تبلیغات

آنگاه که استادم به دیدار حق شتافت

Article Image
آنگاه که استادم به دیدار حق شتافت

kjfdsjklgنهم ربیع الاول روزی که طبق نظریه‌ی برخی از علما مصادف با وفات سید اولاد آدم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم است. آفتاب روز جمعه از ساختمان حوزه نه از ناراحتی، بلکه به عادت همیشگی سر  از پرده قرمز و غمناک بیرون آورد، صدای خوش موذن برای ادای نماز مغرب قدم ها را بسوی مسجد می کشاند، شب پاورچین پاورچین شروع می‌شد، ستارگان در آسمان چشمک می‌زدند، ماهتاب نور سفید و لطیفش را همه جا هدیه می‌کرد، نسیم لطیف و سردی از شمال بر سینه عین العلوم شروع به خزیدن می‌کند. در گوشه‌ای از اتاق تنها و آرام نشسته ام. ناگهان یکی از دوستان با چهره‌ای آشفته و چشمانی از حدقه بیرون آمده وارد می شود و خبر غروب یکی دیگر از ستارگان عین العلوم گشت را می آورد؛  خبری که قبول کردنش برایم سخت هست، آری مولانا محمد علم حسین مردی مخلص، ساده زیست، با اخلاق دنیا را وداع می گوید. وقتی‌که خبر وفات این شخصیت علمی به گوشم می رسد از خود بی خود می شوم و قطرات اشک از چشمانم چون قطرات باران جاری می‌شود. از اتاق بیرون می شوم، به‌سوی طلابی که در صحن حوزه  جمع شده‌اند زوم می‌کنم، سکوتی ابهام آمیز در صحن این چشمه سار علمی حاکم شده است. طلبه‌ای سرش را از ناراحتی پایین انداخته، دو نفر دارند در گوشه‌ای با هم نجوا می‌کنند. چندی از طلاب کوچک در دنیای کودکانه و بازی خود سرگرم‌اند. انا لله و انا الیه راجعون باید قبول کنم که استادم به سوی مولایش شتافته است.از قضا، صبح روز ارتحال استاد برایم طلایی و در صفحه‌ی ذهنم حکاکی بود؛ وقتی که استاد با خودروی پراید در حالی  از حوزه بیرون شد که لبخندی بر لب‌هایش نقش بسته بود، سلامی با دستش نثارم کرد. استادجان فکر نمی‌کردم که ساعت پروازت نزدیک هست و این آخرین بار زیارت شما است عین العلوم هم نمی‌دانست که برای همیشه رهایش می‌کنید. استاد نازنیم آخرین شب زندگی‌اش را عاشقانه همچون پروانه بدور شمع در کنار طلاب صبح می‌کند. به هنگام  طنین اذان از گلدسته‌های مسجد خواجه صدای خوش منادی اذان با انعکاس در کوها شهر کوچک گشت را می‌نوازید. مرغ سحری آواز بهاری‌اش را سر می‌داد. این شمع فروزان به تمامی اتاقهای مدرسه سر می‌زند تا طلاب را برای راز و نیاز مولا به مسجد روانه کند. وی می‌خواهد از تک تک طلاب برای همیشه رخصت کند.

آری مولانا محمد علم  آسمانی شده و برای همیشه از صفحه گیتی غروب کرد؛ و لی خاطراتش برای همیشه در اذهان جاودانه شد. خاطرات در صفحه‌ی حافظه‌ام یکی پشت سر دیگری ترافکیک ایجاد کردند. درس هدایه و سراجی ذهنم را به خود مشغول کرده، آن روزهای خوش که به مسجد صدیقیه چوکسوچی می رفتم؛ و او به من اشاره می کرد که برای نماز امامت کنم  فراموش ناشدنی است. همگان را به اخلاقش شیفته ساخته بود. او به شاگردانش احترام خاصی قائل بود.

مولانا استادی توانا، مربی چیره دست و معلمی خون گرم و پدری دلسوز بود؛ گویا ایشان اخلاص و تواضع را از استاد بزرگوارش، شیخ الحدیث به ارث برده بود.

مولانا با وجودی که پیش اساتیدی برجسته در ایران، پاکستان و عربستان زانوی تلمذ زده‌اند؛ ولی باز هم هیچ‌گاه به خود نمی‌بالید و افتخار نمی‌کند، غم و اندوه امروز جامعه اهل‌سنت را فرا گرفته، علما از بلوچستان، خراسان و گلستان  جهت تسکین حضرت شیخ الحدیث پیام تسلیت می فرستند.

ساعت 10 روز شنبه فرا می‌رسد، مردم از دورترین نقاط خود را به گشت شهر اخلاص و تواضع می رسانند شهری که در دلش مردان خودآگاهی را پرورش داده که جهانی از آنها متاثر گشته‌اند؛ ولی هنوز حصیر آنها همان فرش اللهی می باشد و مصداق شعر سعدی هستند:

                        زخاک آفریدت خداوند پاک/#/ پس ای بنده افتادگی کن چو خاک حریص و جهان سوز و سرکش مباش/#/ زخاک آفریدت آتش مباش.

مردم به شهر گشت آمده‌اند تا یکی دیگر  از ستارگان علم  و معرفت را برای همیشه در دل خاک بسپارند، متفکر بزرگ مفتی محمد قاسم لحظاتی لب به سخن می گشاید بنده نزدیک شیخ الحدیث نشسته‌ام قطرات اشک این بزرگ مرد اندیشه و تاریخ را مشاهده می کنم که چون مرواریدی به گونه‌هایش سرازیر است؛ ولی چاره ای جز صبر نمی‌بینند.

بعد از اقامه نماز جنازه به امامت شیخ الحدیث جنازه مولانا محمد علم توسط این شخصیت علمی به آرامستان همیشگی سپرده می‌شود. اللهم اغفره و ارحمه و اجعل الجنة مثواه.

محمد اسلام عبدلزهی

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار