تبلیغات

سیمای حضرت علی کرم الله وجهه از منظر امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی

Article Image
سیمای حضرت علی کرم الله وجهه از منظر امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی

fdsigdjkامام ابوحنیفه (رض) پیشواى مذهب حنفى كه ثمره دعاى حضرت على (رض) است و در خردسالى چون پدر ثابت، ثابت را نزد على (رض) برد و آن‌حضرت (رض) برایش دعا كرد، سبب شد تا خداوند بركت دانش و ایمان و دارائى را به وى عطا كند.[1]

او عاشق خاندان پیامبر (ص) بود و از آن‌ها آموخت و در عشق آنان سوخت. او معتقد بود: بهترین آدمیان پس از پیامبر خدا (ص) ابوبكر بود، پس از او عمر، بعد از او عثمان بود، پس از او على.

آنها همه مردان پاكى بودند و به عدل رفتار كردند.[1] امام ابوحنیفه هنگام اظهار عقیده درباره جنگ میان یاران رسول، تردیدى به خود راه نمی‌دهد و با صراحت می‌گوید: در جنگ میان على (رض) و مخالفان او، حق به جانب على بود تا ایشان. ابن حجر می‌افزاید: این تنها عقیده امام ابوحنیفه نبوده است، بلكه همه اهل‌سنت بر سر موضوع مذكور توافق داشت‌ه‏‌اند.[1] عطار نقل می‌كند كه از امام ابوحنیفه رحمة الله علیه سؤال كردند: از پیوستگان پیغمبر علیه الصلوةُ و السلام كدام فاضل‏‌تر؟ گفت: از پیران صدیق و فاروق و از جوانان عثمان و على، و از دختران فاطمه، و از زنان عایشه، رضى الله عنهم اجمعین.[1]

امام ابوحنیفه (رض) از بزرگان اهل‌بیت پیامبر (ص) هم‌چون حضرت محمد باقر و برادر ایشان، حضرت زیدبن على و حضرت عبدالله بن حسن بن حسن و حضرت جعفر صادق رضوان الله علیهم اجمعین استفاده علمى برد و از قیامهاى حضرت زیدبن على علیه بنی امیه و فرزندان عبدالله بن حسن؛ یعنى ابراهیم و محمد معروف به نفس زكیّه در مقابل منصور عباسى حمایت می‌نماید.

 تمام اهل‌بیت پیامبر (ص) از حکومت جور تبرّى جسته و از نزدیكى به ظلم و ستم حاکمان ظالم بر حذر ماندند، لكن از خلفاى راشدین هیچ‌گونه تبرّائى نداشتند حتى تولّا و دوستى با آنان را سفارش می‌كردند. امام باقر و امام صادق(رض) به سالم بن ابى حفصه میگویند: با ابوبكر و عمر انس گیر و از دشمنانشان دورى جوى، چرا كه آن‌دو امامان هدایت بودند. امام باقر می‌فرماید: هیچ یك از اهل‌بیت را نیافتم مگر آن‌كه با ابوبكر و عمر تولّا داشته و آن‌دو را دوست داشتند.[1] امام باقر (رض) با كسانى كه خلفاى راشدین را به بدى یاد می‌كردند با شدت بر خورد می‌كرد؛ چنانچه در برابر عراقى كه خلافت ابوبكر، عمر و عثمان را به بدى یاد می‌كرد با اعتراض می‌فرمایند: آقا شما از مهاجرین مىیباشید كه از خانه و دیارشان خارج شدند، مرد عراقى گوید: خیر، سپس امام می‌فرماید: شما از كسانى هستید كه به مهاجرین پناه دادند؟ گوید: خیر. سپس با سرزنش مرد عراقى را خطاب كرده: پس از كسانی‌كه بعد از ایشان می‌آیند و می‌گویند: «ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذین سبقونا بالایمان» نیز نمی‌باشید، از من دور شو. اقرار به اسلام نمودى لكن اهل اسلام نیستید.[1]

امام زید بن على (رض) نیز به حقانیت خلافت ابوبكر و عمر (رض) اعتقاد داشت و زمانی‌كه از او سؤال می‌شود «و السابقون السابقون اُولئك المقربون»[1] چه كسانى هستند؟ گفت: ابوبكر و عمر، پس از آن گوید: شفاعت جدّم محمد (ص) نصیبم نمی‌گردد مگر آن‌كه آن‌دو را دوست داشته باشم.

امام صادق (رض) نیز از ناسزا گوئى به خلفاى راشدین منع مى‌كرد و می‌فرمود: از دشمنى بپرهیزید؛ چرا كه سبب مشغولى دل و پرورش نفاق می‌گردد. آن‌حضرت (رض) به ابوبكر (رض) تعلق خاطر خاصى داشت چون ابوبكر از دو طریق، جد مادرى ایشان بود و به همین خاطر امام صادق می‌فرمود: من از جهت مادر از دو طریق فرزند ابوبكرم؛ زیرا مادر امام صادق (رض)، اُم فروه دختر قاسم پسر محمد بن ابوبكر(رض) بود و هم‌چنین مادر بزرگ ایشان نوه ابوبكر بود: یعنى مادر ام فروه نیز دختر عبدالرحمن بن ابوبكر بود.[1] امام ابوحنیفه (رض) هم‌چون اساتید خویش دوست‌دار خاندان على (رض) و آل او بود. با وجود این‌كه پنجاه و دو سال از عمر خویش را در دوران بنى امیه گذراند، هرگز حكام بنى امیه را تائید نكرد و از نزدیكى به آنها تبرى جست. او از آزار واذیت اولاد على (رض) توسط حكام بنى امیه ناراحت بود و قیام استاد خویش امام زید بن على زین‏ العابدین (رض) را علیه هشام بن عبدالملک به قیام پیامبر (ص) در بدر تشبیه كرد و حمایت مالى خوبى از قیام آن‌حضرت نمود و از شكست قیام بسیار ناراحت شد. چون مورد سؤال واقع شد كه چرا شخصا در میدان جهاد حضور نداشته است می‌فرماید: امانتهاى مردم مانع حضورم شد؛ چرا كه امانتها را به «ابن ابى لیلى» دادم از من نپذیرفت لذا از حضور در جهاد باز ماندم.

پس از این واقعه است كه ابن هیبرة حاكم كوفه ابوحنیفه (رض) را امتحان می‌كند كه تا چه حد به بنى امیه نزدیك است؛ لذا مسؤلیت قضاوت و خزانه دارى حكومت را به وى پیشنهاد می‌كند، اما ابو حنیفه (رض) نمی‌پذیرد و پاسخ رد می‌دهد اگر چه مُهر حكومت به او پیشنهاد می‌گردد. سایر فقهاى آن‌روز نیز ابوحنیفه را نصیحت نموده و قسمش می‌دهند كه مسؤلیت پیشنهادى را بپذیرد؛ چون در صورت رد آن، جانش در خطر بود، اما امام ابوحنیفه به فقهاى هم عصرش گوید: اگر حاكم از من بناى درهاى مسجد واسط را بخواهد، انجام نخواهم داد، چه رسد كه از من خواستار حكم قتل انسانى باشد و من آن‌را تائید كنم: یعنى هرگز چنین مسؤلیتى را نخواهم پذیرفت. ابن ابى لیلى پس از شنیدن سخنان قاطع امام ابو حنیفه (رض) می‌گوید: رهایش كنید او مسیر درست را می‌رود و ما بر خطا هستیم. این چنین بود كه ابوحنیفه با گرفتن مسیر درست، زندان را انتخاب كرد و تا سرحد مرگ مورد شكنجه واقع شد و پس از رهائى از زندان نیز عراق را به قصد مكه ترك گفت و تا پایان عمر دولت بنى امیه، در مكه باقى ماند.[1]

امام ابوحنیفه (رض) از سقوط بنى امیه مسرور شد و دولت بنی عباس را در بدو امر تائید نمود، خوشحالى و تائید او به‌خاطر همراهى با ایرانیان، از آن‌جهت كه ایرانى بود، نبود؛ چون او خود را هیچ‌ وقت در قالب ایرانى یا عربى قرار نداد، بلكه آن‌چه بدان افتخار می‌ورزید اسلام بود و خوشحالى او بر سقوط بنى امیه بسبب ظلم و ستم بنى امیه بود به ویژه ستم و تجاوزى كه بر اهل‌بیت پیامبر (ص) همچون شهادت حسین (رض) و شهادت زید (رض) روا داشتند و دل مسلمانان را از خود رنجاندند. امام ابوحنیفه (رض) از آن رو امیدوار بود كه دولت جدید عباسى كه نسبتى با خاندان پیامبر دارد، بتواند عدل را برقرار نماید و ستم را دور كند؛ لذا در خیر مقدم به سفاح بنیانگذار دولت عباسى می‌گوید: حمد و سپاس خدائى را كه حكومت را به نزدیكان پیامبرش (ص) سپرد و ستم ظالمان را دور نمود و زبان ما را براستى گشود، با تو بر حكم خدا بیعت می‌كنیم به این امید كه بر پیمانت تا روز قیامت باقى بمانید. ما خدا را در باب حكومت به خاطر خویشاوند پیامبرش رها نخواهیم كرد.[1]

امام ابوحنیفه (رض) بعد از آن در مخالفت با دولت عباسى زمانى سخن گفت كه مشاهده نمود منصور با فرزندان امام على (رض) دشمنى می‌ورزد و عبدالله بن حسن بن حسن (رض) استاد ابوحنیفه را زندانى نمود و فرزندانش ابراهیم و محمد معروف به نفس زكیّه قیام نمودند. او از قیام فرزندان عبدالله حمایت نمود و همراهى با قیام را برتر از جهاد در مرزهاى جهان اسلام با كفار دانست؛ لذا ضمن تشویق مردم به همراهى با قیام ابراهیم و محمد، بعضى از فرماندهان منصور را از مواجهه با ابراهیم و محمد منع نمود. حسن بن قحطبة یكى از آنها می‌باشد كه بر دست ابوحنیفه توبه نمود و از فرماندهى سپاه منصور سرباز زد. امام ابوحنیفه (رض) در حمایت از این قیام آن‌چنان آشكارا برخورد كرد كه شاگردش «ز فر بن هذیل» می‌گفت: بخدا قسم شما آن‌قدر سخن می‌گوئید تا گردن ما را به دار آویزند و امام ابو حنیفه نه تنها سخن گفت، بلكه هدایاى منصور و مسؤلیت قضاوت را رد نمود و زندان و شهادت را بر تائید حاكم ظالم ترجیح داد.[1]

شهرستانى می‌نویسد: و امام الفتوى والاحكام امام ابوحنیفه - رضى اللّه عنه - بر بیعت او (محمد بن عبداللّه) بوده است. چون منصور خلیفه بر این حال مطلع شد، امام ابوحنیفه را حبس كرد؛ حبسى دراز تا آن‌كه در حبس وفات یافت. بعضى گویند امام ابوحنیفه در ایام منصور خلیفه با محمد بن عبدالله امام بیعت كرد ، و چون محمد بن عبدالله در مدینه به شهادت رسید، امام ابوحنیفه بر همان بیعت معتقد و ثابت قدم بود و به‌دوستى اهل‌بیت راسخ، و این خبر به منصور رسیده با وى - رضى اللّه عنه - كرد آن‌چه كرد كه پیش از این ذكر شد.[1] نویسنده: محمد برفی

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار