تبلیغات

دیگر پذیری

Article Image

صحبت از دو تا بودن است.
صحبت از تفاوتهاست..
صحبت از دیگر بودن است..
یادم است دبستان که بودیم معلم ریاضیمان اینگونه اعداد را برایمان شرح می داد: بچه ها تخته را ببینید،این یک است آن دو و آن سه و چهار و پنج و..
یک غیر از دو است و دو غیر سه و سه غیر…
او آن وقت تفاوت ها را به ما یاد می داد،
به ما درس زندگی می داد،
به ما می فهماند که دنیا پر از تفاوت هاست پر است از تمایز ها..
فهمیدیم که کتاب ها هم با هم فرق دارند چون قرار است به ما پیشرفت بیاموزند،
با یک کتاب نمی توان خود را برای امتحان آخر ترم آماده کرد…
فهمیدیم که باید جدول ضرب را با تفاوت هایش حفظ کرد..
فهمیدم که باید نمره سعید از من بیشتر باشد تا من هم برای رسیدنش خیز بردارم و به خود نداشته هایم را بیفزایم…
اما بزرگ تر که شدیم یادمان رفت درس کلاس اولمان را، و رسم تساوی را برپا کردیم،
همه را بر خود تقسیم کردیم و برای خود وجود مطلق فرض کردیم.
تفاوت ها را باور نکردیم،

کسی اگر غیر من باشد نمی پذیرمش،
از همه یکی بودن را می خواهم.
چرا دیگری را به دیگر بودنش قبول ندارم؟
صحبت از کار که شد جنس من مرغوب تر است و دیگری برای عرضه چیزی ندارد..
صحبت از اعتقاد و مذهب که شد باز چوب بی اساس بودن بر سرش می زنم..
انتظار دارم همه مثل من باشند ،مثل من حرکت کنند ،مثل من غذا بخورند ،حتی مثل من فکر کنند،
آخر مگر می شود؟
من و تو تفاوتمان به غیر هم بودن است.
اگر من هر آنچه تو بخواهی شوم دیگر منی وجود ندارم ،دنیا پر می شود از تو خسته کننده..
تو کارت را بکن من تخریبت نمی کنم و بگذار من هم با مسلک خود خوش باشم..
قول می دهم در انتها به یک جا برسیم…
بپذیر که خدا برای من هم راهی برای رسیدن به سویش گذاشته…
چرا تا نظر و طرح فکرت را نمی پذیرم به تنگ می آیی؟
اگر تو انسانی منم انسانم و وقتی قد و قامتمان یکی نیست از من مخواه در تعقل هم، هم قواره ات باشم.
گل های لاله در دشت لاله زیبا نیست،یاسمن اگر در دامنش رویید زیبا می شود.

قرار نیست مسافرها همه با شتر راه بصره را بپیمایند،
راه یکیست و مسافت یکی، بگذار مقداری دیرتر از تو برسم اما برای این بازخواستم مکن.
سرعتت را ندارم اما خودم را می رسانم غمت نباشد..
به اندازه تو کاسبی نکرده ام اما نبض بازار را حس کرده ام.
می دانم چه جنسی باید شد تا بتوانند بخرندت…
من هم مثل تو بدی ها را از خوبی ها تشخیص می دهم،
من هم می دانم بدی را نباید علم کرد اینجا عالم خوبی هاست…
خیالی نیست حرفت را می شنوم و بر پاکیت یقین دارم اما بگذار تا خودم هم با خودم کنار بیایم،
شنیدن با فهمیدن تفاوت دارد،
تو از گوش های من فهم می طلبی این ممکن نیست…
به نظرت چرا ما امروز از خود حرفی نداریم؟
چون حتی کلمات هم برای افکار ما انتخاب کرده اند،
بس است اینهمه تقلید محض و تو شدن،بگذار مردم اندکی خود باشند تا بلکه صاحب عصر خود شوند…
به ما اندیشه داده اند، اندیشیدن را از ما گرفته اند..
بگذار خود را بیابیم کم کم…عجله مکن این راه مقداری هزینه می خواهد.
باورها دیکته نمی شناسند…
قلمی که خودش روان نشود دیکته ها به راهش نمی اندازند…
قلاده را باید برداشت تا اهلی بودن را تصور کرد…
اگر تفاهم ممکن نیست می توان تحمل کرد همدیگر را…

نوشته:محسن پیش آهنگ

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار