تبلیغات

شیوه تسامح و مبانی آن در تربیت نبوی

Article Image

شیوه تسامح و مبانی آن در تربیت نبوی

نویسنده: دکتر خسرو باقری
∗ استاد دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران

مقدمه
با اینکه مسلمانان در زمانی به بلندی تاریخ اسلام در پی پیامبر خویش رفته‌اند، اما ضرورت بازشناسی وی همچنان پابرجاست. این بازشناسیها، به نوبه خود، باید زمینه‌ساز برگرفتن الگو در روابط اجتماعی، مشتمل بر روابط تربیتی باشند. برگرفتن الگـو، البتـه در اصـل نـاظر اسـت بـه بهره‌وری از منطق و معیار رفتارهای پیامبر (ص) که ممکن است از جهات صوری، متناسـب بـا موقعیتهای زمانی و مکانی مختلف، تغییرهای لازم در آن اعمال شود .

در نوشته حاضر، یکی از شیوه های پیامبر (ص) مورد بررسی قرار گرفته است کـه از آن بـه عنوان شیوه تربیتی تسامح یاد میشود. اهمیت و جایگاه محوری این شیوه، هم در رسالت و هم در شخصیت وی آشکار شده است. در زمینه رسالت، این نکته قابل توجه است که پیامبر (ص)عنوان جامعی را که برای آئین خود به کار برده، شریعت “آسان و باز” است.[۱] به کارگیری چنین عنوانی برای نامگذاری کل آئین، حاکی از آن است کـه روح کلی این آئین، سهل گیری و مسامحت است، بنابراین، باید بتوان در هر عضوی از پیکره آن، اثـر چنین روحی را ملاحظه نمود. البته، در اسلام، جایگاهی بـرای قهـر و شـدت نیـز وجـود دارد. چنان که در احکامی چون امـر بـه معـروف و جهـاد ملاحظـه مـیشـود، امـا روح کلـی آئـین پیامبر (ص) مهر و رحمت است؛ چنان که خداوند، خود نیـز ضـمن اینکـه غـضب مـی‌ورزد و انتقام می کشد (منتقم)، اما این امر نه تنها مغلوب رحمت اوست، بلکه خـود از روی رحمـت و برای رحمت است. دوم، با توجـه بـه شخـصیت پیـامبر (ص) نیـز مـیتـوان جایگـاه محـوری مسامحت را در آن بازیافت. نمای کلی شخصیت پیامبر (ص ) را میتوان در قالب مفهومی چون “ملایمت” . ملاحظه نمود نه تنها تندخویی و سخت‌رویی در شخصیت وی جایی نداشته، بلکـه توفیق او در برقراری ارتباط با مردم و روی آوردن آنان به آئین وی نیـز در گـرو پرهیـز وی  ازاینگونه خصائل زمخت بوده است[۲] . بزرگی و بزرگواری حاصل از این ملایمت در شخـصیت موجب شده است که پیامبر (ص) چون فردی دارای خلق و خوی شکوهمند توصیف شود.[۳]

با توجه به این جایگاه محوری مسامحت در آئین و نیز شخصیت پیامبر (ص) نوشته حاضر در پی آن است که به تحلیل و بررسی این نقطه کانونی بپردازد و ریشه‌ها و مبـانی ظهـور آن را مشخص نماید. برای این کار، پس از تعریفی که از تسامح به دست داده خواهد شد، مواردی از
به کارگیری شیوه تسامح در رفتار پیامبر (ص) را از نظر خواهیم گذراند و سپس، مبـانی ظهـور این شیوه را تحت عناوین مبانی هـستی شـناختی، انـسان شـناختی، معرفـت شـناختی و ارزش شناختی، بررسی خواهیم کرد .

تعریف تسامح
تسامح به حرکتی جهتدار و در عین حال ملایم در مواجهه با جهت‌های مغایر گفته میشـود.
در این تعریف، دو عنصر اساسی وجود دارد: نخـست “جهـتدار” بـودن ایـن حرکـت و دوم، “مواجهه ملایم” آن با جهت‌های مغایر. حذف هر یک از این دو عنصر، مانع از آن خواهد بود که بتوان تصوری مناسب از تسامح، چنانکه در شیوه پیامبر (ص) آشکار شده است، فراهم آورد .

حذف عنصر نخست، یعنی جهت دار بودن، میتواند تصویری دیگر از تسامح بسازد که طبق آن، فرد با هر سبک و سیاقی همراهی نشان میدهد و خود، جهتی مشخص را تعقیب نمیکنـد. برخی تسامح را به این معنا به کار میبرند. بر این اساس، فرد اهل تسامح کـسی اسـت کـه هـر آئین و هر شیوه را به دیده قبول مینگرد و هیچگونه اصطکاکی با آنها ندارد. چنـین مفهـومی از تسامح، در کار پیامبر (ص) مطرح نبوده زیرا وی آئینی ویژه را معرفـی کـرده کـه آن را اسـتوار می دانسته و به آن دعوت میکرده است. با توجه به این نکته، نباید تصور کـرد کـه تـسامح، بـا اعتقاد راسخ به آئین یا شیوهای مشخص سر ناسازگاری دارد، بلکه به عکس، فرد اهـل تـسامح، در عین حال میتواند از چنین اعتقادی برخوردار باشد .

عنصر دوم، برخورد ملایم در مواجهه با جهت‌های مغایر است. حذف ایـن عنـصر از تعریـف فوق نیز آشکارا مانع از آن خواهد بود که بتوان تصوری مناسب از تسامح فراهم آورد. با توجـه به این عنصر، فرد اهل تسامح کسی است که بتواند در مواجهـه بـا آئینهـا و شـیوه هـای دیگـر، برخوردی ملایم با آنها داشته باشد . این ملایمت، هم جنبه عاطفی دارد و هـم . جنبـه فکـری در جنبه عاطفی، برخورد ملایم، ایجاب میکند که ادب و وقار حفظ شـود. از سـوی دیگـر، جنبه فکری این نوع برخورد، ناشی از آن است که نقاط قوت و درستی، در آئینها و شیوه‌هـای دیگـر دیده و پذیرفته شود .

با توجه به دو عنصر تشکیل دهنده مفهوم تسامح، در این نوشته، مراد از این مفهـوم در کـار تربیتی پیامبر (ص)، حرکتی جهتدار است که در رویارویی با جهت‌های مغایر، برخوردی ملایـم آشکار می‌سازد .

شیوه تسامح پیامبر (ص) و مبانی آن
در این قسمت، به تسامح در مشی پیامبر (ص) و بررسـی مبـانی آن خـواهیم پرداخـت. بـا پرداختن به مبانی، در پی آنیم که ببینیم این شیوه، بر چه پایه‌هایی استوار بوده و این میوه، از چه ریشه‌هایی برآمده است .

این بررسی، دو فایده در بـر دارد. نخـست اینکـه بـا دریـافتن مبـانی شـیوه مـورد اسـتفاده پیامبر (ص)، به فهمی ژرفتر نسبت به آن دست خواهیم یافت. دیگر آنکه دلایل فقدان یا ضعف حضور چنین شیوه‌ای نزد ما و آئین تربیتی ما آشکار خواهد شد. به عبـارت دیگـر، اگـر شـیوه تسامح در کار تربیتی ما دیده نمیشود یا کم دیده می شود، این امر ناشی از آن است کـه مـا بـر مبانی چنین شیوه ای تکیه نزده‌ایم. در نتیجه، اگر در پی آن باشـیم کـه از ایـن شـیوه در فرآینـد تربیتی خود بهره بگیریم یا آن را قوت بخشیم، بایـد در فکـر فـراهم آوردن مبـانی آن در نظـام فکری و عملی خود باشیم .

در بررسی مبانی شیوه تسامح، لایه هـای زیرسـاز آن را در نـوعی معـین از هـستی شناسـی، انسان‌شناسی، معرفت‌شناسی و ارزش‌شناسی جستجو خواهیم کرد.

۱ .مبنای هستی‌شناختی
مهمترین مبنای هستی‌شناختی شیوه تسامح، تصویری از هستی است کـه در آن، اصـالت بـا رحمت است. بر این اساس، تراوش رحمت خداوند، هستی را به بار آورده است. از همـین رو، تلاش و پویایی جاری در هستی و هستومندان، برای نیل به رحمت خداست و او نیز پیوسته درکار دهش است.[ ۴]

هنگامی که خداوند در کل گستره هستی، در کار رحمت آوردن است، چـرا بایـد بـه تنـگ نظری و سختگیری روی آورد؟ آیا این بدآهنگی کـردن نیـست کـه کـسی بخواهـد در بـستر رودخانه خروشان هستی که از رحمت سرچشمه گرفته است، خلاف آب شنا کند؟ هرگاه سنگ بنای هستی بر رحمت باشد، دیگر نمیتوان و نباید آن را بر قهر و خشم و نفرت، بنیاد نهاد. امـا آنان که بنیاد جهان را بر نفرت نهاده‌اند، خود نیز اهل نفرت و نفرین خواهند بـود و همـواره در کار نزاع و ستیزه «: و اگر پروردگار تو می خواست، قطعاً همه مردم را امت واحدی قرار مـیداد، در حالی که پیوسته در اختلافند، مگر کسانی که پروردگار تو به آنان رحم کرده، و برای همـین آفریده است، این آیه اشاره دارد به اینکه خداوند انسان را از روی رحمت و بـرای رحمـت آفریده است …»[۵] اما هنگامی که وی خود را از حیطه آن دور دارد، به نزاع و ستیزه گرفتـار خواهـد آمد. “اختلاف” مورد بحث در این آیه، به چیزی فراتر از تنوع و کثرت آدمیان اشاره دارد و آن، همانا اصطکاک شکننده میان کثرتهای طبیعی آدمیان است. در حالی که تنوع و کثرت، خود مفید است، مگر هنگامی که به اختلاف و ستیزه بدل شود که مضر خواهد بـود. شـکننده و آسـیب‌زا بودن این اختلاف را میتوان از ادامه آیه دریافت، آنجا که اشاره می‌کند: تنها کـسانی کـه مـورد رحمت خدا واقع شوند، از آن مصون خواهند بود. اگر تنها تنوع و کثرت، مورد نظر بود، نیازی نبود که کسی از آن در امان باشد .

بر اساس آنچه گفته شد، میتوان به این نتیجه دست یافت که فرد اهل تـسامح، بـر اسـاس نوعی جهان‌نگری رحمت بنیاد و تلاش برای هماوایی با چنین نگاهی به جهـان بـه ایـن شـیوه روی می‌آورد. از همین روی، خداوند در تبیین نرم‌خویی پیامبر (ص) که تـسامح نمـودی از آن است، سرچشمه گرفتن آن از رحمت خداوندی را گوشزد می‌کند «: پـس بـه (برکـت) رحمـت الهی، با آنها نرمخو (و پر مهر) شدی و اگـر تنـدخو و سـخت‌دل بـودی، قطعـاً از پیرامـون تـو پراکنده می‌شدند .»

به بیان دیگر، تسامح پیامبر (ص) نتیجه تـلاش وی بـرای همـاوا شـدن بـا آهنـگ رحمـت خداوندی در هستی است که وی را نیز در خود غرقه ساخته است. خداوند پیـامبر (ص) را بـه هماوایی با این آهنگ هستی فراخوانده است، آنجا که خطاب به وی میفرماید «: مگر نـه تـو را
یتیم یافت، پس پناه داد؟ و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد؟ و تو را تنگدست یافت، پس بی‌نیاز گردانید؟ و اما (تو نیز به پـاس نعمـت مـا) یتـیم را میـازار، و گـدا را مـران و از نعمـت پروردگار خویش (با مردم) سخن بگوی .» همین دعوت به هماوایی با آهنـگ هـستی،  خطـاب به همگان نیز مطرح شده است «: … و همچنان که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن …»[۶]

بنابراین، با نظر به نخستین مبنای شیوه پیامبر (ص) در تسامح، میتـوان بـه ایـن نتیجـه راه یافت که ظهور این شیوه در مشی تربیتی ما در گرو یافتن نگرشـی رحمـت بنیـاد بـه هـستی و تلاش برای هماوایی با آن است.

۲ .مبنای انسان‌شناختی
در تبیین شیوه تسامح نبوی، می‌توان به لایه زیرساز دیگری در این شیوه توجه نمود که ناظر به تصویر و برداشت معینی از انسان است. تسامح ورزیدن با دیگران در گرو داشتن فهم ویژه از آنان است، چنانکه درشتی کردن با آنان نیز برخاسته از فهمی ویژه نسبت به آنان است . در مبنای انسان‌شناختی تسامح میتوان از سه عنصر نام برد: فطرت، طبیعت و هویت جمعی.

در ویژگی نخست، نظر بر این است که آدمی با درونمایه فطری، خـود، رو بـه سـوی خـدا دارد و چونان جسم ثقیل و خاموشی نیست که نیروی عظیمی برای کندن و راندن او بـه سـوی خدا لازم باشد. اگر نیرویی لازم است، تنها برای تغییر جهت و سو دادن به موجـودی در حـال حرکت است. سهل و آسان بودن طریقت نبوی از همین جـا ناشـی مـیشـود کـه مـضمون آن، هماهنگ با فطرت آدمی است. از همین رو، هنگامی که پیامبر (ص) از آیین مسامحت آمیز خود سخن می گوید، به هماهنگی آن با فطرت آدمی اشاره مینماید. “حنیفیت” حاکی از فطری بودن است، زیرا بیانگر گرایشی به سوی حق یـا خداسـت. پیـامبر (ص) نخـست، شـریعت خـود را “حنیفیه” یعنی حقگرا و خداگرا می‌نامد و سپس، ویژگیهای آسان و باز بودن آن را ذکر می‌کند. این حاکی از آن است که مسامحت، برخاسته از ملایمت با فطرت است .

به همین سبب است که یکی از اصول اساسی در کار پیامبری، “یـادآوری” اسـت. خداونـد پیامبران را برانگیخت تا گرایش فطری انسانها را هنگامی که از متن توجه به حاشیه می رود، بـه کانون توجه بازگردانند. در داستان آدمی، پیامبری آغاز کار نیست، بلکه میانـه آن اسـت. آغـاز کار، مواجهه و محاوره خدا با انسان بوده است که طی آن، آدمی بار امانـت خـدا را بـه دوش گرفته است. بار امانت الهی برای انسان، همان میثاق فطرت است که بـه صـورت اسـتعدادهای بالقوه صفات الهی در وجود آدمی به امانت نهاده شده است و شکوفایی این استعدادهای فطری در بستر طبیعت مادی انجام می‌پذیرد. هنگامی که گرمـای محـاوره خـدا بـا انـسان بـه سـردی می‌گراید، پیامبری آغاز می‌شود. پیامبری برای دمیدن در تنوره گفتگوی الـست اسـت. خداونـد خود آغاز نمود و به این ترتیب، کار پیامبران را “سهل و آسان” کرد.

عنصر دوم در مبنای انسان شناختی، طبیعت آدمی است. انسان با تن خود به طبیعت متـصل شده و خود نیز طبیعتی کند و سنگین یافته است. بستگی و وابـستگی آدمـی بـه طبیعـت، او راوسوسه‌پذیر و ضعیف می‌گرداند. از این منظر می‌توان گفت که آدمی موجودی ضعیف است . از همین رو است که خطا همواره در کمین وی است و او را بسیار شکار میکند. با نظر بـه اینکـه آدمی ملازم با خطا و همراه با افت و خیز است، مسامحت ضرورت مییابد. خداوند، هم خـود با آدمی تسامح میورزد و هم پیامبر (ص) را بر آن فراخوانده اسـت: «روزی کـه دو گـروه (در احد) با هم رویاروی شدند، کسانی که از میان شما (به دشمن) پشت کردند، در حقیقت جز این نبود که به سبب پاره ای از آنچه (از گناه) حاصل کرده بودند، شیطان آنـان را بلغزانیـد. و قطعـاً خدا از ایشان درگذشت؛ زیرا خدا آمرزگـار بردبـار اسـت…. پـس، از آنـان درگـذر و برایـشان آمرزش بخواه، و در کار (ها) با آنان مشورت کن …»

پیامبر (ص) با نظر به اینکه آدمی با ضعفها همراه است، تسامحش را چنین آشکار مـی کـردکه به ضعفها نظر نمی‌دوخت، بلکه روی دیگر سکه، یعنی قوتها را در هر حدی که بود، در نظر می‌گرفت. نمونه‌ای از این برخورد را می‌توان در رابطه پیامبر (ص) با انس بـن مالـک ملاحظـه
نمود. انس از دوران کودکی تا اوان جوانی با پیامبر (ص) همراه و همواره با وی در ارتباط بوده است. توجه به سبک و سیاق برخورد پیامبر (ص) با این فرد، تـابلوی روشـنی از روش تربیتـی تسامح آن حضرت است. انس میگوید «: از هشت سالگی به مدت ده سـال در خـدمت رسـول
خدا بودم و در سفر و حضر با ایشان بودم. پیامبر (ص) هرگز به مـن حـرف درشـتی نگفـت و درباره کاری که انجام میدادم، نمیگفت چرا این را اینگونه انجام دادی و اگر کـاری را انجـام نمی دادم، نمی‌گفت چرا چنین نکردی. هرگز درباره کاری که انجام میدادم نگفت کـه آن را بـد
انجام دادی یا تباهش کردی تا بخواهد مرا ملامت کند ».(صـالحی شـامی، ۱۴۱۴ ۷ ق، ج۷ ، ص ۲ ).

همچنین، انس می‌گوید که روزی پیامبر (ص) مرا برای انجام کاری فرستاد و من در کوچـه با اطفالی که بازی می‌کردند سرگرم شدم و از انجام آن کار بازماندم. ناگهان متوجه شدم کـه آن حضرت پشت سر من ایستاده است، هنگامی که برگشتم و وی را نگاه کردم، خندیـد : و فرمـود: در پی کاری که قرار بود انجام دهی برو! ( العقاد، ۱۳۶۱ ،ص ۱۶۰)

این مسامحت، هنگامی که ضعفها به سقوط منجر می‌شوند نیز همچنان ادامه مـی‌یابـد. ایـن جنبه را می‌توان در مورد برخورد پیامبر (ص) با نوجوانی که سخنی وقیح در نـزد وی بـه زبـان آورد، ملاحظه نمود. نوجوانی نزد رسول خدا آمد و گفت: به من اجازه زنا بده. پس اطرافیان بر او حمله‌ور شدند و بر او نهیب زدند و گفتند: خاموش باش . پیامبر (ص) به نزدیـک او رفـت و فرمود: آیا این عمل را درباره مادرت دوست داری؟ گفت: فدایت شـوم، بـه خـدا سـوگند، نـه. حضرت فرمود: دیگران هم این را دوست نمیدارند… سپس پیامبر (ص) دست بر شانه وی نهاد و فرمود: خدایا گناهش را ببخشای و قلبش را پاک گردان و او را از لغزش زنا مصون دار(ابن حنبل، ج ۵ ،ص ۲۵۶ )

پیامبر (ص) در مسامحت با خطاکاران تـا بـدانجا پـیش مـی‌رود کـه حتـی منافقـان کـه در خطاکاری تعمد می‌ورزند نیز از تسامح وی بی‌بهره نمی‌مانند. عبداالله نبتل که از منافقان بـود بـه محضر پیامبر (ص) می‌آمد و سخنان وی را گوش مـی‌داد و آنگـاه آنهـا را نـزد منافقـان بـازگو می‌کرد و سعایت می‌نمود. هنگامی که پیامبر (ص) از این امر باخبر شد، از او توضیح خواسـت، او سوگند خورد که این کار را نکرده است. پیامبر (ص) با اینکه می‌دانست وی این کار را کرده است، فرمود: از تو می‌پذیرم،اما چنین کاری را انجام مده. هنگامی که عبـداالله بـه نـزد دوسـتان منافقش آمد، با نقل ماجرا گفت که پیامبر (ص) آدم زودباوری است و مـی‌تـوان او را فریفـت. آنگاه آیه‌ای نازل شد و اظهار نمود که این پذیرش فراگیر پیامبر (ص) که خطـای شـما را فـرو می‌پوشد، به نفع شماست «: و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند و میگوینـد «: او زودباور است» بگو «: گوش خوبی برای شماست، به خدا ایمان دارد و (سخن) مؤمنـان را بـاورمیکند و برای کسانی از شما کـه ایمـان آوردهانـد رحمتـی اسـت … .»
چنانکـه محمدحـسین طباطبایی در تفسیر المیزان اظهار میکند، این بخش از آیه که “(سخن) مؤمنان را باور میکنـد”ناظر به کسانی است که اظهار ایمان میکنند، اما اعتقاد قلبی ندارند (جلد ۹ ،ص ۳۲۳ ).

سرانجام، عنصر سوم در مبنای انسان‌شناختی، هویت جمعی آدمی است. وجود جنبه جمعی در هویت انسان، بدانجا منجر می شود که افراد به سنتهای اجتماعی خود می‌گیرند. با توجـه بـه ظهور سنتهای متفاوت اجتماعی، تفاوتهای عظیمی در دنیای انسانها بروز میکنـد. ایـن تفاوتهـا تحمل می‌طلبند و تسامح می‌خواهند. حتی در مواردی کـه نادرسـتیهایی در سـنتها وجـود دارد، برای افرادی که در دامن آنها بزرگ شده‌اند، جدا شدن از آنها بسیار دشـوار و دیریـاب اسـت و این ضریبی از انعطاف را ایجاب می‌کند .

در برخوردهای پیامبر (ص) با کسانی که در دامن آیینهای دیگر بزرگ شـده بودنـد، چنـین انعطافی ملاحظه شده است. به طور مثال، هنگامی که عدی بـن حـاتم طـایی کـه مـسیحی و از بزرگان قوم خود بود، در اوج پیروزی پیامبر (ص) به دیدار وی میرود، میگوید: وقتـی کـه در مسیر رفتن به خانه پیامبر (ص)، پیرزنی از وی سوالی کرد، مدتی طولانی سر پـای ایـستاده، بـه سوال وی پاسخ می‌گفت و من از این رفتار وی به خـوبی دریـافتم کـه وی سـلطان یـا پادشـاه نیست، زیرا از آنان هرگز چنین رفتاری سر نمی‌زند . وی میگوید: هنگامی که بـه داخـل منـزل رفتیم، پیامبر (ص) مرا بر بالش نشاند و خود بر زمین نشست و من بار دیگر از ایـن رفتـار وی به خوبی دریافتم که وی سلطان یا پادشاه نیست . آنگاه می‌گوید: در ضمن صحبتهایی که داشتیم پیامبر (ص) گفت: شنیده‌ام که در میان قوم خود، همواره یک چهارم غنایمی را که آنان به دست می آورند، به تو می دهند و من می دانم که تو به دین مسیح هستی و بر گرفتن یک چهارم غنـایم در دین تو حرام است، چرا چنین میکنی؟ عدی میگوید: من عذر آوردم که چون رئـیس قـوم خود هستم چنین کرده‌ام، اما از این سخن وی و اطلاعی که از احکام انجیل داشت، دیگر یقـین کرده بودم که وی پیامبری الهی است. در این مواجهه ملاحظه می‌کنیم که پیـامبر (ص) بـه ایـن نکته توجه کافی مبذول نمود که عدی در دامن آئینی بزرگ شده و بر آن آئین است و به جـای آن که ابتدا در محکومیت آئین وی سخن بگوید، از این مسأله میپرسد که چرا وی طبق آئینـی که باور داشته عمل نکرده است. ممکن است افـراد آدمـی بـه دلیـل محـدودیتهای اجتمـاعی و فرهنگی که آنان را احاطه کرده است، نتوانند به حقیقت ناب و نهایی دست یازند، اما همواره در حد آنچه در زمینه اجتماعی خود به آن رسیده‌اند، مسئول و قابل مؤاخذه‌اند. پیامبر (ص) در این برخورد، نشان داده است که این محدودیت آدمی را درک می‌کند و به آن اعتنا دارد، هر چند هر فرد را در محدوده خودش، مسئول می‌داند .

همچنین، هنگامی که پیامبر (ص) معاذ را به یمـن مـی‌فرسـتند تـا آئـین اسـلام را بـه آنـان بشناساند، به وی چنین توصیه میکند «: بر مردم آسان بگیر و سخت‌رویی مکن و آنان را بشارت ده و از رحمت خدا مأیوس مکن. کسانی از اهل کتاب پیش تو خواهند آمد و خواهنـد پرسـید که کلید بهشت چیست؟ به آنان بگو: گواهی دادن به اینکه خدایی به جز خدای واحد نیـست و شریکی برای وی وجود ندارد»(ابن هشام، ۱۳۶۱ ،ص ۱۰۴۶ .) در اینجا نیز تأکید بر باوری که آنان دارند و در عین حال مشترک با اسلام است، قابل توجه است.

۳ .مبنای معرفت‌شناختی
تسامح، علاوه بر مبانی هستی شناختی و انسان‌شناختی، بر مبنایی معرفت‌شـناختی نیـز تکیـه دارد. برای روشن نمودن این مبنا، دو نکته اساسی را باید مورد . توجه قرار داد
نخست این نکته مطرح است که درست، درست اسـت و نادرسـت، نادرسـت. تـسامح بـه معنای آن نیست که با نادرست مجامله شود. در مشی پیامبر (ص) نیز هرگز تسامح به این معنـا آشکار نشده است که وی در پذیرش سخن درسـت یـا رد سـخن نادرسـت تردیـد کنـد و یـا
بخواهد آنها را در ردیف هم بنشاند .
پیامبر (ص) این نکته را هنگامی آشکار نمود که گروهی از بت‌پرستان قریش به وی پیشنهاد کردند که برای رعایت جانب احتیاط، بهتر است که یک سال پیامبر (ص) معبود آنان را عبـادت کند که اگر حق با آنها باشد، وی از این حق، بی‌بهره نماند و سال دیگر را آنان به عبادت خدای محمد (ص) بپردازند که اگر حق با وی باشد، آنان بـی‌بهـره از ایـن حـق نماننـد. خداونـد بـه پیامبر (ص) گفت که در پاسخ به آنـان چنـین بگویـد «: بگـو: “ای کـافران، آنچـه مـی پرسـتید،نمی‌پرستم و آنچه می‌پرستم، شما نمی‌پرستید و نه آنچه پرسـتیدید مـن مـی‌پرسـتم و نـه آنچـه می‌پرستم شما می‌پرستید. دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم”»

چنانکه محمدحسین طباطبائی بیان می‌کند: این سخن که هر کس به دین خود پایبند باشـد، بیانگر آن نیست که تفاوتی میان آئینها و ادیان نیست و هرکس می‌تواند، بـه طـور مـساوی، بـه دینــی کــه خــود دارد، اعتقــاد ورزد (۱۳۹۳ ق/۱۹۷۳ م، ج ۲۰ ،ص ۳۷۴ .) زیــرا در عرصــه اندیشه، درست و نادرست مطرح است و تنها درست، سزاواری پذیرش و پیروی را دارد. از این رو، خدا پیامبر (ص) را با مشرکان به چنین سخنی فراخواند «: بگو: “آیا از شریکان شـما کـسی هست که به سوی حق رهبری کند؟ « بگو: خداست که به سوی حق رهبری می‌کند» پـس، آیـا کسی که به سوی حق رهبری می‌کند سزاوارتر است مورد پیروی قـرار گیـرد یـا کـسی کـه راه نمی‌یابد، مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داوری می‌کنید؟»[۷]

در واقع، مقصود پیامبر (ص) از اینکه هر کس را به دین خود محدود کرد، این بود کـه اگـر کافران، نمی‌خواهند از آئین خود دست بردارند، خود را به همان آئین محـدود کننـد و در ایـن فکر نباشند که اشتراکی در آئین خود و پیامبر (ص) فراهم آورند. به عبارت دیگر، تسامح، هرگز به این معنا نیست که آنچه نادرست است، حتی برای لحظه‌ای، درست انگاشته شود یا در ردیف امر درست در نظر گرفته شود .

اما نکته دوم در مبنای معرفت‌شناسی تسامح این است که درست و نادرست در اذهان افـراد و در نظامهای اندیشه ای در هم می تنند، بی آن که، چنان که در نکتـه اول آشـکار شـد، در هـم بیامیزند. همین درهم تنیدگی درست و نادرست، در جریان واقعی اندیشه‌ورزی است کـه بـرای تسامح جای باز می‌کند. بر این اساس، نباید اندیشه‌های دیگر، به جز اندیشه خود را ، به عنـوان اینکه آنها باطلند، یکباره و بی محابا طرد کرد،زیرا در این امـر، درسـتی‌های آنهـا نیـز بـه همـراه نادرستی‌هایشان کنار گذاشته می‌شوند، در حالی که درست، درست و پذیرفتنی است، هر کجا که باشد. بنا به این ضرورت است که باید با آدمها و نظامهای اندیشه ای دیگر، با تـسامح و نـرمش برخورد کرد تا رگه‌های حقیقت در آنها دیده شود و زمینه ارتباط را فراهم آورد. این نکتـه، بـه ویژه از نظر تربیتی، اهمیت دارد. یافتن این رگه‌های حقیقت، نه تنها امکان ارتبـاط و همـسخنی را به وجود می‌آورد، بلکه خود، معیاری برای ارزیابی و نقـد رگـه‌هـای باطـل در اختیـار قـرار می‌دهد. با تکیه بر عناصر درست در اندیشه دیگران، بهتر می‌توان آنهـا را بـه فاصـله گـرفتن از پاره‌های نادرست افکارشان ترغیب کرد .

پیامبر (ص) در مواجهه با دیگر آئینها همواره بـر رگـه‌هـای حقیقـت در اندیـشه‌هـای آنـان انگشت گذاشته است. نمونه ای از این را میتوان در سخن وی با یهودیان و مـسیحیان ملاحظـه نمود «: بگو: “ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، بایستیم که : جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را بـه جـای خـدا بـه خدایی نگیرد…”»[۸]

پیامبر (ص) نه تنها در افکار اهل کتاب، بلکه حتی در ایده‌های مشرکان نیز به یافتن و دیدن رگه‌های حقیقت پرداخته است «: و اگر از ایشان بپرسی: “چه کسی آسمانها و زمین را آفریـده و خورشید و ماه را (چنین) رام کرده است؟ “حتماً خواهند گفت: “االله”؛ پـس چگونـه (از حـق)
بازگردانیده می شوند؟ …. و اگر از ایشان بپرسی: “چه کسی از آسمان، آبی فرو فرستاده و زمـین را پس از مرگش به وسیله آن زنده گردانیده است؟” حتماً خواهند گفت: “االله” : بگـو “سـتایش از آن خداست، با این همه، بیشترشان نمیاندیشند” »[۹]

چنانکه ملاحظه میشود، پیامبر (ص) از عناصر درست اندیشه مشرکان، به منزله شاخصهایی برای ارزیابی رگه‌های باطل در این ایده‌ها بهره گرفته است، زیرا این سـؤال را مطـرح مـی‌کنـد: وقتی که خدا را آفریننده و گرداننده امور جهان می‌دانند، چگونه در بخشی دیگر از آئـین خـود،
به بتها گردن می‌نهند؟ و سرانجام، غفلت از این ناهماهنگی در افکار را نشانه درست نیندیشیدن قلمداد میکند .

۴ .مبنای ارزش‌شناختی
آخرین مبنای شیوه تربیتی تسامح در مشی پیامبر (ص)، مربوط به جنبـه ارزشـی آن از نظـر زیباشناختی است . شیوه تسامح، از زیبایی و شکوهی ویژه برخوردار است و از زشتیها و نفـرت برانگیزیهای تصلب سختگیرانه و نیز بی‌مبالاتی سهل‌انگارانه به دور است .

زیبایی‌شناسی در رفتار مسامحت آمیز پیامبر (ص ) را میتوان در سه مقام ملاحظه نمود : مقام بحث و گفتگو، مقام جدایی . و مقام تنهایی در مقام بحث و گفتگو، نحوه تسامح با کـسی مـورد نظر است که با وی اختلاف نظر وجود دارد. در مقام جدایی، نحوه تسامح با کـسی مـورد نظـر است که نمی‌توان با وی ارتباط را ادامه داد. سرانجام، در مقام تنهایی، نحوه تـسامح درونـی بـا همان کسی مطرح است که جراحتی بر دل نشانده است .

پیامبر (ص) در مقام بحث و گفتگو، تـسامح خـود را بـا پیـشه کـردن شـیوه‌ای از “چـالش نیکوتر” (جدال أحسن ) آشکار نمود. خداوند پیامبرش را به این شیوه تسامح فراخواند، هنگامی که از وی خواست «: … با آنان به (شیوهای) که نیکوتر است مجادله نمای»

زیبایی در مقام بحث و گفتگو، حاکی از آن است که سخن به استواری دلایل متکـی باشـد، نه اینکه “رگهای گردن به حجت قوی گردد” و نه اینکـه مناقـشه هـای شخـصیت شـکن مـورد استفاده قرار گیرد .

مقام دیگر، مقام جدایی است. به هنگامی که پیامبر (ص) نمی‌تواند به هم سخنی ادامه دهد، باید به جدایی روی آورد. جدایی نیز میتواند با زیبایی صورت پذیرد. در ایـن مـورد، خداونـد پیامبرش را به “بردباری زیبا” (صبر جمیل) و “دوری گزیدن زیبا” (هجـر جمیـل) فراخوانـده است «: و بر آنچه می‌گویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی خوش فاصله بگیر»

پیامبر (ص ) در برابر سخنان گزنده و استهزاگرانه‌ای قرار داشـت ماننـد اینکـه او را کـاهن، دیوانه، شاعر، دروغزن بر خدا و نظایر آن می‌نامیدند. چنانکه خداونـد از او خواسـت؛ در برابـر این سخنان شکیبایی نشان داد و به زیبایی از آنان فاصله گرفت. زیبایی در این مواجهه در گـرو آن بود که با آنان مقابله به مثل نکند و تهمت را با تهمت و استهزا را بـا اسـتهزا پاسـخ نگویـد، بلکه با حسن خلق و بزرگوارانه از آنهـا فراتـر رود. (طباطبـائی، ۱۳۹۳ ق /۱۹۷۳ م، ج ۲۰ ،ص۶۶)

سرانجام، در مقام تنهایی، پس از جدایی، لحظه‌ای فرا میرسد کـه فـرد بـا خیـال و تـصویر کسی که با وی مغایرت داشته است، سر و کار دارد. در این مقام نیز تسامح می تواند ادامه یابـد.

غیض و نفرت در این مقام، نشانه عدم تسامح است. خداوند از پیامبرش خواسـت کـه در ایـن مقام نیز تسامح خود را آشکار کند و این کار را با “درگذشتنی زیبا” (صـفح جمیـل) بـه انجـام برساند «: پس به خوبی صرف نظر کن، زیرا پروردگار تو همان آفریننده داناست .»

حضرت علی (ع) در مفهوم “صفح جمیل” آن را عفوی به دور از عتاب تعبیر نموده است(طباطبائی، ۱۳۹۳ ق/ ۱۹۷۳ م، ج ۱۲ ،ص ۱۹۶ )در عفو ممکن است کسی از خطـای دیگـری درگذرد، اما همراه با حالتی از گرفتگی و عتاب نسبت به او . در مقابل، در “صفح جمیل”، چنین
گرفتگی و عتابی نیست، بلکه آنچه مورد نظر است، در گذشتن از کـسی، بـه دور از هـر گونـه غیظ و غضب است. به این ترتیب، “صفح جمیـل”، نهایـت روانـی و سـیالیت و دور بـودن از هرگونه تعریض و گوشه و کنایه را حکایت میکند .

البته، ادامه آیه نشان میدهد که چنین مواجهه ای برای پیامبر (ص ) آسان نبوده، بلکه دل وی همچون هر انسان، از فشار تهمت و استهزا به درد میآمده است، اما توصیه خداوند به وی برای برقرار کردن پیوندی ژرفتر با ساحت ربوبی، راهی برای حصول این ویژگی بوده است.

نتیجه‌گیری
در پایان، برآنیم تا ببینیم که چگونه میتوان در برنامه درسی مدارس، راهـی گـشود کـه بـه شکل‌گیری شخصیتهایی با تسامح نبوی یا به بیان درست‌تر، در مسیر آن بینجامد. آنچـه در اینجـا بیان میشود، جنبه پیشنهاد ایجابی دارد و چون راهنمایی بـرای تعیـین محتـوای برنامـه درسـی لحاظ شده است. نوعی دیگر از بررسی در برنامه درسی، میتوانـد بـه صـورت انتقـاد از متـون درسی موجود باشد، به این قصد که میزان دوری و نزدیکی این متون را بـه تـصویر مطلـوب و ایده‌آل در پرداختن به شناخت پیامبر (ص) مورد توجه قرار دهد. اینگونـه از بررسـی، نیازمنـدمجالی دیگر است و میتواند موضوع مقاله مجزایی باشـد. از ایـن رو، در ادامـه تنهـا بـه جنبـه ایجابی مذکور اکتفا میکنیم و خطوط اساسی راهنمای تعیین و تدوین برنامه درسی را مشخص میکنیم .

برای این کار، از دو شیوه مستقیم و غیرمستقیم می توان بهره گرفت. در شیوه مـستقیم، نظـر بر آن است که معرفی شخصیت پیامبر (ص)، در جلوه خاص مسامحت‌ورزی وی، در کتابهـای درسی، مورد توجه قرار گیرد. در جهت ترسیم تصویر شخصیت ملایـم پیـامبر (ص)، کوشـش بلیغی در برنامه‌های درسی، صورت نپذیرفته است. ممکن است گاه اشارتی کوتـاه بـه ایـن امـر اختصاص یافته باشد، اما مقصود از کوشش بلیغ این است که ملایمت و مسامحت ورزی پیـامبر (ص ) چون خصیصهای شخصیتی و پایدار و فراگیر معرفی شود. هنگامی که جایگاه وسیع ایـن صفت و ویژگیهای ملازم با آن، در کل گستره شخصیت ایشان ترسیم گردد، جلـوه ای نمایـان و ماندگار در ذهن دانش‌آموز خواهد گذاشت. با این همـه، شـیوه مـستقیم، در مقایـسه بـا شـیوه غیرمستقیم، از قدرت و نفوذی کمتر برخوردار است .

در شیوه غیرمستقیم، مراد آن است که زیرساختهای چنین شخـصیتی کـه از آنهـا بـه عنـوان مبانی یاد کردیم، در جریان تربیت و برنامه‌های درسی، زمینه‌سازی شود. از خاک مناسـب و آب پاکیزه، میوه‌های خوش رنگ و خوش طعم به بار می‌نشیند. فـراهم آوردن ایـن زیرسـاختها، بـه منزله تدارک دیدن خـاک مناسـب و آب پـاکیزه اسـت. در ایـن شـیوه، ممکـن اسـت نـامی از پیامبر (ص) هم برده نشود، اما اگر به طور مثال، کوششی برای فـراهم آوردن نگرشـی رحمـتبنیاد نسبت به جهان، صورت پذیرد، طبیعی است میوه‌ای که از این زمین خواهد روییـد، همـان میوه شیرین تسامح است. به سبب اهمیت این شیوه غیرمستقیم، در سطور پایانی، مروری بر این مبناها یا زیرساختها خواهیم داشت تا جهتهای اصلی کار برنامه‌پـردازان در آمـوزش و پـرورش مشخص گردد .

ملاحظه آنچه گذشت نشان می دهد که پیامبر (ص) نه تنها تسامح را چون شـیوه‌ای اساسـی در مشی تربیتی و انسانسازی خود به کار می‌گرفته است، بلکه این شـیوه بـر لایـه هـا و مبـانی مختلف هستی شناختی، انسان‌شناختی، معرفت‌شناختی و ارزش‌شناختی استوار بـوده اسـت. بـر این اساس، نه تنها ضرورت دارد که پیروان پیامبر (ص) جایگاه روشن و مشخصی بـرای شـیوه تسامح در کل منظومه تربیتی خود باز کنند، بلکه اگر میخواهنـد چنـین کننـد بایـد در اندیـشه فراهم آوردن مبانی مذکور در لایه‌های زیرین این منظومه تربیتی باشند. بدون فراهم آوردن ایـن مبانی، نمیتوان انتظار ظهور تسامح در مشی تربیتی را برآورده  دید.

در تمهید این مبانی، نخست باید به بازتعریف هستی پرداخت. هر چند ظلمها و ظلمتهـا در گیر و دار زندگی ما بزرگنمایی می کنند و میروند تا افق دید ما را به طور کامل بپوشانند، اما در این باز تعریف باید نور را برتر از ظلمت نشاند و رحمت را بر خشم و نفرت مستولی کـرد . در چنین فضایی میتوان با آدمها نرمتر بود .
سپس باید به بازتعریف انسان پرداخت. با نگریستن به آدمی از زاویه فطرت، بایـد مطمـئن بود که شعله‌ای در جان آدمی فروزان است و ما در تربیت، می خواهیم در این شـعله بـدمیم نـه آنکه بر سنگی، آتش بیفکنیم. با نگریستن به آدمی از زاویه طبیعت، میتوان خود را برای حلمی
بزرگ در برابر افت و خیزهای وی آماده کرد. سرانجام، بـا نگریـستن بـه وی از زاویـه هویـت جمعی وی، میتوان در مورد هر فرد، به محـدوده اجتمـاعی کـه وی در آن شـکل گرفتـه نظـر دوخت و متناسب با آن، انتظارات خود را محدود کرد. هر چند که فـرد مـیتوانـد از محـدوده اجتماعی نخست خود، بسی فراتر رود، اما این امر به ضـرورت رخ نمـیدهـد و در اصـل، رخ دادن آن نیز به مقامی دیگر از جریان تربیت مربوط میشود و تا جایی که به شیوه تسامح مربوط نظر دوختن به محدوده اجتماعی مزبور و فروکاستن سطح انتظارات بر حسب آن، مهم و اساسی است .

در گام بعدی، در عرصه معرفت‌شناختی،نخست باید خود را از مغالطـه‌ای برکنـار داریـم و بدانیم که تسامح را با حقیقت نمی‌ورزند، بلکه با افرادی مـی‌ورزنـد کـه پـاره‌ای از حقیقـت را همراه با پاره‌هایی از باطل بر دوش می‌کشند. حقیقت، بی گفتگو، معیار اسـت و از آن بـه هـیچ میزان نمی توان فروتر آمد. اما ما در تربیت با افـرادی روبـرو هـستیم کـه تنهـا بهـره ای از آن را ممکن است به چنگ آورده باشند. به بها و به بهانه حفظ همین پاره از حقیقت که به چنگ افراد آدمی آمده است، باید با آنها مسامحت ورزید و به طرد یکباره و یکپارچـه آنـان و باورهایـشان نپرداخت .

سرانجام، در عرصه ارزش‌شناختی، باید شامه زیباشناختی را در تربیت تیـز کـرد. رفتارهـای تربیتی مربیان، از این منظر، به زشت و زیبا تقسیم میشوند و تنها کسانی بـه روش تـسامح ارج خواهند نهاد که ذائقه خود را برای درک زیبایی آن آماده کرده باشند. ذائقه‌های زمخت که قـادر به درک ظرافت و زیبایی تسامح نیستند، نمیتوانند برای تربیت مناسب باشند، زیـرا در تربیـت، لاجرم، باید رشته‌های درخشان و زیبای تسامح تنیده شوند تا تربیت به فرجام درآید .

منابع
ابن حنبل، احمد (بی تا) . مسند بیروت: دارالصادر.
ابن هشام (۱۳۶۱ .(سیرت رسول خدا (ص). ترجمه رفیع‌الدین اسحاق بن محمد همدانی. تهران: افست.
العقاد، عباس محمود (۱۳۶۱ .(راه محمد. ترجمه اسداالله مبشری. تهران: امیرکبیر.
الکلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۸۸ ق). اصول الکافی. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
سید رضی (گردآوری). نهجالبلاغه. ترجمه عبدالحمید آیتی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، (۱۳۷۸ )
صالحی شامی، محمد بن یوسف (۱۴۱۴ ق). سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیرالعباد. بیروت: دارالکتب العلمیه.
طباطبائی، محمد حسین (۱۳۹۳ ق/ ۱۹۷۳ م). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.
طباطبائی، محمدحسین (۱۳۷۵ .(سنن النبی (ص). تهران: انتشارات اسلامیه.
قرآن کریم. ترجمه محمدمهدی فولادوند. تهران: افست

***************************

 .۱ ) قال النبی ص): «بعثنی بالحنیفیه السهله السمحه»
.۲» فبما رحمه من االله لنت لهم و لو کنت فظَاً غلیظ القلب لانفضَوا من حولک …» (آل عمران: ۱۵۹)
.۳» و انَک لعلی خلق عظیم». (قلم: ۴)
.۴» یسئله من فی السموات و الارض کل یوم هو فی شان». (الرحمن: ۲۹)

.۵» ولو شاء ربک لجعل الناس امه واحده و لایزالون مختلفین، الَا من رحم ربک و لذلک خلقهم …» (هود: ۱۱۹-۱۱۸)

۶» .وابتغ فیما اتیک االله الدار الاخره و لا تنس نصیبک من الدنیا و أحسن کما أحسن االله الیـک و لا تبـغ الفـساد فـی الارض اناالله لا
یحب المفسدین» (قصص: ۷۷)
۷» .قل هل من شرکائکم من یهدی الی الحق قل االله یهدی للحق افمن یهدی الی الحق احقّ ان یتبع امن لایهدی الاّ أن یهدی فما لکـم
کیف تحکمون» (یونس: ۳۵)
۸» .قل یا اهل الکتاب تعالوا إلی کلمه سواء بیننا و بینکم الاّ نعبد الاّ االله و لانشرک به شیئاً و لا یتخد بعضنا بعضاً ارباباً من دوناالله فان
تولوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون» (آل عمران: ۶۴ )

۹» .و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض و سخَر الشمس و القمر لیقولنّ االله فانّی یؤفکون. االله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و
یقدر له انّ االله بکل شیء علیم . و لئن سألتهم من نزّل من السماء م فأحیا به الارض من بعد موتها لیقولنّ االله قل الحمدالله بل اکثـرهم
لایعقلون» (عنکبوت: ۶۳-۶۱)

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار