تبلیغات

سفرنامه تصویری از حضور در بین اهل سنت مشهد

Article Image

b_300_300_16777215_10_images_IMG_0231.jpg

اساس نیوز : درمنطقه مهرآباد مشهد به کوچه ها اصطلاحا میلان گفته می شود.

بچه های خردسال درچند روزگشت وگذارم ازکوچه ها و خیابان های حوالی مسجد جامع اهل سنت توحید مهرآباد می دانستند که خبرنگاری با دوربین همراهش به کسبه وبازاریان سرکشی کرده وازآن ها عکسبرداری می کند. پس فرصت را غنیمت شمرده وحوالی صبح وعصرداخل محلات می چرخیدند تا بلکه گذرشان به خبرنگاردوربین به دست افتاده وعکسی به یادگاری بگیرند.

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0227.jpg
آبان ماه درمهرآباد به ماه تمیزکردن گل زعفران معروف است وکمترخانواده ای را می توان یافت که درخانه به صورت دسته جمعی گل زعفران پاک نکنند. به این ترتیب که نخ های زعفران ازبین شاخه های آن بیرون کشیده می شود.کارسخت وطاقت فرسایی که همه اندام های بدن را به کارمی گیرد.

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0251.jpg
روزی که بنده به مهرآباد رسیدم پاک کردن گل زعفران کیلویی 5هزارتومان بود وتوسط چند عامل پخش کننده بین خانواده ها تقسیم می شد.درمنزل یکی ازاقوام نزدیک به نام حسین ساکن شده وازصبح دومین روزوپس ازآن که گزارش نمازجمعه را به آدرس سایت ارسال کردم ،به گشت وگذاردرمیان بازاری ها پرداختم ودراولین گام وارد مغازه تعمیرپشتی رضا نظام دوست شدم.
بنا به گفته خودش 23 سال بود که کارتعمیر پشتی می کرد وعقیده داشت پشتی دیگرمانند سابق دربین مردم استفاده ندارد وآنها مبل را جایگزین پشتی کرده اند.رضا مردم اهل سنت مهرآباد را متدین و زندگی شان را مسالمت آمیزمی دانست.
به مغازه پشتی فروشی جوانی به نام سعید سالاری رسیدم.حدودا 10 سال سابقه فروشندگی داشت.زمانی که 5 سال بیشترنداشت ازترکمنستان به ایران کوچ کرده بودند.سعید هم ازبودن درمهرآباد اظهاررضایت کرده ومی گوید:دراین جا هرکسی به حرفه خودش مشغول است .اما در زندگی معنوی ساکنین نوعی وابستگی به هم وجود دارد وباعث می شود تا مردم ازاوضاع واحوال هم باخبر باشند.b_400_400_16777215_10_images_IMG_0123.jpg
حاج غلام رخشانی نیز با 60 سال سن صادرات پشتی می کرد.اوعضوثابت جمعیت مسجد جامع توحید بود وبه نظرمی رسید پشتی فروشی را دراولویت دوم برنامه روزانه اش قرارداده است.کم کم به این نتیجه رسیدم که شغل اکثرترکمن های مهرآباد پشتی دوزی وصادرات این محصول است والبته خواروبارفروشی,نانوایی,ساندویجی,خیاطی و...به طورمعمول به چشم می خوردند.

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0126.jpg
  پاک کردن گل زعفران طی روزها وشب های آبان ماه با گرمی خاصی ادامه داشت.اوایل شب زمان رسیدن بارازتربت حیدریه بود و زن ها سبد به دست به خانه های عوامل توزیع کننده رفت وآمد می کردند.گل زعفران هرچند محصولی نیست که بشود آن را برای دوشب متوالی پاک نشده گذاشت (زیرا باعث پژمردگی زعفران می شد) با این حال خانواده ها اکثرا ازکمی دستمزد گلایه مند بودند.اول شب به اتفاق حسین به مسجد جامع اهل سنت مشهد درکوی رضاییه رفتیم .اما آن شب مولوی خوش دوست امام جمعه مسجد را ندیدیم.صبح روزسوم با همراهی و راهنمایی حاج عمو(نورمحمد حسینی عضو هیات امنای مسجد جامع اهل سنت توحید مهرآباد)به خدمت مولانا ابراهیم فاضلی مدیرحوزه علمیه شورک مالکی رسیدیم.به گرمی ما را تحویل گرفت وساعتی را درنزد ایشان بسربردیم.نشست خوب ومفیدی بود.سرکشی به کسبه وبازاریان را درسومین روزنیزادامه دادم.
علی رخشانی هم به حرفه فروش پشتی اشتغال داشت و35 سال است که درمهرآباد زندگی می کند.می گفت:همنام اسم پدربزرگش علی پهلوان است که سال ها پیش به دلیل کمونیستی بودن نظام شوروی سابق وجبهه گیری آنها برعلیه اسلام به ایران آمده بود.توضیح داد که آن زمان شناسنامه مرسوم نبوده است ومردم به دلیل کشتی گیربودن پدربزرگش به وی لقب پهلوان داده و اورا به همین عنوان می شناختند.b_400_400_16777215_10_images_IMG_0132.jpg
  ارازمراد راد زاده وپسرش سعید هم داخل یک کارگاه کوچک زیرزمینی پشتی دوزی می کردند.صادرات شان به داخل کشورانجام می شد.ارازمراد قبلا دراطراف تربت جام ساکن بوده است.مانند سایربازاریان مخالفتی با گرفتن عکس نداشت.از وی وپسرش چند عکس گرفتم.قرارشد درفرصتی به منزلش درهمان نزدیکی  رفته وازیک دارقالی هم دیدن کنم.

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0180.jpg

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0183.jpg
به سرای سید عبدالله نقشبندی رفتم وازمراسم ختم خواجگان گزارش تهیه کردم.هنگام عصرتعدادی ازجوان ها درمحوطه خاکی زمین مهرآباد مشغول تمرین والیبال بودند.دو نفر هم این طرف تیله بازی می کردند.به قصد عکس برداری دوربین را ازقابش درآورد وآماده شکارلحظه ها کردم.آن دوابتدا تعجب کرده وعلت راجویا شدند.

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0207.jpgb_400_400_16777215_10_images_IMG_0204.jpg
توضیح که دادم مشتاق شده وبازی شان را ازسرگرفتند.به سراغ تماشاچیان تیله بازی که کمی دورترروی جدول بتنی نشسته بودند رفتم.ازمیان شان با ارازمحمد ارجمند ازرازجرگلان هم صحبت شدم.او37 سال قبل به واسطه تشویق برادرش کشاورزی را رها کرده وبه مشهد آمده بود.مانند همه ارادت خاصی به مسجد ونمازجماعت داشت.

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0201.jpg
پس ازخواندن نمازعصرازحافظ سرکوهی مصاحبه گرفتم.دربیرون مسجد حاج عمو را دیدم وقرارشد روزچهارم به حوزه علمیه حضرت امام(ره) نورسابق برویم.درموعد نمازمغرب به مسجد برگشتم وسپس به منزل ارازمراد راد زاده رفتم تا ازدارقلی دیدن کنم.
خوشبختانه بود وبنده را به اتاق دارقالی هدایت کرد.طی 15 دقیقه ای که آنجا بودم همسرش که دراتاق دیگربود نمی خواست از وی روی دارقالی عکس بگیرم.لذا دخترکوچکش زیتون پشت دارنشست تا تصویرگرفته شده مستند ترجلوه کند.b_400_400_16777215_10_images_IMG_0258.jpg
با مولوی خوش دوست تلفنی گرفتم وخواستم قرارملاقاتی را تعیین نماید.شیرین وجالب حرف می زد.انگارکه شنونده حرفهای نوه اش باشد مرتب قربان صدقه ام می رفت.حسین برای شام تماس گرفت.بلافاصله راه افتادم ورسیدم.بعد ازشام حاج عموبا اهل بیت,پسردیگرش حسن آقا به اتفاق خانم,دامادشان جواد با خانواده,برادربزرگ جواد وهمسایه با اهل عیال هم به ما پیوستند تا جمع صمیمی گل زغفران پاک کن ها تکمیل شود.تا دیروقت بساط گل زعفران پهن بود.اول صبح بیدارشدم.بیرون هوای دل چسب وخنکی جریان داشت.با حاج عموبه حوزه علمیه حضرت امام(ره) رفتیم.

b_400_400_16777215_10_images_rtrre.jpg

یک ساختمان دو طبقه نسبتا بزرگ درجنب خیابان بود.طلاب آن جا شخصی به نام محمد یعقوب سامانی معاون آموزشی واداری حوزه را مسوول انجام کارخبروگزارش معرفی کردند.حاج عمو شماره سامانی را ازآن ها گرفته وچند بارتماس گرفت.ظاهرا قسمت نبود زیارتش کنیم.تا اذان ظهرهنوزفرصت باقی بود.به دیدارمولوی محمد مقدسی امام جمعه مسجد جامع رسول الله(ص) رفتیم.ایشان سرظهرآمد وپس ازنمازضمن معرفی خودم,معرفی نامه سایت را به وی نشان دادم ومصاحبه انجام شد.
گفتگو با محمد یعقوب سامانی را به فردا موکول کرده وبعدازظهربه مهرآباد برگشتیم.اهل بیت حاج عمو آب گوشت دیزی مانند تهیه کرده بود که داخل کاسه های سفالی سرسفره آورد.ازهرلحاظ بهترازدیزی های بیرونی وبسیارخوش طعم شده بود.پس ازنهار داشتیم برنامه شب را مرورمی کردیم که محمد یعقوب سامانی تماس گرفت.
گویا صبح آن روزبرای انجام کارضروری درجایی بوده وامکان پاسخگویی به تلفن را پیدا نکرده است.دعوت کرد تا سرشب به حوزه علمیه برویم.به دلیل کوتاه بودن روزها فرصت چندانی تا شب نبود.بعد ازنمازعصرحاج عموبا دفترودستک دم درآماده حرکت شده بود.بدون لحظه ای فوت وقت ماشین گرفته وراه افتادیم.تقریبا اول شب بود که به مقصد رسیدیم.
محمد یعقوب سامانی 26 ساله وبسیارانرژیک بود.دولیسانس گرفته بود وکارشناسی ارشد می خواند.تا پیش ازنمازعشاء مصاحبه را تمام کردیم وبه مهرآباد برگشتیم.شب خبردادند که اجرت پاک کردن گل زعفران افزایش پیدا کرده وبه 6هزارتومان رسیده است.عوامل پخش به دلیل حجم بالای محصول,با انواع حربه های ممکن گل های بیشتری را درمیان مشتریان خود تقسیم می کردند.

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0170.jpg

روزپنجم شد.درمحله به دیدن حبیب رخشانی رفتم.گفت که اصالت گنبدی دارد.می گفت:قبلا ساکن تربت جام بوده وازاین که درمهرآباد زندگی و کارمی کرد راضی بود.الله مراد سالوری نیزبا وانت پیکانش کارمی کرد.با وی گفتگوی چند دقیقه ای داشتم.ازکارم حرف زدم وفوراعلاقمند به همکاری شد.شماره باجناقش عطامراد درتربت جام را دراختیارم گذاشت وگفت درصورت سفربه آن جا می توانم ازوی کمک بخواهم.

b_400_400_16777215_10_images_fdfddss.jpg
الله مراد همچنین توضیح داد که اهل سنت مهرآباد دراعیاد اسلامی به خانه های یکدیگر رفته وفرا رسیدن عید را به هم تبریک می گویند.حدود عصربه  خانه رمضان مصطفایی یکی دیگرازافراد فامیل رفتم.اوچند ماهی بود که در یک مجتمع 20 طبقه تازه سازکارگری می کرد.شدیدا خسته بود ومی گفت اصلا تعطیلی ندارد وضمنا به جزمهندسین پروژه,کارگران برای بالا وپایین رفتن ازساختمان حق استفاده ازآسانسوررا نداشتند ازاین روآن ها مجبورمی شدند برای آوردن حتی یک ابزارکوچک هم تمام آن 20 طبقه را ازطریق پله ها رفت وآمد کنند!!
شب هنگام عازم مسجد رضائیه شدم.نیازی به راه بلد نبود وتنهایی رفتم.بین راه بودم که ازگوشی موبایل حسین این پیامک رسید:اجرت پاک کردن گل زعفران 7هزارتومان شد.مهرآبادی ها امیدواربودند که درادامه مبلغ به 8 هزارو9 هزارتومان هم برسد.مولوی خوش دوست با احترام مرا به دفترش دعوت کرد.ابتدای تحصیلات حوزوی را دراطراف گنبد گذرانده بود.شاید اوتنها آخوند ترکمنی بود که درشهردیگربه جناب مولوی شهرت داشت.بعد ازنمازعشاء با وی خداحافظی کرده وبه مهرآباد برگشتم.درشب بازگشتم به مبداء مهرآبادی ها یک شب گل زعفران پاک کنی دیگررا درپیش روداشتند.کاری که 45 روزی همه را درگیرومشغول خودش می کرد.پیش ازحرکت به زیارت امام رضا رفتم وحرف هایی که درهرجایی نمی شود بازگو کرد را ازاعماق دلم به زبان آوردم.
(با تشکرازنورمحمد حسینی(حاج عمو) وحسین حسینی که درطول این سفرهمکاری صمیمانه داشتند.)
خبرنگار:طاهرجانی

b_400_400_16777215_10_images_IMG_0164.jpgb_400_400_16777215_10_images_IMG_0399.jpg

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار