تبلیغات

روزهای پایان عمر پیامبر (ص) و اتفاقات آن

Article Image

از الطاف الله کریم این است که پیامبر در قوم و یا شهری مبعوث می شود که در جهل و نادانی بسر می برند و زمانی نبی و رسول از دنیا رخت سفر می بندد که b4291c47eb88.500x500رسالت بطور کامل آداء گردد چنانچه رسول الله صلی علیه و سلم زمانی از دنیا رفتند که دین اسلام را بطور کامل به آخرین امت رسانیده و شایستگان بی نظیری را پس از خود بجای گذاشتند ، مطلب پیش رو بصورت بریده بریده ذکر می گردد تا اتفاقات آخرین روزهای عمر آنحضرت (ص) بطور شفاف بیان شود.

– وقتی دعوت به دین اسلام کامل شد و اسلام بر کل جزیره العرب مسلط شد و مردم گروه گروه ایمان آوردند، پیامبر صلی الله علیه و سلم احساس کردند که

وفات شان نزدیک است.

– از علامت ھای نزدیک شدن وفات رسول الله (ص) نزول سوره ی نصر بود (إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا  فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا) ترجمه : (ای پیامبر) هنگامی‌که یاری الله و پیروزی فرا رسد. و مردم را ببینی که گروه گروه در دین الله داخل می‌شوند. پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، همانا او بسیار توبه‌پذیر است.

-۲ بار مرور قرآن با جبریل ع، تلاوت شد در حالیکه ھر سال یکبار انجام میشد.

– تلاش و کوشش بیشتر او در عبادت، و دو برابر نمودن اعتکافشان در رمضان .

– بیماری پیامبر ص که منجر به وفات ایشان شد از شبھای آخر صفر شروع شد، و ۱۳ رو طول کشید. شروع بیماری با سر درد بود.

بیماری پیامبر (ص)

-وقتی سردرد پیامبرصلی الله علیه و سلم شروع شد نزد عایشه رضی الله عنها بودند، سپس خواستند نزد ھمسران دیگرشان بروند.

– وقتی به خانه ی میمونه (رض) رسیدند بیماریشان شدت گرفت.

-رسول الله ج از ھمسرانش اجازه خواست تا در خانه ی عایشه (رض) پرستاری شوند.

-در خانه ی عایشه (رض) بیماری شدت گرفت، و تب ایشان بالا رفت.

-ابو سعید خدری (رض) به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: ای رسول الله، چقدر تب شما شدید است، پیامبر فرمود: “ھمانا بر ما سختی و آزمایش دو چندان

میشود، و اجر و پاداشمان نیز دو برابر میشود”. (روایت ابن ماجه)

-ھمیشه امامت نماز با رسول الله (ص) بود، اما وقتی که بیماری ایشان شدت گرفت و نتوانست به مسجد بروند، دستور دادند که ابو بکر صدیق (رض) امامت را بر عھده گیرد.

آخرین سخنرانی پیامبر (ص)

پیامبر صلی الله علیه و سلم احساس کردند کمی از شدت بیماری کم شده است، پس با تکیه بر فضل بن عباس به مسجد رفتند، و بر منبر بالا رفت، و برای مردم

سخنرانی کرد، و این آخرین سخنرانی وخطبه ی ایشان بود.

رسول الله (ص) در آخرین سخنرانی شان فضل ابوبکر صدیق (رض) و فضل انصار را بیان کردند، و به رعایت حقوق آنان توصیه و سفارش نمودند. ھمچنین فضل أسامه بن زید را و اینکه او شایستگی فرمانده بودن را دارد.

در دلائل النبوه اثر امام بیھقی آمده است که رسول الله (ص) در خطبه شان خود را برای قصاص آماده کردند، اما سند این روایت بسیار ضعیف است.

-رسول الله صلی الله علیه و سلم امتشان را از اینکه قبر ایشان را مسجد قرار دھند بر حذر داشت، و به آنان فرمودند: بدترین مردم کسانی ھستند که قبرھای پیامبران شان را مسجد قرار میدھند.

-ایشان فرمودند: “یا الله قبرم را پرستشگاه قرار مده، الله لعنت کند قومی را که قبرھای پیامبران شان را عیدگاه قرار میدھند”. (روایت احمد،و سند آن قوی است)

ابن قیم می گوید :

این نھی پیامبر برای امت شان است که قبرش را محل تجمع در اعیاد قرار ندھند که مردم برای ادای نماز به سوی آن بروند .

-رسول الله صلی الله علیه و سلم ھمچنان سعی داشتند که با وجود شدت بیماری و درد، امامت نماز را بر عھده گیرند، تا اینکه بیماری آنقدر شدت

یافت که نتوانستند از خانه خارج شوند.

امامت ابو بکر رضی الله عنه

آن وقت بود که رسول الله (ص) به ابو بکر دستور دادند که امامت نماز را بر عھده گیرد. (روایت بخاری ومسلم).

-رسول الله سه روز پیش از وفات، اصحاب شان را به حسن ظن به الله توصیه و سفارش نمودند، و فرمودند: “ھیچ کدام از شما از دنیا نرود مگر اینکه به الله حسن ظن داشته باشد”. (روایت مسلم)

-امام نووی میگوید: این حدیث ما را از نا امیدی بر حذر داشته است، و معنای حسن ظن به الله این است که گمان نیک داشته باشد که الله او را مورد رحمتش قرار میدھد و او را میبخشد.

 بهبودی حال رسول الله (ص)

-پیامبر (ص) ۲ روز پیش از وفاتشان احساس سبکی نمودند، و با کمک دو نفر بلند شدند در حالکیه پاھایشان از شدت بیماری روی زمین کشیده میشد.

-ایشان متوجه شدند که ابوبکر امامت نماز را بر عھده دارد، وقتی ابوبکر (رض) متوجه وجود پیامبر (ص) شد خواست برگردد و امامت را به ایشان بسپارد اما پیامبر (ص) به او گفتند که در جای خودت بمان، و ایشان سمت چپ ابوبکر نشستند.

شدت یافتن بیماری رسول الله (ص)

-روز یکشنبه یک روز قبل از وفات پیامبر بیماری رسول الله (ص) شدت گرفت. این خبر به لشکر اسامه رسید، و به مدینه بازگشتند.

-رسول الله (ص) شب دوشنبه، بیماری را با شدت بیشتری گذراند اما نزدیکیھای صبح کمی بھتر شدند.

-رسول الله صلی الله علیه و سلم پرده ی اتاقشان را کنار زدند، و به مردم نگاه کردند که پشت سر ابوبکر رضی الله عنه صف کشیده و به نماز ایستاده اند، از دیدن این صحنه لبخندی بر لبان شان نقش بست.

-انس (رض) میگوید: چھره ی پیامبر (رض) از جمال و زیبایی ھمانند برگی از قرآن بود، از فرط خوشحالی دیدن ایشان نزدیک بود نماز را رھا کنیم.

-سپس رسول الله (ص) به آنان خبر داد که از نشانه ھای نبوت جز بشارت ھایش چیز دیگری باقی نمانده است، و یکی از این بشارت ھا خواب ھای نیکی است که مؤمن در خوابش میبیند. (روایت مسلم)

-وقتی مردم رسول الله (ص) را دیدند که حالش خوب است، گمان کردند که ایشان از بیماری اش شفا یافته. به ھمین دلیل به خانه ھا و به کارھای شان برگشتند، و ھمگی بشارت شفای پیامبر (ص) را میدادند .

-ابوبکر صدیق (رض) از رسول الله ۰ص) اجازه خواست که به سوی خانواده اش در منطقه ی «سٌنح» در بالای مدینه برود، و پیامبر (ص) به او اجازه دادند .

 شدت گرفتن بیماری رسول الله (ص)

-نیم چاشت روز دوشنبه ۱۲ ربیع الأول سال ۱۱ ھجری بیماری بر رسول الله (ص) شدت گرفت. فاطمه (رض) گفت: وای بر من! غم (از دست دادن) پدرم، چقدر

سخت است، پیامبر (ص) به او گفتند: “از امروز به بعد ھیچ سختی بر پدرت نیست، برای پدرت چیزی آمده است که ھیچ کسی را رھا نمیکند”. (روایت بخاری)

-پیامبر (ص) در حال سکرات مرگ بودند، و عایشه (رض) ایشان را به سینه اش تکیه داده بود، و ظرفی پر از آب جلو ایشان بود. رسول الله (ص) دستان شان را در آب فرو میکردند و بر صورت شان می کشیدند و می فرمودند: “لا إله إلا الله، ھمانا مرگ سکرات دارد”.

وفات رسول الله (ص)

سپس رسول الله (ص) دستان شان را بلند نمودند و میگفتند: “به سوی رفیق اعلی (حضور خداوند یا جایگاه فرشتگان و پیامبران) “. در ھمین حال روح شان قبض شد و دست های شان مایل شد و افتاد.

-در روایتی دیگر عایشه (رض) میگوید: او را به سینه ی خود تکیه داده بودم، طشتی را طلب کرد، دیدم خم شد و بر دامنم افتاد و نمی دانستم که فوت کرده اند. (متفق علیه)

-و در روایت امام احمد: عایشه (رض) میگوید: در حالیکه سر رسول الله (ص) بر شانه ام بود ناگھان سرشان به طرف سرم خم شد، گمان کردم که بیھوش شده اند.

-در روایت دیگری عایشه (رض) میگوید: رسول الله (ص) وفات یافتند در حالیکه سرشان میان سینه و گلویم بود. وقتی روحشان از بدن شان خارج شد، بویی احساس کردم که خوشبوتر از آن را استشمام نکرده بودم. (روایت احمد و سند آن صحیح است)

-وفات ایشان (که پدر و مادرم فدای او بود) در نیم چاشت روز دوشنبه ۱۲ ربیع الأول سال ۱۱ ھجری بود و در آن زمان ۶۳ سال سن داشتند.

 وفات پیامبر (ص) و نگرانی های صحابه

خبر وفات پیامبر (ص) در مدینه منتشر شد، و ھمچون صاعقه ای بر صحابه فرود آمد.

-صحابه رضی الله عنھم به خانه ی عایشه (رض) رفتند و به ایشان نگاه میکردند، و گفتند: چگونه از دنیا میروند در حالیکه ایشان بر ما گواه است، و ما بر مردم گواھی میدھیم. عمر بن الخطاب (رض) نیز آنجا آمد و بر پیامبر (ص) وارد شد وقتی او را دید، گفت: آه، ایشان در حال بیھوشی است، چه سخت است بیھوش شدن پیامبر (ص) و از شدت اندوه حاضر به پذیرش وفات شان نشد .

-سپس از نزد پیامبر (ص) بیرون رفت در حالیکه شمشیرش را کشیده بود و به مردم میگفت: به خدا قسم نشنوم که کسی بگوید: رسول الله (ص) از دنیا رفته است، وگرنه او را با شمشیر میزنم. ھمچنین گفت: رسول الله (ص) وفات نکرده اند، بلکه ایشان نزد پروردگارشان رفته اند ھمانگونه که موسی (ع) رفته بود، به خدا قسم که رسول الله (ص) بر میگردند. ھمان گونه که موسی برگشت ایشان نیز بر میگردد، و دست ھا و پاھای کسانی که گفتند ایشان مرده است را قطع میکنند.

-و این چنین بود حال عمر (رض)، که نتوانست این مصیبت بزرگ را طاقت بیاورد و بر خود مسلط شود.

-لحظه ای که رسول الله (ص) وفات یافتند ابوبکر صدیق (رض) حضور نداشت. از پیامبر (ص) اجازه ی رفتن به منطقه ی سنح گرفته بود. یکی از صحابه به دنبال او رفت، و خبر وفات پیامبر (ص) را به او داد، و به او گفت که مردم در وضعیتی ھستند که جز الله کسی دیگر نمیداند!

-ابوبکر صدیق (رض) به سرعت بر اسبش سوار شد تا اینکه به مسجد پیامبر(ص) رسید در حالیکه مردم گریه میکردند، و عمر (رض) شمشیرش را کشیده بود و با مردم صحبت میکرد.

وفات پیامبر (ص) و عکس العمل ابوبکر (رض)

-ابوبکر صدیق (رض) به ھیچ کدام از این امور توجھی نکرد و به نزد پیامبر (ص) رفت، در حالیکه در بسترشان آرمیده و پارچه ای بر روی ایشانکشیده بودند، ابوبکر پارچه را از صورت پاک رسول الله (ص) کنار زد. و گفت: إنا لله و إنا إلیه راجعون، سپس بر ایشان افتاد و با گریه ایشان را بوسید، و میگفت: یا رسول الله چه در زندگی و چه در مرگ خوشبو ھستی.

-ابوبکر (رض) میگفت: به خدا قسم که الله دو مرگ را برای تو قرار نمیدھد. اما مرگی که برای تو نوشته شده بود آن را چشیدید، سپس بعد از این مرگ، مرگ دیگری سراغ تان نخواھد آمد، آنگاه صورت ایشان را پوشاند.

-ابوبکر (رض) سپس به سوی مردم رفت در حالکیه عده ای از مردم مرگ را انکار میکردند و عده ای از شدت مصیبت وارده، حیرت زده بودند، ابوبکر (رض)، عمر (رض) را دید که مردمی که میگویند پیامبر وفات کرده است را تھدید میکند. ابوبکر (رض) گفت: آرام باش عمر، اما عمر (رض) ساکت نشد.

-وقتی ابوبکر (رض) دید که ساکت نمیشود رو به مردم نمود، و برای آنھا سخنرانی کرد. مردم نیز وقتی سخنان او را شنیدند به سویش آمدند و عمر (رض) را ترک کردند.

-ابوبکر(رض) گفت: “ای مردم، ھر کس محمد را می پرستید پس ھمانا محمد از دنیا رفته است، و ھر کس الله را می پرستد پس الله زنده است و ھرگز نمی میرد”.

-ابوبکر صدیق (رض) آیه ی را تلاوت کرد که الله عزوجل می فرماید: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ» [آل عمران:۱۴۴] ترجمه : و محمد جز فرستاده ای نیست، که به راستی پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده اند و) گذشتند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به عقب می گردید (و عقیده و دین خود را رها می کنید؟) و هر کس به عقب بازگردد (و عقیده و دین راستین را رها کند) هرگز به خدا زیانی نمی رساند، و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می دهد.

-ابن عباس (رض) میگوید: به خدا قسم گویا مردم نمیدانستند که الله عزوجل این آیه را نازل کرده است تا اینکه ابوبکر (رض) آن را تلاوت کرد.

-مدینه به خاطر وفات پیامبر (ص) سراسر گریه و اندوه بود، و بر امت مصیبتی بزرگتر از مرگ پیامبر (ص) رخ نداده بود.

 غسل پیامبر (ص)

در روز سه شنبه پس از اینکه با ابوبکر صدیق (رض) بر امر خلافت بیعت شد، خانواده ی پیامبر (ص) خواستند او را غسل دھند، اما نمیدانستند چگونه این کار را انجام دھند.

-آنھا میگفتند: به خدا قسم نمیدانیم چه کنیم، آیا لباس رسول الله (ص) را در آوریم ھمانگونه که لباس مرده ھای خود را در میاوریم یا در حالیکه لباس بر تن دارند او را غسل دھیم.

-خوابی ھمه ی اھل خانه را فرا گرفت، در حال خواب صدایی شنیدند که به آنان میگفت: رسول الله (ص) را در حالیکه لباس بر تن دارد، غسل دھید. وقتی بیدار شدند ھمدیگر را از آنچه شنیده بودند با خبر کردند. در نتیجه رسول الله (ص) را در حالکیه لباس شان بر تن شان بود، غسل دادند. پدر و مادرم فدای ایشان باد.

-کسانی که غسل پیامبر (ص) را بر عھده گرفتند: علی بن أبی طالب، عباس، و پسرانش، فضل و قثم رضی الله عنهم بودند، و اسامه بن ید و شقران (رض) برده ی پیامبر (ص).

-عباس و فضل و قثم (رض) رسول الله (ص) را جا به جا میکردند، و اسامه و شقران (رض) آب می ریختند، و علی بن أبی طالب(رض) نیز پیامبر (ص) را غسل میداد.

-وقتی غسل پیامبر (ص) به اتمام رسید، در ۳ پارچه ی سفید کفن شدند، سپس ایشان را بر تخت شان در خانه ی عایشه (رض) قرار دادند.

-آنگاه به مردم اجازه داده شد که وارد شوند و بر رسول الله (ص) نماز بخوانند. ھیچ کس آنان را امامت نمیکرد. بر این امر اجماع است و اختلافی در آن نیست.

دفن پیامبر (ص)

-وقتی نماز خواندن بر پیامبر (ص) به اتمام رسید، صحابه با یکدیگر مشورت می کردند که کجا ایشان را دفن کنند، و در این مورد اختلاف نظر داشتند. نظر ابوبکر (رض) را جویا شدند، او گفت: از پیامبر (ص) شنیدم که فرمودند: “الله ھیچ پیامبری را قبض روح نکرده است مگر در جایی که دوست دارد دفن شود”. (روایت ترمذی وصحیح است)

-به ھمین دلیل در خانه ی عایشه (رض) و در جایی که وفات کرده بودند قبری حفر کردند، و عباس و علی و فضل رضی الله عنهم وارد قبر شدند، شقران برده ی پیامبر (ص) پارچه ای سرخ رنگ را در قبر قرار داد، سپس رسول الله (ص) را در قبر گذاشتند، پدر و مادرم فدای ایشان باد.

-آخرین شخصی که در کنار پیامبر بود عباس و قثم (رض) بودند .

_دفن پیامبر (ص) شب چھارشنبه پایان یافت. درود وسلام الله بر ایشان باد.

-صحابه به خاطر وفات پیامبر (ص) بسیار عمگین بودند. انس (رض) میگوید: روزی تاریک تر و سخت تر از روزی که پیامبر (ص) در آن وفات یافته بود ندیدم.

رسول الله صلی الله علیه و سلم از دنیا رحلت فرمود اما درس ۲۳ ساله آنحضرت باقی ماند و تا قیامت باقی خواهد ماند و آن دین اسلام است که در کلام الله و کلام رسول الله خلاصه می شود و آنها مجموعه ای از احکامات الهی هستند که بشر را امر و نهی می کنند ، امر به اخلاق و نهی از رذایل می کنند . خلاصه ی اسلام اخلاق و انسانیت است و بهشت برای صاحبان اخلاق و انسانیت بناء گردیده است و جهنم برای درنده صفتها . کسانی که قصد دارند به اخلاق و انسانیت بپیوندند لازم است به کلام الله و کلام رسول الله روی آورند چرا که این مرواریدها در هیچ مکتبی دیگر یافت نخواهد شد . توحید ، پنج وقت نماز ، روزه ، حج و زکات هدایای الله و رسول و کارخانه ی انسان سازی هستند ، انسانها همه نیاز به اصلاح (تزکیه) دارند همانگونه که درختان یک باغ نیازبه اصلاح دارند و هیچ انسانی مستثنی نیست همانگونه که یک درخت از باغ مستثنی نمی شود و آئین محمدی تنها راه اصلاح ، آدم سازی و مسیر بهشت جاویدان است .

و صلی االله علی سیدنا محمد و علی آله وصحبه أجمعین، والحمد الله رب العالمین.

برگرفته از کتاب ؛ مرواریدهای پنهان با اندکی ویرایش و اضافات .

منبع : پایگاه وااسلاماه

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار