تبلیغات

پند محنت/ درسهایی از واقعه اُحُد

Article Image
نوشته های مشابه

پند محنت/ درسهایی از واقعه اُحُد

نویسنده: محمد غزالی

واقعۀ «اُحُد» از پند و اندرز و درس و عبرتهای گرانبها مملو می‌باشد، در مورد دوران و پیرامون حوادث و نتایج آن آیات طولانی و مفصل نازل شده است، در نفس و نهاد پیامبر (ص) اثری عمیق داشت که تا نزدیک وفاتش از آن یاد می‌کرد. امتحان بس سنگین بود، نهاد و قلوب را تصفیه نمود و پرده را از روی نهان‌ها برداشت. نفاق را از ایمان متمایز نمود، نه تنها این بلکه حتی مراتب و درجات ایمان را هم مشخص کرد، افرادی را معرفی نمود، که به دنیا پشت پا زده و بر مسندی تکیه نکرده و طمعی را دنبال نکردند، و نیز افرادی را نشان داد که به دنیا تمایلی داشته ،و همان میل ناچیز و طمع محقر منشأ و باعث شر و تحقیر و شرارۀ هول‌انگیز شد.
در ابتدای امر ابن ابی کنار کشید، و این خود توهین به آیندۀ اسلام را دربرداشت، و در بحرانی‌ترین و ننگ‌آورترین زمان غدر و خیانت به اسلام، و بارزترین خصوصیات نفاق را نشان می‌دهد.

در مواقع پیروزی دعوتها، تعداد زیادی به دنبال زرق و برق، زیر پرچم دعوت قرار می‌گیرند، در چنین احوالی مخلص و مغرض و پاک و ناپاک، اصیل و تقلبی، مخلوط می‌شوند، و چنین اختلاطی بزرگترین زبان و لطمه به مسیر و نتایج رسالات می‌رساند.

بنابراین مصلحت چنان اقتضا می‌کند که در آغاز با مشکلات و تنگناهای سخت مواجه شد، تا پاک و ناپاک از هم متمایز شده، و ناپاک طرد شود، حکمت خداوند چنان اقتضا کرد که این پالایش در «احد» صورت گیرد.
«‏مَا کَانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ»آل عمران/۱۷۹
«خدا مؤمنان را همانطور که شما هستید رها نمی‌کند، تا پاک و ناپاک متمایز شود، و خدا شما را بر غیب و نهان مطلع نمی‌کند.»
ترس و برگشت، راه و روش منافقین را برملا ساخت و قبل از اینکه آسمان نفاق آنها را اعلام کند، در پیشگاه مردم و حتی نزد خود آنها، افشا و بی‌آبرو و اعتبار شدند.

اگر از آن مرتفعات بگذری که منافقان بر آن جولان می‌دهند، به قله شامخ ایمان عمیق خواهی رسید، که ژرفای آن زیاد و عنصر و مادۀ آن پاک و بی‌آلایش است. چنین ایمانی که در مرحلۀ اول هجوم پیروزمندانه را مجسم و نمایان ساخت، و سپس در مرحلۀ، دفاع مقدس که هنگام برگشت ورق و حملۀ مشرکین، مسلمانان بار سنگینی آن را به دوش کشیدند، و کفۀ ترازو به نفع کفار پایین آمد.
مردانی که با خون خود اوراق تاریخ را می‌نگارند، و با عزم و تصمیم راسخ خود زمام تاریخ را به دست گرفته و حرکت آن را توجیه می‌کنند همان افرادی هستند که در این جنگ شرکت داشته، و به وسیلۀ آن مصیر و سرنوشت اسلام را بر روی زمین حفظ کردند.

روایت است که فرزند «خیثمه» در جنگ «بدر» کشته شد، پدر نزد پیامبر آمد گفت: در معرکۀ بدر شانس یاورم نشد به خدا سخت مشتاق شرکت در آن بودم، اما قرعه به نام پسرم اصابت کرد و رفت، و شهادت نصیبش شد، دیشب پسرم را در خواب در بهترین حالت دیدم، در میان باغها و میوه‌ها و جویبارهای بهشت بود، آزاد و بی‌پروا می‌گشت، و مرا می‌خواند و می‌گفت: بیا پیش ما، بیا به بهشت، پدر آنچه را خدا وعده داده بود یافتم.
سپس گفت: یا رسول الله سخت مشتاقم به او ملحق شوم، پیری فرا رسیده و استخوانم نازک شده است و خواهان لقای پروردگارم. از پیشگاه خدا دعا کن که شهادت نصیبم شود، و در جنت انیس و رفیق پسرم شوم. پیامبر (ص) برایش دعا کرد و در جنگ «احد» شهید شد.

عمروبن جموح سخت لنگ بود، چهار پسر جوان داشت که در رکاب پیامبر به غزوه می‌رفتند، وقتی پیامبر قصد رفتن به «احد» را کرد او هم خواست با آنها برود، اما پسرانش به او گفتند: خدای متعال به تو رخصت داده است، تو بنشین ما چهار نفر کافی هستیم و خدا شما را به جهاد مکلف نکرده است. عمرو نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: آنها مرا از جهاد در رکاب تو منع می‌کنند، به خدا قسم فقط آرزو می‌کنم شهید شوم، و با این پای لنگ در بهشت قدم بزنم! پیامبر گفت: می‌بینی خدا تو را به جهاد مکلف نکرده است، اما به پسرانش گفت: شما نباید مانعش شوید، شاید خدا شهادت را نصیبش کند؟ و با پیامبر حرکت کرد و در روز احد شهید شد.

نعیم‌بن مالک گفت: ای پیامبر خدا، ما را از بهشت محروم مکن ـ این را قبل از شروع قتال گفت ـ قسم به کسی که جانم در اختیار اوست من داخل بهشت می‌شوم!! پیامبر گفت: به چه دلیل؟ گفت: به دلیل اینکه خدا و پیامبر را دوست دارم و در روز جهاد فرار نمی‌کنم. پیامبر (ص) گفت: درست گفتی، در آن روز شهید شد…
و عبدالله بن جحش در آن روز گفت: بار خدایا قسمت می‌دهم فردا با دشمن روبرو شوم و مرا بکشند و شکمم را سفره کنند و گوش و بینی‌ام را ببرند، آنگاه شما از من می‌پرسی چرا چنین شدی؟ من هم می‌گویم: در راه تو!…
چنین بود شکل و سیمای مردانگی پویا و باشرف و کوبنده که در اول و آخر نبرد کفر با آن روبرو شد. زمین در پیش پایش گسترش یافت و در زیر گامهایش به لرزه و اضطراب درآمد، لذا کفر در آغاز نبرد سودی نبرد و از سود آخر نبرد هم طرفی نبست.

این گونه قهرمانی را در زیر بنای تاریخ اسلامی تا امروز می‌توان یافت که در لای آن مدفون است و تا ساختمانی از اسلام باقی باشد، خواهد ماند و هیچ عصیان و طغیانی از اسلام دفع نمی‌شود جز به وسیلۀ این نیروی فشرده و مضبوط که در اعماق قلب صدیقین و شهداء ذخیره و انبوه گشته است.

رمز این الهام پرنور و پرفروغ کیست؟ سرچشمه و منبع این قدرت و توانایی کیست؟ رمز و سرچشمه و منبع آن محمد است و بس. چون فقط او بود آن نسل تک و منفرد را پرورش داد، و از نیروی بی‌کران قلب واقعاً گشاده و بزرگش، نیروی فیاض به این قلوب القا کرد، و در راه خدا جانبازی و به‌خاطر آرمان مقدس خود، ایثارگری کردند.
این پیامبر جلیل در بدن مبارکش در روز «احد» زخم برداشت. حلقه‌های مفرغ در صورتش فرور رفته بود، ابوعباده می‌خواست آن را با دندان بیرون بکشد، اما با گوشت آن، دو دندان پیش حضرت هم کنده شد و خون از آن ـ به تندی ـ فوران زد و هر چه آب بر آن ریختند خونریزی شدیدتر می‌شد، تا اینکه پارچۀ حصیری را سوزاندند و سوخته و خاکسترش را بر زخم نهادند، تا خون بند آمد.
و نیز دندان میان دندان پیش و نابش شکسته شد، کلاه خود بر سرش شکست، اما با این همه ذهن و حواسش سرجا بود و تا آخر درگیری صحابه را به نیکی هدایت می‌کرد.
به علاوه در خانواده نیز برایش مصیبت پیش آمد، حمزه بر اثر کاردی کشته شد و تمام روده‌هایش بیرون ریخته بود، و «هند» همسر ابوسفیان آمد جگرش را بیرون آورد و آن را جوید و سپس چون مزۀ تلخ داد آن را تف کرد.
پیامبر (ص) حمزه را بی‌اندازه عزیز و دوست می‌داشت، وقتی این مثله شدن شنیع را در جسدش دید سخت متألم و متأثر شد و گفت هرگز مثله شدنت را فراموش نمی‌کنم، و هرگز با صحنه‌ای بدتر و دردناکتر از این روبرو نشده‌ام. اما تسلیم به رضا و قضای خدا بر قلب و جوارح او تسلط یافت، و طولی نکشید آثار اندوه عارض شده، برطرف شد و پیامبر به تفقد و رسیدگی به حال و وضع یاران بازگشت و آلام مصیبت و اراده را از آنان تخفیف می‌داد و قلب آنان را از عزاء و رضا و تسلیم به قضای خدا لبریز می‌کرد.
امام احمد روایت کرده است که در ر.ز «احد» وقتی مشرکین رفتند، پیامبر به یارانش گفت: صف ببندید تا شکر خدا را بجا آوریم!!
یاران پشت سر پیامبر به صف ایستادند پیامبر چنین خوانده: بار خدایا تمام تمجید و سپاس فقط تو را شایسته است، بار خدایا هیچ کس نمی‌تواند بخشیدۀ تو را پس بگیرد، و برگرفته تو را باز دهد، هیچ کس گمراه کردۀ تو را به راه راست هدایت نمی‌کند، و هدایت‌شدۀ تو را گمراه نمی‌کند و عطاکننده نیست آنچه را منع کرده‌ای، و در مقابل عطایت مانعی نیست، و دورکردۀ تو را کس نتواند نزدیک کند و نزدیک‌کردۀ تو را کس دور نتواند کرد، بار خدایا از برکات و رحمت و فضل روزی خود بر ما فروریزان.
بار خدایا تمنای نعمت دائمی را دارم که هرگز کم و زایل نمی‌شود، بار خدایا از تو مسألت دارم که هنگام تنگی مرا دریابی، و هنگام بیم و هراس مرا امنیت و آسایش عطا فرمایی. بار خدایا از شر آنچه به ما عطا کرده‌ای و آنچه از ما منع کرده‌ای، به تو پناه می‌برم. بار خدایا ایمان را برای ما محبوب جلوه‌گر فرما و آن را زینت‌بخش قلب ما قرار ده، بار خدایا ما را از کفر و فسوق و نافرمانی دورگردان، و ما را از زمرۀ راه‌یافتگان درآور، ما را بر اسلام خاتمه ده و بر اسلام زنده گردان و ما را به نیکان ملحق فرما، ما را مأیوس و لغزنده و واله مکن، بار خدایا کفاری را نابود کن که پیامبرانت را تکذیب می‌کنند و راه تو را می‌بندند و عذاب و عقاب خود را بر آنان نازل فرما، بار خدایا کافران اهل کتاب را نابود کن، پروردگار حق تویی…

بر عکس آیاتی که در مورد «بدر» نازل شد، بعد از واقعۀ «احد» و مصیبتی که بر مسلمانان وارد شد، آیات نازل شده صورت رفق و نرمش را دارد، عجب مدار، حساب و سرزنش و بازخواست پیروزمند از اشتباهش، با حساب شکست‌خورده تفاوت دارد.
خدا درباره مورد اول گفته است:
«تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَهَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ* ‏لَوْلَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ‏» انفال/۶۸
« شما (تنها به فکر جنبه‌های مادی هستید و) متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید، در صورتی که خداوند سرای (جاویدان) آخرت (و سعادت همیشگی) را (برای شما) می‌خواهد، و خداوند عزیز و حکیم است  و این است که کارهایش سراسر از روی حکمت و تدبیر، و متوجّه عزّت و پیروزی است) ..اگر حکم سابق خدا نبود ( که بدون ابلاغ امّتی را کیفر ندهد ، و مخطیِ در اجتهاد ، مجازات نگردد ) عذاب بزرگی در مقابل چیزی که ( به عنوان فدیه‌ی اسیران گرفته‌اید و شتابی که ورزیده‌اید ) به شما می‌رسید.»

اما در مورد «احد» فرموده است:
«مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَهَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» آل‌عمران/۱۵۲
«دسته‌ای از شما خواهان کالای دنیا (یعنی غنائم جنگ شد) و دسته‌ای خواستار آخرت (یعنی: رضایت‌ الله و پاداش اخروی) گردید. پس (بر اثر فرار، دست) شما را از آنان بازداشت و از ایشان منصرفتان گردانید (و بدین وسیله پیروزی شما به شکست انجامید) تا شما را بیازماید و (مؤمنان مخلص ، از دیگران ممتاز و جدا شوند و هنگامی که پشیمان شدید) شما را بخشید، و خداوند را بر مؤمنان نعمت و منّت است.»

برای به خطا رفتگان، زیان و ضرر شکست که به آنها رسید، کافی است. و در قصاص و کیفر عاجل درس و تذکری است که خطاکار را به عاقبت عملش متوجه می‌سازد، و جزای ماوقع را به او نشان می‌دهد.
در این قسمت آیات مخلوطی از سرزنش نرم و درس پرسود را برای تطهیر و پاکیزه کردن مؤمنان نشان می‌دهد، تا شکست آنان در میدان نبرد موجب یأس و نومیدی نشود و نیرو یآنها را به کلی ضعیف نکند، و تا موجب حسرت و اندوه نشود و تلاش آنها را به سستی نکشاند.
«‏قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ‏*‏هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقِینَ‏*‏وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏»آل‌عمران/۱۳۷-۱۳۹
«‏ پیش از شما (ای مؤمنان، درباره گذشتگان) قواعد و ضوابطی بوده است (که ثابت و تغییرناپذیر به مرحله‌ی اجرا درآمده است و امور اجتماعی بشر برابر آن چرخیده و گردیده است و همیشه هم‌چنین خواهد بود) پس در زمین به گردش بپردازید و بنگرید که فرجام تکذیب‌کنندگان (حق که پیوسته با باطل در جنگ است) چگونه گشته است. این (که درباره‌ی صفات مؤمنان و قواعد و ضوابط ثابت خدا درباره‌ی گذشتگان گذشت ) روشنگری است برای مردمان، و مایه رهنمود و پندپذیری برای پرهیزگاران است. ‏و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می‌آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگانتان) غمگین و افسرده نگردید، و شما (با تأییدات خداوندی و قوّه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می‌کنید) برتر (از دیگران) هستید (و پیروزی و بهروزی از آن شما است) اگر که به راستی مؤمن باشید (و بر ایمان دوام داشته باشید).‏»

وحی آسمانی سنن دین و حیاتی را که مسلمانان نمیدانستند، یا آن را فراموش کرده بودند به آنها تعلیم می‌دهد. آنگاه مشخص و معین کرده است که مؤمن ـ هر اندازه ارتباطش با خدا محکم و قوی باشد ـ نباید بدان غره شود و گمان برد که تمام دنیا مطیع و فرمان‌بر اوست، خیال کند قوانین ثابت دنیا، در دست او است.

نه هرگز، هوشیاری متین و کار و تلاش مدام، یگانه سلاح افراد مسلمان است که به وسیلۀ آن می‌توانند به آرمان معین و مشخص برسند. هر وقت انسان مسلمان گمان کند که تمام تقلبات روزگار به نفع او است و هرگز ایام به عکس خواست او گردش نمی‌کند، و خیال کند آسودگی و عظمت هر دو جهان از آن اوست، و برای نیل به آن، انجام دادن تکالیف سنگین لزومی ندارد، باید بداند خط سیری را انتخاب کرده است که او را به ناکامی هولناک می‌کشاند.
«‏إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ‏» آل‌عمران/۱۴۰
«‏ اگر به شما (در جنگ احد) جراحتی رسیده است (و به جانتان گزندی و به دارائیتان زیانی وارد آمده است، نگران و پریشان نشوید) به آن جمعیّت نیز (در جنگ بدر) جراحتی همانند آن رسیده است، و ما این روزها (ی پیروزی و شکست) را در میان مردم دست به دست می‌گردانیم (و گاهی بهره‌ی اینان و گاهی نصیب آنان می‌نمائیم) تا ثابت‌قدمان بر ایمان را (از سائرین) جدا سازد و مؤمنان شناخته شوند و خداوند از میان شما قربانیانی برگیرد و افتخار شهادت نصیبشان گرداند. و خداوند ستمکاران را دوست نمی‌دارد.‏»
«‏أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ‏»آل‌عمران/۱۴۲
«‏ آیا پنداشته‌اید که شما (تنها با ادّعای ایمان) به بهشت درخواهید آمد، بدون آن که خداوند کسانی از شما را مشخّص سازد که به تلاش و پیکار برخاسته‌اند، و بدون آن که خداوند بردبارانی را متمایز گرداند (که رنجها و سختیها، آنان را پاکیزه و آبدیده کرده باشد). ‏»

اهل شعور از خواستن کالای گرانقدر در مقابل بهای ناچیز شرمنده هستند، آنها حاضرند در مقابل رسیدن به آرمان خود، جان خود را قربان کنند. اما آمادگی روزگار آسایش، نباید در روزگار بیم و هراس زایل شود. انسان در حالت آسایش و راحتی، گمان میکند کارها سهل و آسان است، و حتی گاهی این تصور انسان را به مخاطره و فریب‌خوردگی دچار میکند. پس انسان مؤمن باید از این جهت هوشیار باشد، و باید گوش فرا دهد که خداوند چگونه افرادی را لومه می‌کند که اول خواهان مرگند و وقتی اجل فرا می‌رسد از آن گریزانند.

«‏وَلَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ‏»آل‌عمران/۱۴۳
«‏شما که تمنّای مرگ (و شهادت در راه خدا) را داشتید پیش از آن که با آن روبرو شوید،  (هم‌اینک در میدان نبرد اُحُد آماده‌اید و با شهادت یاران) مرگ را می‌بینید و شما بدان می‌نگرید،  (پس چرا به دهشت افتاده‌اید و با دیدن آنچه آرزو می‌کردید زبون و غمگین گشته‌اید؟ !).‏»
سپس آنان را سرزنش می‌کند که وقتی شنیدند محمد(ص) مرده است، خود را باختند و عزمشان سست شد، و مشخص می‌کند که افراد معتقد و باایمان چنان روش و سلوکی را ندارند. آنان تابع مبدأ هستند نه شخص.
اگر بر فرض محمد در موقع دفاع کشته می‌شد، اصحاب و یارانش می‌بایست، در گرداب مرگ پایدار باشند، و همان روش و سرنوشت را بگیرند که رهبرشان گرفته بود، نه اینکه سست شوند و زبون و خرد.
کار و ظیفۀ محمد عبارت بود از اینکه جنبههای تاریک افکار و ضمیر انسان را، روشن نماید و هر وقت وظیفۀ خود را انجام داد و رفت، آیا شایسته است، فردی که مشعل او را فرا راه خود قرار داده، به تاریکی اول برگردد و از آن بیرون نیاید؟
محمد انسان را در اطراف خود به این عنوان جمع کرد که بنده و فرستادۀ خداست، و آنان که با او در ارتباط بودند او را به عنوان پیشوای خود در راه حق میدانستند، و او را واسطۀ ارتباط خود با خدا می‌شناختند.
پس اگر بندۀ خدا بمیرد، ارتباط محکم و وثیق با خدای زنده که هرگز او را مرگ نیست پایدار می‌ماند، و تقویت هم می‌شود:
«‏وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ‏»آل‌عمران/۱۴۴
«‏ محمّد جز پیغمبری نیست و پیش از او پیغمبرانی بوده و رفته‌اند؛ آیا اگر او (در جنگ اُحُد کشته می‌شد، یا مثل هر انسان دیگری وقتی) بمیرد یا کشته شود، آیا چرخ می‌زنید و به عقب برمی‌گردید (و با مرگ او اسلام را رها می‌سازید و به کفر و بت‌پرستی بازگشت می‌کنید)؟ ! و هرکس به عقب بازگردد (و ایمان را رها کرده و کفر را برگزیند) هرگز کوچکترین زیانی به خدا نمی‌رساند،  (بلکه به خود ضرر می‌زند) و خدا به سپاسگزاران پاداش خواهد داد. »
چنان مقرر است که این سیستم نیکو مؤمنان را به نکات پند وعبرت‌انگیز متوجه نماید، و به آنها یاد دهد که در آینده چگونه خود را از سقوط در پرتگاهها محفوظ دارند، و از این مشکل پیش آمده بهره‌گیری میکند و جماعت مسلمانان مخلص و پاک را از افراد ناپاک، که بطور منافقی با آنها درآمیخته و معاشرت می‌کنند، دور می‌سازد.

اگر می‌بینیم واقعۀ «بدر» رسوایی و شکست کافران را نشان داده است، به خوبی مشاهده می‌کنیم واقعۀ «احد» منافقین را فضح و افشاء نموده است چه بسا چیزی مضر، مفید واقع افتد و چه بسا بدن ناسالم به سبب امراض سلامت را بازیابد.

باشد آنچه از نافرمانی و بی‌انضباطی، در این واقعه ناشی شد، در زمینۀ انضباط و اطاعت برای مسلمانان درسی عمیق و گرانبها باشد.

مسلم است گروهی که از یک برنامه و مبدأ پیروی نمی‌کنند، و خواستهای فردی و تمایلات طایفه‌ای و قومی پراکنده و گوناگون بر آنها غلبه می‌کند، در منازعات و جنگ و ستیز و در هیچ امری، موفق نخواهند شد، بلکه نه در جنگ و نه در صلح شرافت و آّبرویی به دست نخواهند آورد.
تمام ملل، چه کافر و چه مسلمان، بر این حقیقت واقفند و به همین سبب سربازی بر اساس اطاعت و نظم کامل مقرر است و هر وقت ملتی درگیر جنگ می‌شود، تمام احزابش در یک جبهه متحد می‌شوند، و عموماً از یک آرزو و هدف و خواست پیروی می‌کنند، و تخم و شراره‌های اختلاف و تفرقه ناجور خاموش می‌شود، و همه در یک صف قرار می‌گیرند.
خوبی سربازی مانند خوبی و نیکی فرماندهی است:
همانطور که صدور اوامر باید بر مبنای حکمت و فایده‌ای باشد، اجرا و عملی کردن اوامر، احتیاج به کنترل و کتمان راز دارد، اما عاقبت و ثمرۀ اطاعت در این موارد، برای عموم و جماعت خیر و سعادت فراوان دربرخواهد داشت.
افرادی به آشوب و تمرد و عصیان بیشتر متمایلند که از ریاست خلع شده‌اند در حالی که سخت خواهان آن می‌باشند.
عبدالله‌بن ابی نمونۀ بارز این گروه است که آیندۀ ملت و قوم خود را فدای منافع و آرزوی خصوصی و شخصی خود کرده‌اند.
اما تیراندازانی که قرار بود جای خود را ترک نکنند و قتال به هر شکلی که باشد در محل خود بمانند، ولی نافرمانی کردند، اینها در مدتی به ضعف و سستی دچار شده و حب دنیا ـ در خلال آن مدت ـ در نهاد آنها بیدار شد، و آنها متاع زایل دنیا را خواستند، و نتیجه همان شد که شد.

وقتی مسلمانان از فاجعه دهشت‌زده شدند و دیدند کارها معکوس شده است، خدای متعال، برای آنان مشخص کرد که خود سبب و باعث آن شده‌اند، و خدا نه خلاف وعده کرده است و نه ظلم و ستم.
«‏أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‏» آل‌عمران/۱۶۵
«‏ آیا (به ناله و فغان افتاده‌اید و بی‌حال و زبون شده‌اید) هنگامی که مصیبتی (در جنگ احد) به شما دست داده است (و می‌گوئید:) این (کشتار و فرار) از کجا است‌؟ ! و حال آن که (در جنگ بدر) دو برابر آن، (پیروزی) کسب کرده‌اید  (و از طرف کشته و اسیر گرفته‌اید؟ !) بگو: این (شکست خوردن و کشته‌شدن) از ناحیه‌ی خودتان (و نتیجه‌ی مخالفت با رهنمودهای رسول خدا و پیروی از حرص و آزتان) است. بیگمان خداوند بر هر چیزی توانا است (و پیروزی و شکست در حیطه‌ی اختیار او است).‏»

در حقیقت اسلام در مورد کمال و قبول عمل ایمان و حساب‌کردن و سنجیدن هر چیز و تجرد و وارستگی و دوری جستن از قید و بند را شرط قرار داده است.

منبع: فقه السیره/ مؤلف: محمد غزالی مصری/ مترجم: محمد طاهر حسینی/ انتشارات احسان

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار