تبلیغات

عرفات

Article Image
عرفات

original﴿وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ ∗ لِّیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ ∗ ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ﴾؛ و در میان مردم به حج ندا بده، تا به سویت بیایند پیاده و سوار بر هر (مرکب و) شتر لاغری از هر راه دوری که می‌آیند. تا شاهد منافع خویش باشند، و در روزهای معین نام خدا را یاد كنند بر (ذبح) چهارپایانی که به آنها روزی داده‌ایم؛ پس از آن بخورید و بینوای محتاج را هم بخورانید. سپس باید آلودگیهایشان را برطرف سازند و به نذرهای خویش وفا کنند و خانه‌ی قدیمی را طواف کنند.

آنجاست كه پرده‌ها كنار می‌روند و درهای آسمان گشوده می‌شوند و حُجاج با دلهایی كه تاریكی شهوات و هواهای نفسانی را از آن زدوده‌اند، متوجه خداوند می‌شوند.

آنجاست كه انوار الهی می‌تابد و دل، بالا می‌رود تا اینكه زمین و زمینیان را به سان ذره‌ی كوچكی كه بر بادهای قدرت الهی سوار است، می‌بیند. باز بالاتر رفته تا جایی كه صدای فرشتگان را با زبانهای فرمانبرداری استماع می‌كند. بالاتر می‌رود تا اینكه قرآن را ترد و تازه می‌یابد؛ گویی كه دیروز وحی آمده است و این ندا را از جانب قدس می‌شنود: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ﴾؛ ای مردم! به یقین ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ همانا گرامی‌ترین شما نزد الله، پرهیزگارترین شماست.

پس جواب می‌دهد: لَبَّیْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیْكَ!

وادی عرفات و گستره‌ی حرم و آسمانها و زمین هم با او همنوا می‌شوند: لَبَّیْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیْكَ!

آنجاست كه انسانیتی كه تیر و تفنگ، مرز، فاصله‌های طبقاتی و دیگرپرستی او را خفه كرده بود، نفس راحتی می‌كشد و در عرفات جان می‌گیرد؛ جایی كه نه كبیری وجود دارد و نه صغیر، نه عظیم و نه حقیر، نه مأمور و نه امیر و نه غنی و نه فقیر!

آنجا آرمان بزرگی كه غرب آن را - جز در مغزهای فلاسفه و در دل كتابها - نشناخته، تحقق می‌یابد و شرّ رخت سفر می‌بندد، كینه‌ها برطرف می‌گردد، مساوات عام می‌شود و صلح، سروری می‌كند و مردم، علىٰ‌رغم اختلاف رنگ و زبان در یك میدان جمع می‌شوند، همه یك لباس به تن دارند، همه به سوی یك پروردگار متوجه می‌شوند، همه یك دین دارند و همه با زبان واحد فریاد برمی‌آورند: لَبَّیْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیْكَ!

آنجا معجزه‌ی جاوید آشكار می‌گردد؛ زمین نزدیك می‌شود، باز از گوشه‌هایش گرفته شده تا اینكه همه‌ی آن در عرفات گذاشته می‌شود؛ سواحل آفریقا را با كناره‌های آسیا، شهرهای اروپا را با كلبه‌های سودان، رود كنگو را با دریای نیل و كوههای تاروس را با كوههای بلور[؟] پیوند می‌دهد و مسلمان، می‌داند كه وطنش فراتر از آن است كه كوهها و دریاهای روی زمین آن مرزبندی كنند یا رنگهای گوناگون نقشه آن را تكه تكه كند یا كاغذبازیهای سیاسی و پرچمهای رنگارنگ آنان را جدای از هم قرار دهد.

این بدین خاطر است كه وطن مسلمان در قرآن است؛ نه در خاك و سنگ و نه در دریاچه‌ها و رودخانه‌ها و نه در كوهها و دریاها: ﴿إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾؛ «جز این نیست كه مؤمنان با هم برادراند.» نگفت: «إِنَّمَا العَرَبُ» و نه «إِنَّمَا الأَتْراكُ» و نه «إِنَّمَا الأَكْرَادُ».

آنجاست كه برادران، برادرانشان را تفقد می‌كنند؛ توانمند به یاری ناتوان می‌شتابد، ثروتمند بر فقیر بخشش می‌كند، عزیز به كمك ذلیل می‌رود و همه در حالی از حج برمی‌گردند كه همه توانمند، ثروتمند و باعزت‌اند.

آنجاست كه مسلمان به یاد می‌آورد كه چگونه سردار جهان صلى الله علیه وسلم در حال هجرت به سوی الله، از این وادی‌ها گذشته و زادگاهی را كه در آن رشد كرده و قومی را كه در میانشان پرورش یافته بود، رها كرده است. چگونه آمد و بر تپه ایستاد و رُخ مباركش را به سوی مكه نمود و گفت: «همانا تو محبوب‌ترین سرزمین خدا به نزد من هستی، همانا تو محبوب‌ترین سرزمین خدا به نزد من هستی؛ و اگر اهالی تو مرا بیرون نمی‌كردند، بیرون نمی‌شدم.»

سپس متوجه این صحرای ترسناك شد در حالی كه جز صدیق اعظم كسی دیگر همراهش نبود، هر گاه كه می‌رفت، به پشت سر می‌نگریست تا با نظر به مكه انرژی بگیرد؛ تا اینكه مكه، در پهنای افق پنهان شد و آنان به طرف غار به راه افتادند.

آیا این وادی‌ها می‌دانستند كه این مردی كه به تنها در مقابل تمام دنیا ایستاده و با قوت حق، باطلش را به زمین می‌زند و جهالتش را با نور اسلام زایل می‌گرداند و تاریكی‌هایش را با راهنمایی‌های قرآنی، هدایت می‌كند، این كسی كه از مكه مخفیانه گریخته است، آیا دوباره به سویش دهها هزار پهلوان غیور می‌آورد كه مكه درهایش را به رویشان می‌گشاید و بت‌هایش پیش قدمهای ایشان نابود می‌گردند، سپس جزیرة العرب گوش به فرمانش می‌شود، باز نصف گیتی برای دینش گردن می‌نهد؟

آیا این وادی‌ها می‌دانستند كه این چند نفری كه جهت گریز از زور و شوكت قریش از اینجا می‌گذشتند، بر آمارشان افزوده می‌شود تا جایی كه قریش مطیعشان می‌گردد، باز بیشتر شده و تاج و تخت و سرزمینهای كسرىٰ و قیصر/ خسرو و سزار  را به ارث می‌برند و بیشتر و بیشتر می‌شوند تا اینكه زمین و زمینیان را به ارث می‌برند و اضافه می‌شوند تا اینكه به پانصد میلیون [و یك و نیم میلیارد] می‌رسند و در زمین متفرق گشته، داعیانی مجاهد و پیروز می‌گردند، باز حاجیانی توبه كننده و لبیك گویان می‌شوند: لَبَّیْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیْكَ!

اینجا بود كه سردار جهان صلى الله علیه وسلم در حجة الوداع ایستاد و حقوق بشر را آشكار كرد و مبادی صلح را بنیان نهاد و برادری، عدالت و مساوات در میان مردم را - هزار سال پیش از فرانسه - گستراند:

«ای مردم!

از من بشنوید كه برایتان بیان می‌كنم، من نمی‌دانم شاید بعد از این سال شما را در اینجا ملاقات نكنم.

ای مردم!

همانا خون‌هایتان و اموالتان بر یكدیگر حرام است همانند حرمت امروز در این ماه و در این شهر.

آیا رساندم؟ خدایا گواه باش.

ای مردم! همانا پروردگارتان یكی است، پدرتان یكی است؛ همگی شما از آدم هستید و آدم از خاك، همانا گرامی‌ترین شما نزد خداوند، پرهیزگارترین‌تان است، هیچ عربی بر هیچ عجمی برتری ندارد مگر به تقوىٰ.

آیا رساندم؟ خدایا گواه باش.»

اینجا بود كه ایستاد تا انتهای رسالت بزرگی را كه خدایش فرستاده بود، به همگان اعلان كند و این سخن خداوندی را برایشان قرائت نماید: ﴿الْیَومَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِیْنَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیْتُ لَكُمُ الإِسْلَامَ دِیناً﴾؛ «امروز دینتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دینتان پسندیدم.» و یارانش را بفرستد تا این رسالت را به دورترین نقطه‌ی زمین و دورترین نقطه‌ی زمان برسانند.

آنان هم آن را برداشتند و به وسیله‌ی آن این تمدن بزرگی كه شرق و غرب را فراگرفته، به وجود آوردند.

∗ ∗ ∗

در عرفات، عظمت اسلام جلوه‌گر می‌شود؛ دینِ آزادی، مساوات، علم و تمدن. از عرفات مسلمانان ندای دعوتگر الله را می‌شنوند كه: «حَیَّ عَلَى الصَّلَاة! حَیَّ عَلَى الفَلَاحِ!» پس جواب می‌دهند: لَبَّیْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیْكَ! و می‌روند تا برای آخرتشان چنان كار كنند كه گویا فردا می‌میرند و برای دنیایشان چنان‌كه تا ابد زنده‌اند!

∗ ∗ ∗

هان كه در زمین فساد شود، شرّ طغیان كند، آهن در هم شكند، باروت منفجر شود و انسانیت در لجنزار پستی فرو رود، باز هم هراسی بر فضیلت نیست و نه بر حق و نه بر صلح، تا زمانی كه در روی زمین ”عرفات“ وجود دارد و مادامی كه این صدای قدسی در فضا طنین‌انداز است: لَبَّیْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیْكَ!

 

شيخ علي طنطاوي
ترجمه : زبیر حسین پور( ٧/ ١٢/ ١٤٣٧ )

تبلیغات

بزودی

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار