تبلیغات

آداب گفتگو و مناظره – بخش دوم

Article Image

گفتگو

آداب گفتگو و مناظره

آداب یک گفتگوی صحیح به اختصار عبارت است از :

۴- انصاف :

به این معنا که همیشه حقیقت گمشده تو باشد و همه جا و حتی در فکر و درک هر کسی به دنبال آن باش.

خودت را از هر ذهنیتی فارغ کن، به خشم و خوشحالی مردمان توجهی نکن، طالب حق باش،تا پروردگارت در قلب تو جز محبت خداوند و رسولش و محبت حقی که خدا و رسول(صلى الله عليه وسلم) آن را دوست می دارند چیز دیگری نیابد.

حق را از بین انبوه باطلی که خصمت با خود آورده بیرون بکش .

چه بسا خداوند حق را بر زبان فاسق و یا حتی بر زبان کافری جاری کند. می توان از محاوره کننده ولو کافر یا فاسق باشد استفاده کرد. می توانی از زبان او بر عیبی که خود یا دیگر مسلمانان دارند آگاه شوی، یا از او یک منفعت دنیوی برای مسلمانان کسب کنی یا از او اسلوبی از اسالیب دعوت به سوی خداوند بیاموزی که تو از آن غافل بوده ای و او با زیرکی خود به آن رسیده است.

عبدالرزاق عفیفی(رحمه الله) سخن زیبا و حکیمانه ای می گوید. او در تعبیری از حق ناپذیری بسیاری از مردم می گوید : تیزهوشان غالبا سخن صواب را نمی پذیرند مگر اینکه از جانب خودشان باشد. زیرا خداوند توانایی و پتانسیلی عالی به آنان عطا کرده و به سبب همین عطای خداوندی به حق می رسند در حالی که بسیاری از مردم در رسیدن به آن به خطا می روند. بر این مبنا اعتماد زیادی به نظریات خود دارند و به رأی و دیدگاه دیگران اعتماد ندارند. طبیعی است که قانع کردن چنین افرادی با دلایلی که در نزد آنان مقبول نیست، کار سختی باشد.

اعتراف به حق و اعلام این اعتراف چیزی از قدر و منزلت انسان نمی کاهد. اگر شما در سخنرانی و یا مناظره ای  بگویی “در فلان مسأله خطا کردم” عیب نیست،بلکه این کار، شأن و مقام تو را نزد مردم بالاتر می برد و نشان از شجاعت،قوت و اعتماد به نفس تو دارد.

آغاز کردن مناظره به نکات مورد اتفاق و مسلمات و بدیهیات :

بهتر است که گفتگو را با مسائل اختلافی شروع نکنیم بلکه با موضوعات متفق علیها یا با قواعد کلی و بدیهیات و مسلمات شروع کنیم و سپس مسائلی که نزدیک به این موارد هستند و بعد از آن به موارد اختلافی بپردازیم.

می گویند سقراط همیشه در مناظرات خود با موارد مورد اتفاق شروع می کرد و از خصم خود سئوالاتی می پرسید که جز “بله” جواب دیگری نداشت. سپس مرحله به مرحله مناظره کننده خود را به جایی می برد که نظریاتی را که قبلا با آن مخالف بود نیز می پذیرفت.

در اینجا به ذکر مثالی در موضوع انتقال از کلیات به جزئیات و از مسلمات به غیر مسلمات در گفتگو می پردازیم :

ممکن است کسی با شما در موضوع اسلوب های دعوت به سوی خدا بحث و مناظره کند. بحث بر سر اینکه آیا اسلوب های دعوت به سوی خدا توقیفی است؟ یعنی باید برای هر اسلوبی نصی وجود داشته باشد؟ یا اینکه این اسلوب ها اجتهادی است و قابلیت نوآوری دارد؟ و هر کسی ممکن است هر اسلوب غیر منصوصی را مادامی که حرام نباشد استعمال کند؟

به عنوان مثال : اناشید و سرود… ممکن است کسی بگوید: نشید و سرود اسلوبی از اسالیب دعوت است و دیگری بگوید: خیر، اسالیب دعوت توقیفی است و به نشید یا سرود در کتاب و سنت اشاره ای نشده و علما و اندیشمندان معاصر بر سر آن اختلاف دارند، بنابراین استتفاده از آن به عنوان اسلوب دعوت جایز نیست.

البته مناقشه بر سر مشروعیت “نشید” به عنوان یک اسلوب دعوت، موضوعی جزئی و ظاهری است اما به خاطر روشن شدن موضوع اشکالی ندارد در اینجا به عنوان مثال مطرح شود. به نظر می رسد مناقشه را باید با این سوال آغاز کرد : اگر انسانی سرود و نشیدی بخواند که در آن معصیت و کلام حرام و باطل نباشد،همراه با دف و آهنگ و غیره نباشد و آن را تنها برای تفریح وآرامش خود یا دور کردن خستگی سفر بخواند، آیا این حرام است یا نه؟

طرف مقابل تو حتما خواهد گفت : خیر، نه تنها حرام نیست بلکه خوب هم است. سپس به مرحله بعد منتقل می شوی و سوال دیگری می پرسی: آیا در شریعت داریم که چیزی به شرط عدم اصلاح نیت در آن، مباح و غیر حرام باشد و بعد از اصلاح نیت آن چیز حرام شود ؟ حتما خواهد گفت : خیر.

خب : پس شما چگونه می گویی، خواندن بعضی از اناشید با نیت خوب و به هدف دور کردن مردم از ترانه های حرام یا برای بالابردن روحیات آنان یا تلقین کردن یک حکم خداوند و یا یک معنای زیبا به آنان حرام است؟

ممکن است بعضی بگویند: این کار (خواندن اناشید)عبادت است و عبادت توقیفی است. گفته می شود : چگونه شما ادعا می کنی این کار داخل در باب عبادت است در حالی که عبادت برای حصول تقرب است؟

عبادت انواعی دارد : گاهی مواقع لفظ عبادت بر عبادت های توقیفی که مایه قرب به خداوند هستند اطلاق می شود مثل نماز و حج. بنابراین ساختن یک صفت و حالت جدید برای این نوع عبادتها مثل نماز و حج جایز نیست و بدعت به شمار می آید زیرا نماز توقیفی است و در آن قربت محض خداوند مراد است.

اما اعمال دیگری وجود دارد که ممکن است انسان به خاطر انجام آن مأجور شود ولی این وجود اجر در آن به معنای وجود قربتِ محضِ خداوند در آن نیست.

مثلا رسول الله (صلى الله عليه وسلم) می فرماید : (وفي بُضع أحدكم صدقة)[۱](و در همبستري با زن صدقه است)، این گفتار نبوی به این معنا نیست که همبستری و جماع انسان با همسرش به ذات خودش عبادت است.  همچنین در آن قربت به خداوند وجود ندارد، اما چون این همبستری به صورت حلال صورت می گیرد و صاحب آن، نیت درستی دارد انسان در آن مأجور است.

در اناشید نیز این گونه است، البته طبیعتا در اناشید نیز ضوابطی باید وجود داشته باشد مثل : زیاده روی نکردن در آن، خالی بودن از معانی نادرست و بد و همراه نبودن اناشید با ادوات حرام و غیره … .

ترک تعصب به غیر حق :

اگر کسی با شما در مورد مؤسسه ای که در آن کار میکنی یا مقاله ای که پیشتر نوشتی یا سخنرانی ای که قبلا کردی یا جناحی که به آن منتسب هستی مناظره کرد و آن را مورد نقد، اهانت یا موشکافی قرار داد ، مواظب باش در پاسخگویی، نسبت به آنچه به آن منتسب هستی تعصب نشان ندهی و در مقابل خطاها و سلبیات مطرح شده از طرف او، تنها به جنبه های مثبت و حسنات خودت اشاره نکنی. بلکه در چنین مواقعی نکات زیر را رعایت کن:

اول : رشته کلام را به او واگذار کن تا سخنان خود را به پایان رساند.

دوم : به آن چیزهایی که درست و صواب می گوید اعتراف کن و همانطور که پیشتر گفتیم حق گمشده مؤمن است و ….

سوم : وقتی سخنان خود را به پایان برد، خطاهای او را به روشی علمی و به دور از عواطف و احساسات نقد کن.

خیلی سخت است و به ندرت پیش می آید که انسان از تعصب خلاص شود( حال هر نوع از تعصب که باشد) زیرا تحزب و حزب گرایی در مسلمانان تاثیر زیادی گذاشته است.

مثلا ممکن است انسان نسبت به مذهب،وطن،قبیله، دعوت دینی یا جماعت دینی خاصی تعصب نشان دهد که این همان تحزب و حزب گرایی است.چه بسا این تحزب و حزب گرایی، عقل و بینش شخص را احاطه کند، به گونه ای که توانایی رهایی از این قیود و اوهام نداشته باشد و همیشه در مسیر معینی حرکت کند و حق را جز در این معیار و میزان معین و محدود نپذیرد.

احترام طرف مقابل :

ما مأمور هستیم که جایگاه و شأن هر کسی را حفظ کنیم و حقوق مردم را نادیده نگیریم.

ای برادر داعی ، موفقیت تو در محاوره و مناظره، در گرو عیب و ایراد گرفتن از طرف مناظره نیست. عیب و ایراد گرفتن از او به معنای موفقیت و پیروزی تو در مناظره نیست.چه بسا این کار به ضرر تو باشد و این خود دلیل بر ناتوانی و عجز تو باشد و اینکه به دلیل نداشتن حجت و استدلال به جای کلام به متکلم مشغول شدی.

مردم امروزه خیلی عاقل هستند و می فهمند، اگر یک زمانی در محاوره خود با لجاجت و فتنه گری به اقوال باطل و دروغینی استناد کردی، به مجرد مشغول شدن مردم به چیز دیگری ،خیلی زود این قولِ غیر مستند به حق نابود می شود و می میرد و مردم نیز خیلی زود آن را فراموش می کنند.

به همین دلیل رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) می فرماید : (ليس المؤمن بالطعَّان، ولا اللعَّان، ولا الفاحش، ولا البذيء)[۲](مؤمن بسيار طعنه زننده و لعنتگر و بدگفتار و بدکردار نيست).

مؤمن لعان نیست، طعان هم نیست یعنی طعنه زننده به مردم و ناموس و نیات و مقاصد و احوال آنان نیست. مؤمن بدگفتار و بدکردار هم نيست

عبدالله بن عمرو بن العاص می گوید

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار