتش به بدی یاد کرده و جهان خارج را از شراره‌های مضر و خطرناک دین و پیامبر جدید برحذر دارند.

داستان سیاه‌نمایی‌های ابوجهل و ابولهب علیه محمد در داخل شهر مکه و همچنین اعترافات ناخواسته‌ی بازرگان بلند آوازه‌ی جهان عرب، ابوسفیان در حضور پادشاه بزرگ روم، هرقل، در خارج از شبه‌جزیره بسیار مشهور و قابل توجه است. آنچه در این میان قابل تأمل است اینکه مشرکان و بدخواهان محمد در چند زمینه و محور از زندگی آن حضرت لب به تهمت و تخریب و بدگویی از او نمی‌زدند و راز تأثیر سخنان ایشان را در این موارد می‌توان جستجو نمود. از میان آن مواردی که مشرکان هرگز نتوانستند محمد را در آن به مسلخ اتهام بکشند و بلکه سکوتی مغلوبانه و تأییدآمیز بر اردوگاه سراپا دروغ و تزویرشان حاکم بود، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

1-خانواده

مورخان اتهامات و بدگویی‌های مشرکان نسبت به خانواده‌ی پیامبر و اعضای آن را مخابره ننموده‌اند؛ هرگز شخصی از مخالفان آن حضرت نتوانست شخصیت خدیجه را که منحصر به فرد بود زیر سؤال برد، و یا درباره‌ی دختران آن حضرت سیاه‌نمایی نماید. تازه کسی نمی‌توانست از شخصیت مثبت زید بن حارثه و علی بن ابی طالب نیز که در خانه و آغوش محمد بزرگ شده بودند به بدی یاد کند. زیرا گزینش خدیجه به عنوان همسر، توسط محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- خالی ازهر گونه ایراد و اتهام بود؛ خدیجه آنقدر در جامعه تأثیرگذار بود که همه‌ی مردم به او اعتماد داشتند، دور و نزدیک درباره‌ی سخاوت و رشادت او داستان‌ها و خاطره‌ها داشتند. پیامبر و اعضای خانواده‌اش در پذیرش پیام و پامبر جدید هماهنگ و همراه بودند، آن حضرت هر پیام و سخنی را ابتدا با خانواده‌اش در میان می‌گذاشت و سپس آن را بر جامعه و مردم عرضه می‌داشت، پیامبر پس از دریافت وحی نیز مراتب را قبل از همه با همسرو همراه همرازش، «خدیجه» درمیان می‌گذارد و از او به عنوان همسر خود و مادر فرزندانش می‌خواهد که پیامبریش را باور نموده و در این راه همکارش باشد، علی و زید نیز که عضوی از خانواده‌ی آن حضرت به شمار می‌آمدند به عنوان نخستین پایه‌های دعوت محمدی اعمال وظیفه می‌نمودند. یکی از افسوس‌های محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- این بود که نتوانست عمویش ابولهب را با پیامش مأنوس نماید و همواره به این افتخار می‌کرد که دیگر عمویش ابوطالب - علی رغم ایمان نیاوردنش - از او و پیامش حمایت می‌کرد. در شهر مکه و مدینه خانواده‌ی محمد به عنوان موفق‌ترین و خوشبخت‌ترین خانواده مطرح بود؛ هرگز اتفاق نیفتاد روزی کسی در مجلس سخرانی پیامبر به پاخیزد و از تضاد بین گفته‌های آن حضرت و رفتار خانواده‌اش شِکوه و گلایه داشته باشد. محمد و خانوداه‌اش آنقدر سالم و قابل اعتماد بودند که وقتی داستانی ساختگی و بی‌اساس برای یکی از همسران پاک آن پیامبر می‌بافند، می‌بینیم که مردم و جامعه، آن (إِفْكٌ مُبِينٌ) را بر نتابیده و قبل از اینکه خداوند آن را تکذیب نماید، بی‌اساس بودن آن را به همدیگر و شخص محمد و همسرش نوید می‌دادند. محمد بسیار به خانواده و تربیت آن توجه نمود و ثابت کرد پیامبری که خانواده‌ای هماهنگ و متعهد پشت سر داشته باشد، موفقیت‌هایش صد چندان پیامبرانی همچون نوح و لوط است که به تعبیر قرآن همسرانشان به آنان خیانت روا داشته بودند (فَخَانَتَاهُمَا) محمد با این گام عظیمش ثابت نمود که دعوتگری که نتواند خانواده‌اش را تربیت نموده و با خود و پیامش مأنوس و همراه نماید چگونه خواهد توانست مردم را به راه راست راهنمایی نماید؟ محمد به ما دعوتگران آموخت که باید در انتخاب همسر و مادر فرزندان دقت و سختگیری نمود چرا که خانواده و فرزندان آیینه‌ی تمام‌نمای آموزه‌ها و گفته‌های هر دعوتگری به شمار می‌آیند. متاسفانه یکی از معضل‌های اساسی برخی دعوتگران عبارت است از ناکامیشان در تربیت خانواده و فرزندانشان. 2-اخلاق و رفتار پیامبر

دومین بخش از زندگانی پیامبر که از تیررس دستگاه شایعه‌پراکنی مشرکان و یهودیان به دور بود عبارت است از اخلاق و رفتار آن حضرت.

محمد اخلاقش آنقدر عظیم بود که همه، او را ستایش می‌کردند، او با تحمل و بردباری بی‌نظیرش همه، از جمله مخالفانش را مدیون و مغلوب خود کرده بود، او با صداقت و درستکاری‌اش در قلب همه، از دوست گرفته تا دشمن نفوذ کرده بود، محمد آنقدر امانتدار بود که اعتماد مخالفانش را قبل از موافقان جلب نموده بود، کسی نبود که از محمد دروغی شنیده باشد و یا خُلف وعده‌ای از او دیده باشد، محمد هرگز بر سر کسی داد نزد و فخر نفروخت، او هرگز همسایه‌ای را آزار نداد و به کسی آسیبی نرسانید و... اخلاق محمد به گونه‌ای بود که توانست در پرتو آن تمام رسالتش را بدون آنکه کسی تناقضی در آن مشاهده نماید، تبلیغ و تبیین کند. محمد آنقدر در اخلاق و خوی پسندیده پیشاهنگ بود که به بانک و نگهدارنده‌ای مطمئن و قابل اعتماد برای امانتی‌ها و دارای‌های مردمانی تبدیل شده بود که نسبت به همدیگر کوچک‌ترین اعتماد متقابلی نداشتند و آن روز که محمد از شهر مکه آواره‌ی مدینه شد، عموزاده‌اش، علی را - تنها - به منظور بازپس دادن امانتی‌ها و دارایی‌های آن مردم نمک نا‌شناس به جای خود نشانده بود.

تاریخ، این صحنه را به نیکی ثبت و ضبط نموده؛ آنگاه که بزرگان قریش تنها به دلیل اختلاف نظر بر سر اینکه چه کسی «حجر الأسود» را در جای ویژه‌اش بگذارد، به جان یکدیگر افتاده بودند و جنگ خانمانسوزی در آستانه‌ی شکل‌گیری بود؛ ولی محمد امین و صادق با پشتوانه‌ی اعتباری که در بین آنان داشت و همچنین با درایت و حکمت منحصر به فردش، به آن غائله خاتمه داد؛ آنهم بدون آنکه حتی یک نفر با وساطت و پیشنهادش مخالفت کند.

محمد امین با پشتوانه صداقت و درستکاری که در جامعه داشت، به بازگویی سفر شبانه و چندلحظه‌ایش به بیت المقدس و از آنجا به فراز آسمان‌ها و ملاقات با پروردگار (اسراء و معراج) در میان مردم می‌پردازد و از آنجا که یاران آن حضرت و به ویژه ابوبکر تاکنون از پیامبرشان دروغی نشنیده بودند او را تصدیق نموده و آن مسافر صادق نیز، نشان و لقب صدیق را به ابوبکر می‌دهد.

و بالاخره محمد با اخلاق متین و استوارش توانست بیشتر دشمنانش را به مخالف و اغلب مخالفانش را به دوست و سپس صحابه مبدل سازد (إدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ)

محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- به مسلمانان آموخت که مؤثر‌ترین وسیله برای تأثیر در دل مردم عبارت است از اخلاق عظیم.

پیامبر به پیروانش آموخت که فلسفه‌ی رسالتش عبارت است از اتمام «مکارم اخلاق» و همواره باید به این بخش مؤثر توجه ویژه نمود.

محمد به نمایندگان اسلام و مسلمانان در جهان آموخت که به جای حرف‌های قلمبه و سلمبه با رفتار درست و مشروعشان مردم را با روح دین و پیام قرآن آشنا نمایند. پیام محمد به همه‌ی دلسوزان دین اسلام این است که باید در خلوت، جلوت و جامعه از اخلاق انسانی و اسلامی برخوردار بود.

بر دعوتگران است که برای اصلاح اخلاق امت و خودشان گام بردارند چرا که به قول شاعر نامی عرب شوقی:

 «وَاذا اصیبَ القومُ فی اخلاقِهِم                       فَاَقِم علیهم ماتماً وتَعویلاَ

بر ملتی که مشکل اخلاقی داشته باشند باید فاتحه خواند.

بر نمازگزاران و حاجیان ما لازم است به خروجی‌ها و ثمرات اخلاقی عبادت‌هایشان در جامعه توجه نمایند در غیر این صورت مردم با احساس تناقض بین گفتار و کردار آنان از اسلام فاصله می‌گیرند.

3-عبادت و حضور در مسجد 

زمانی که آیه‌ی (وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ)، «ای محمد تا زمانی که مرگت فرا می‌رسد پروردگارت را عبادت کن» بر قلب محمد نازل شد افتخار عبادت و لقب «عبدالله» بودن را از خداوندش دریافت نمود.

محمد در عبادت و حضور در مسجد از همه سبقت گرفته بود و آن حضرت همواره می‌فرمود: روشنی چشم من در نماز است.

در سیره‌ی حضرت محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- می‌خوانیم که از مؤذن ویژه‌اش، بلال می‌خواهد با سر دادن اذان، او و یارانش را از مشغله‌های دنیا راحت نماید (يَا بِلَالُ أَقِمِ الصَّلَاةَ أَرِحْنَا)

محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- بیشتر اوقات در دل شب و تاریکی به پا می‌خواست و به تلاوت قران و عبادت می‌پرداخت و آنقدر روی پا می‌ایستاد تا پا‌هایش ورم می‌کرد و تا اینکه یکی از همسرانش خطاب به او می‌گوید: ‌ای رسول الله چرا اینقدر خودت را به زحمت و مشقت می‌اندازی، حال اینکه خداوند از گناهان گذشته و حال تو گذشت کرده است؟ ولی او در جواب می‌گوید: آیا من عبدی سپاسگزار برای پروردگارم نباشم؟

محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- تمام امور مسلمانان را در مسجد رتق و فتق می‌نمود و آن حضرت فاصله‌ای بین زندگی مردم و عبادت قائل نبود، بلکه همواره این نکته را یادآوري می‌نمود که ایمان و اسلام باید تمام زندگی را در بر بگیرد.

محمد خانه‌ها و حُجره‌هایش را نزدیک مسجد بنا نمود تا به مسلمانان بگوید جای بزرگان و انبیا نیز مسجد و عبادت در آن است.

یکی از دعاهای مأثور محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- این بود که از خدایش می‌خواست: (وَلَا تَجْعَلْ مُصِيبَتَنَا فِي دِينِنَا)، «پروردگارا ما را از مصيبت در دینمان محفوظ بفرما»

در کتب تاریخی و سیره‌ی پیامبر، ذکر نشده‌ که روزی شخصی از عبادت پیامبر و یا از حضور ایشان و یا خانواده‌اش در مسجد گلایه داشته باشند؛ چرا که پیامبر همواره و بویژه در ایام و لیالی خاصی خانواده‌اش را با خود به مسجد می‌برد و با آنان به عبادت و تلاوت می‌پرداخت و یا در خانه به ذکر و فکر می‌پرداختند و این برای همه‌ی مردم مسلم و غیر قابل انکار بود.

محمد گاهی در خانه و در حضور فرزندان خردسال و نوه‌هایش به اقامه‌ی نماز – سنت – می‌پرداخت و می‌فرمود: فرزندان عزیزم مانند من نماز بگذارید.

پیام محمد به همه این است که دعوتگران بیش از دیگران به عبادت و ارتباط صمیمی و گرم با خدا نیازمندند. محمد به ما آموخت که او مدت ۲۳ سال «عبدالله» بود و این بزرگ‌ترین لقب و افتخار برای ايشان است. پس‌ ای دعوتگران قبل از هرچیز باید «عبدالله» باشید.

محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- به ما ثابت نمود که عبادات می‌تواند به عنوان بزرگ‌ترین مرکز تولید انرژی برای دعوتگران به شمار آید و بدون عبادت و ذکر خدا نمی‌توان راه به جایی بُرد.

یکی از پیام‌های راستین محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- به دعوتگران راهش این است که باید مردم را نسبت به عبادت به عنوان وظیفه‌ی بندگان در مقابل خدا آشنا نمود و دیگر تعبیر آنان را با خدایشان آشنا نمود والبته باید خودشان در این باب نمونه و الگو باشند.

محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- پدر و مادران مسلمان را موظف نموده بهترین مربی عبادتی و بویژه نماز برای فرزندانشان باشند و در واقع مسؤولیت انحراف فرزندان را برعهده‌ی والدین گذاشته است (كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَيُنَصِّرَانِهِ وَيُمَجِّسَانِهِ)

4- مال و دارایی

از آنجایی که بخشی از آفرینش انسان گِل می‌باشد پس او ریشه‌ای در خاک و دنیا دارد و گرایش‌هایی نیز نسبت به آن دارد و ناگزیر است به آن توجه نماید. پیامبر -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- در یکی از پیام‌های جدید و جدی‌اش به مردم اعلام نمود که (نِعْمَ الْمَالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصَّالِحِ؛ مال حلال و پاکیزه زیبنده‌ی انسان مسلمان و صالح است) از این حدیث می‌توان استنباط نمود که ثروتمند شدن از راه صحیح و مطابق استانداردهای شریعت، هُنر مردان خدایی و صالح می‌باشد.

آن حضرت همواره خدایش را سپاس می‌گفت بر اینکه نداری و فقیری او را به دارایی و غنا مبدل ساخته است (وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى)

محمد تجارت و بازرگانی می‌کرد و در این زمینه موفقیت‌هایش مورد تأیید بزرگ تاجرانی چون ابوطالب و خدیجه نیز بود و همین موفقیت‌های بازرگانی او باعث شد که مِهرش به قلب خدیجه بنشیند و همسرش شود و اخلاق و بزرگواری محمد در تجارت زبانزد خاص و عام شده بود.

محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- زمانی که رو به خدا می‌ایستاد و دعا می‌کرد صلاح و فلاح هر دو سرا را از خدای مالک می‌طلبید (رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)

در قرآنی که بر پیامبر -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- نازل شده آمده است که پیامبرانی همچون یوسف، داوود و سلیمان- عليهم الصلوات والبركات- از لحاظ مادی ثروتمند و دارا بوده‌اند پس برخوردار بودن از امکانات و ثروت هیچ منافاتی با رسالت و نبوت ندارد. در سایه‌ی همین آیات بود که پیامبر ضمن توجه به آخرتش به آبادانی دنیا و محیط پیرامونش نیز می‌پرداخت و همواره از خدا می‌خواست که او را از دیگران از لحاظ مالی بی‌نیاز نماید: (للَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْغِنَى)

یکی از مسؤولیت‌های خطیر و منحصر به فرد پیامبر -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- عبارت بود از مدیریت و اخذ زکات و صدقه از مسلمانان دارا و ثروتمند تا از این طریق فقر و نداری را در جامعه ریشه‌کن نماید (خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا)

نکته‌ی اساسی در این نهفته است که هرگزاتهامی در بخش مالی و مدیریت بیت المال متوجه آن حضرت نشد.

محمد هرگز از امتیارات مادی به نفع خود و خانواده‌اش استفاده ننمود و هیچ‌گاه کسی از مشرکان و یهودیان نگفت که روزی از روز‌ها محمد بابت ردیف نمودن کاری از کسی رشوه‌ای دریافت نموده است.

محمد بیش از هرکس فرصت ثروتمند شدن داشت و از دور و نزدیک به او پیشنهادهای هنگفت مالی می‌شد، ولی زندگی با فقرا و مانند آنان را بر کاخ‌نشینی اغنیا و سلاطین برتری می‌داد.

محمد به رهروان دعوتگران و راهش توصیه می‌نماید که مانند او عزت دنیایی و دینیشان را در بی‌نیازی از مردم جستجو نمایند: (ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا يُحِبُّكَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَازْهَدْ فِيمَا فِي أَيْدِي النَّاسِ يُحِبُّكَ النَّاسُ) چرا که شعار همیشگی او این بود که (إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ).

محمد نه اینکه در این بخش از زندگیش مورد انتقاد و اتهام قرار نگرفت بلکه مورد اعتماد و اطمینان همه بود.

در پایان به ذکر این نکته بسنده می‌نمایم که دعوتگران مسلمان و مربیان تربیتی بسیار به این مصونیت‌های چهارگانه محمدی نیازمندند تا بدینگونه بتوانند افتخار دعوت الی الله را کسب نموده و به‌ فضل، اذن و مشیت خدای متعال، تأثیرات شگرفی در جامعه داشته باشند

]]> download (7)  Link to سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح ایران

رسول رسولی‌کیا- کار‌شناس ارشد قرآن و سیره

مشرکان معاصر پیامبر جهت تخریب چهره‌ی آن حضرت از هیچ وسیله‌ای دریغ نمی‌کردند و هر وصله و اتهامی که باعث کسر شأن آن حضرت و رسالتش می‌شد، به وی نسبت می‌داند. گاهی او را شعبده‌باز و ساحر معرفی می‌کردند تا بدینگونه از قداست سخنانش کاسته و مردم را ازعاقبت و سرانجام بد پیروی از او برحذر دارند. گاهی نیز آن حضرت را شاعر می‌خواندند تا بدینگونه پیام او را زاییده‌ی احساسات، ذوق و شوری شاعرانه معرفی نمایند

که فاقد هرگونه شعور و منطق می‌باشد و البته بیشتر اوقات نیز محمد امین را مجنون و دیوانه می‌پنداشتند؛ تا شاید از این طریق بتوانند از گستره‌ی تاثیرات فراوان سخنانش کاسته و پیام محمد را عاری ازهرگونه اندیشه وخِرَد معرفی نمایند و شخصیت بی‌نظیرو در اُوجش را تخریب کرده و به پایین بکشند.

البته گاهی نیز محمد را متهم می‌کرند که پیام جدیدش را که عبارت است از اسطوره‌های گذشتگان، از استادانی غریبه و عجم فرا گرفته است؛ تا بدینگونه او را مهمانی ناخوانده و درد ناآشنا معرفی نمایند و... به طور کلی بدخواهان، مشرکان و یهودیان آن دوره از متهم نمودن پیامبر به هر آنچه ازدرون پلید و تهی از انصافشان تراوش می‌نمود مضایقه نمی‌کردند. مخالفان محمد آنقدر در تخریب چهره‌ی محمد جدی و چابک بودند که عده‌ای را مأمورکرده بودند تا ورودی‌ها و مسافران به شهرشان را کنترل کرده و زیر نظر بگیرند تا با ادبیات و نگرش ویژه‌شان محمد را به آنان معرفی نمایند و از ملاقات احتمالی آن غریبه‌ها با محمد و یا طرفدارانش جلوگیری نمایند و همچنین بعثه‌ها و کاروان‌های تجاری و بازرگانی قریش را که به دیار و سامان‌های دیگر سفر می‌کردند، مأمور می‌نمودند تا در طول سفرشان از محمد و رسالتش به بدی یاد کرده و جهان خارج را از شراره‌های مضر و خطرناک دین و پیامبر جدید برحذر دارند.

داستان سیاه‌نمایی‌های ابوجهل و ابولهب علیه محمد در داخل شهر مکه و همچنین اعترافات ناخواسته‌ی بازرگان بلند آوازه‌ی جهان عرب، ابوسفیان در حضور پادشاه بزرگ روم، هرقل، در خارج از شبه‌جزیره بسیار مشهور و قابل توجه است. آنچه در این میان قابل تأمل است اینکه مشرکان و بدخواهان محمد در چند زمینه و محور از زندگی آن حضرت لب به تهمت و تخریب و بدگویی از او نمی‌زدند و راز تأثیر سخنان ایشان را در این موارد می‌توان جستجو نمود. از میان آن مواردی که مشرکان هرگز نتوانستند محمد را در آن به مسلخ اتهام بکشند و بلکه سکوتی مغلوبانه و تأییدآمیز بر اردوگاه سراپا دروغ و تزویرشان حاکم بود، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

1-خانواده

مورخان اتهامات و بدگویی‌های مشرکان نسبت به خانواده‌ی پیامبر و اعضای آن را مخابره ننموده‌اند؛ هرگز شخصی از مخالفان آن حضرت نتوانست شخصیت خدیجه را که منحصر به فرد بود زیر سؤال برد، و یا درباره‌ی دختران آن حضرت سیاه‌نمایی نماید. تازه کسی نمی‌توانست از شخصیت مثبت زید بن حارثه و علی بن ابی طالب نیز که در خانه و آغوش محمد بزرگ شده بودند به بدی یاد کند. زیرا گزینش خدیجه به عنوان همسر، توسط محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- خالی ازهر گونه ایراد و اتهام بود؛ خدیجه آنقدر در جامعه تأثیرگذار بود که همه‌ی مردم به او اعتماد داشتند، دور و نزدیک درباره‌ی سخاوت و رشادت او داستان‌ها و خاطره‌ها داشتند. پیامبر و اعضای خانواده‌اش در پذیرش پیام و پامبر جدید هماهنگ و همراه بودند، آن حضرت هر پیام و سخنی را ابتدا با خانواده‌اش در میان می‌گذاشت و سپس آن را بر جامعه و مردم عرضه می‌داشت، پیامبر پس از دریافت وحی نیز مراتب را قبل از همه با همسرو همراه همرازش، «خدیجه» درمیان می‌گذارد و از او به عنوان همسر خود و مادر فرزندانش می‌خواهد که پیامبریش را باور نموده و در این راه همکارش باشد، علی و زید نیز که عضوی از خانواده‌ی آن حضرت به شمار می‌آمدند به عنوان نخستین پایه‌های دعوت محمدی اعمال وظیفه می‌نمودند. یکی از افسوس‌های محمد -صلّی الله‌ علیه‌ وسلّم- این بود که نتوانست عمویش ابولهب را با پیامش مأنوس نماید و همواره به این افتخار می‌کرد که دیگر عمویش ابوطالب - علی رغم ایمان نیاوردنش - از او و پیامش حمایت می‌کرد. در شهر مکه و مدینه خانواده‌ی محمد به عنوان موفق‌ترین و خوشبخت‌ترین خانواده مطرح بود؛ هرگز اتفاق نیفتاد روزی کسی در مجلس سخرانی پیامبر به پاخیزد و از تضاد بین گفته‌های آن حضرت و رفتار خانواده‌اش شِکوه و گلایه داشته باشد. محمد و خانوداه‌اش آنقدر سالم و قابل اعتماد بودند که وقتی داستانی ساختگی و بی‌اساس برای یکی از همسران پاک آن پیامبر می‌بافند، می‌بینیم که مردم و جامعه، آن (إِفْكٌ مُبِينٌ) را بر نتابیده و قبل از اینکه خداوند آن را تکذیب نماید، بی‌اساس بودن آن را به همدیگر و شخص محمد و همسرش نوید می‌دادند. محمد بسیار به خانواده و تربیت آن توجه نمود و ثابت کرد پیامبری که خانواده‌ای هماهنگ و متعهد پشت سر داشته باشد، موفقیت‌هایش صد چندان پیامبرانی همچون نوح و لوط است که به تعبیر قرآن همسرانشان به آنان خیانت روا داشته بودند (فَخَانَتَاهُمَا) محمد با این گام عظیمش ثابت نمود که دعوتگری که نتواند خانواده‌اش را تربیت نموده و با خود و پیامش مأنوس و همراه نماید چگونه خواهد توانست مردم را به راه راست راهنمایی نماید؟ محمد به

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار