تبلیغات

مومن گناهانش را همانند کوهی می بیند که هر لحظه ترس از افتادن آن بر خود دارد

Article Image

نوشته شده توسط admin در بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ ۸:۳۸ ب.ظ در دسته مقالات اسلامی / بدون دیدگاه

این نوشته داستان توبه جوانی از جوانان صدر اسلام به اسم ثعلبه بن عبدالرحمن است که مرتکب گناه نگاه به نامحرم می شود وچنان توبه ای می کند که خداوند در مغفرت او جبرئیل را به سوی پیامبر می فرستد.
در اوان جوانی مسلمان شد ، با خودش نذر کرد که خدمتگذار رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد،
جوانی از انصار که خود را وقف رسول الله صلی الله علیه وسلم نموده بود .
روزی رسول خدا او را برای کاری فرستاد.
او خارج شد تا خواسته ی رسول الله صلی الله علیه وسلم را انجام دهد، در مسیر از خانه ای گذر می کرد که درب آن خانه نیمه باز بود و زنی عریان مشغول آب تنی کردن ، آتش شهوت بر او غالب شد و نگاهش را به زن مسلمان ادامه داد و با تکرار نظر مرتکب گناه شد، بلافاصله متوجه گناه خود شد این آیه را به یاد آورد که
خداوند مومنین را به محافظت چشم امر می کند
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ»
خوف از خدا و رسول سراسر وجودش را فرا گرفته بود
می ترسید که خدا با نزول وحی او را رسوا کند.
ماجرای عبدالله بن أبی بن سلول سر دسته ی منافقین مدینه که می خواست کنیزش معاذه بنت عبدالله را که مسلمان شده بود با کتک زدن به فحشاء و فساد بکشاند وخدا او را با نزول وحی رسوا ساخته بود وآیه
« وَلا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا
وَمَنْ یُکْرِهُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ »
در مورد او نازل شده بود را به یاد آورد.
داستان أبی بن سلول با کنیزش دیروز در شهر مدینه موضوع صحبت مردم بود
ثعلبه این قسمت آیه را خوب درک کرده بود« إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ»
«خدا به هر آن چه که در نهان و آشکار است آگاه و با خبر است»
همه این ها تمام وجودش را در بر گرفته بود روی برگشتن به نزد رسول خدا را نداشت..
اشک ندامت و پشیمانی از معصیت و نافرمانی خدا و رسول از چشمانش جاری شد، سر به کوه وبیابان گذاشت
از گناه خود به کوه ها فرار کرد تا نفس خود را اصلاح کند.
« فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ » را در خود عملی کرد .
پیامبر تا چهل روز او را جستجو می کرد اما هیچ کس اطلاعی از او نداشت
بعد از گذشت این مدت جبرئیل بر پیامبر نازل شد وگفت :
ای محمد پروردگارت بر تو سلام کرد و گفت :
( إن الهارب من أمتک فی هذه الجبال یتعوذ بی من ناری )
فرار کنده ای از امت تو در این کوه هاست که از آتش جهنم به من پناه می برد.
پیامبر بلافاصله عمر و سلمان رضی الله عنهما را طلبید و به آن ها گفت :
(یا عمر ویا سلمان انطلقا حتى تأتیانی بثعلبه بن عبد الرحمن)
ای عمر و ای سلمان بروید و ثعلبه بن عبدالرحمن را به نزد من بیاورید .
عمر و سلمان برای انجام این مأموریت خارج شدند.
در راه چوپانی از چوپانان مدینه را دیدند که اسمش ذفافه بود
عمر از او پرسید :
آیا از جوانی که در میان این کوه هاست اطلاع داری؟
چوپان گفت: شاید منظورت فرار کننده از آتش است.
عمر تعجب کرد چرا که ماجرای نزول جبرئیل بر پیامبر را کسی جز آن ها نمی دانست،
لذا از ذفافه سوال کرد تو از کجا می دانی که او فرار کننده از آتش است؟
چوپان گفت: در دل شب جوانی از بین این کوه ها خارج می شود
و دستش را بر سر می گذارد و پیوسته می گوید:
یا رب ای کاش مرا می کشتی و جسدم را نابود می ساختی .
آن چوپان عمر و سلمان را به سوی ثعلبه راهنمایی کرد
و آن ها او را همراه خود به مدینه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بردند .
ثعلبه بن عبدالرحمن هنوز از رویارویی با رسول خدا شرم داشت
و گناهش همانند کوهی بر دوشش سنگینی می کرد
وقتی که به نزد رسول خدا رسیدند رسول الله او را در آغوش گرفت .
ثعلبه گفت: این بدن پر از گناه است ولیاقت قرار گرفتنن نزد رسول خدا را ندارد
من از خدا می خواهم که مرا بیامرزد.
پیامبر او را به رحمت و مغفرت خدا بشارت داد .
دیری نپایید که ثعلبه بیمار شد و از دنیا رفت .
گفته شده در هنگام تشییع پیکر ثعلبه،
رسول الله به خاطر کثرت فرشتگان حاضر،
نمی توانست قدم بر دارد و بر گوشه ی پا حرکت می کرد.
این بود داستان صحابی و جوانی از جوانان صدر اسلام
که تربیت شده مکتب رسول الله صل الله علیه و سلم بود
ترس و خوف و خشیت خدا آن چنان در وجود آن ها رسوخ کرده بود که
از گناهی، که از نظر ما شاید کوچک به شمار آید،
یعنی نگاه کردن به نامحرم، این چنین توبه می کند
این حدیث رسول الله را به یاد می آوریم که فرمود:
( إِنَّ الْمُؤْمِنَ یَرَى ذُنُوبَهُ کَأَنَّهُ قَاعِدٌ تَحْتَ جَبَلٍ یَخَافُ أَنْ یَقَعَ عَلَیْهِ وَإِنَّ الْفَاجِرَ یَرَى ذُنُوبَهُ کَذُبَابٍ مَرَّ عَلَى أَنْفِهِ)
مومن گناهانش را همانند کوهی می بیند که هر لحظه ترس از افتادن آن بر خود دارد
و فاجر گناهانش را مانند

پشه ای می بیند که بر بینی اش می نشیند.

 بیان دیدگاه

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار