تبلیغات

مهمانان کلاس هفتگی مسجد قباء، اشک حضار را جاری کردند!

Article Image

ارسال شده توسط جلال از پاوه
مسجد قباء
به گزارش سنی دیلی به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام‌جمعه پاوه؛ سه شنبه شب ۱۶ آذرماه ۹۵ بمناسبت روز جهانی معلولین، مدیر، معلمین، برخی از دانش آموزان و ۲۳ خانواده از والدین دانش آموزان مدرسه استثنایی طلوع پاوه، مهمانان ویژه کلاس هفتگی تفسیر و اخلاق اسلامی حاج ماموستا ملا قادر قادری، امام جمعه پاوه بودند.

حضور دو نفر از دانش آموزان روشن دل این مدرسه که حافظ ۴ و ۷ جزء از قرآن کریم بودند، در میان جمع حاضر و قرائت آیاتی از کلام وحی و همچنین بیان درد دلی با حضار، فضای روحانی کلاس را با اشک و ناراحتی همراه و موجب منقلب شدن حاضرین گردید.

سایت وزین ” سلام پاوه ” گزارشی از حضور این عزیزان انتشار داده است که به دلیل زیبایی گزارش عیناً در ادامه می آید:

آرام با لباسهای کوردی زیبا رنگشان ترکیبی از رنگهای شاد و جذاب بر تن داشتند اما انگار از میان این همه رنگ و زیبایی فقط سیاهی شب را می دیدند و بس ، اما نه ، انگار موضوع چیز دیگری است وقتی باخبر شدیم دانش آموزان روشندل پایه چهارم و پنجم مدرسه کودکان استثنایی طلوع از حافظان قرآن کریم هستند و نور و روشنایی که آنها می بینند ما هرگز نمی بینیم.

کلاس هفتگی تفسیر قرآن مسجد قبای پاوه همانند همیشه در سه شنبه شبها حال و هوای معنوی خاصی دارد اما این باردر شب پاییزی ۱۶ آذر ماه ۱۳۹۵ موضوع متفاوت تر از همیشه بود. هنوز چندی از کلاس نگذشته بود . حاج ماموستا قادری گفت امشب من سخن کمتر می گویم و می خواهم تریبون درس امشب را به دو روشندل حافظ قرآن بسپارم تا ما امشب از آنها درس یاد بگیریم.

آری دانش آموزان روشندل ، غزل و دریا میهمانان ویژه این کلاس معنوی بودند. حضور حداکثری دوستدارن قرآن در مسجد قبا منتظر یک جرقه بود برای راز و نیازی خالصانه و بدور از ریا ،دریا حسینی روشندل حافظ چهار جزء قرآن پشت تریبون رفت و قرآن خواند و پیام داد ای غافلان از قرآن من نابینا به شما تذکر می دهم قرآن را فراموش نکنید.

دریا از پشت تریبون پایین آمد و کنار حاج ماموستا قادری نشست سپس نوبت غزل بهرامی روشندل پایه چهارم مدرسه کودکان استثنایی طلوع بود که درس شکرگزاری را با دلنوشته دردناکش برای ما تدریس کند.

غزل با صدایی رسا و مملو از درد پدران و مادران یک معلول دلنوشته اش را خواند و با هرکلمه از متن این دلنوشته چکه چکه اشک حاضران را بر گونه ها جاری ساخت.انگار تمام مسجد به یکباره مملو از اشک شد نمی دانم چه شده بود که فقط سکوت و بود اشک . امام جمعه شهرمان نیز انگار دلتنگ بود و فقط در خود فرو رفته بود تا بحال اینچنین ماموستا قادری را ندیده بودم . انگار همه در درون یا برون گریه می کردند. گریه هایی که بسیاری از آن بی صدا بود و زیر پنجه دستهای گذاشته شده بر صورت پنهان بود . اما غزل همه را چه پنهان و چه آشکار گرایند.

انگار حس و صدای غزل ، نور قرآن ، فضای روحانی مسجد و اشک های دانه دانه حاضران پیامهای بزرگی داشت و تذکری برای ما انسان ها که شکر گذار باشیم.وَإِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَشْکُرُونَ به یقین پروردگار تو نسبت به مردم داری فضل است ، ولی بیشترشان شکرگزار نیستند…

غزل که از دید ما دنیایش بدون رنگ بنظر می آمد با حفظ کلام وحی و دلنوشته تاثیر گذارش چیز دیگری به ما گفت او ثابت کرد دنیایش روشن تر از ما است و این ما هستیم که گرفتار دنیایی تاریک و بدون نور شده ایم .

حاج ماموستا قادری اظهار داشت : این دو نابینای معلول به راستی درس بزرگی را به همه ما دادند و والدین و مربیان آنها هم قطعا از جانب پروردگار به سبب آنکه به این دختران حفظ قرآن را آموزش داده اند پاداش و اجر خواهند داشت.

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار